دقیقه های خیالی

نقد کتاب های چاپی و اینترنتی

نقد رمان صد سال تنهایی




رمانی فوق العاده از دوران توحش انسانهای غربی و آمریکایی است. در رعایت بهداشتشان همین بس که همه جا دستشویی بود، کنار باغچه، کنار درخت، مقابل همه و... .

قرآن و نهج البلاغه  زندگی مردمان عرب در 1400 سال پیش را ترسیم کرده است. اسلام با آداب و ادب هایش ناجی آن مردمان می شود. اما با خواندن این رمان دیدم این طرز زندگی وحشتناک تا همین 150

سال پیش در اروپا و آفریقا و آمریکا جریان داشته است و مسلمانان حداقل 1200 سال جلوتر هستند.

اصل رمان داستان زندگی یک خانواده در طول صد سال را به تصویر می کشد و از آن جایی شروع میشود که جوان دوستش را با نیزه می کشد و چون دچار عذاب روحی میشود از خاندانش جدا میشود و همراه

گروهی سر به بیابان میگذارد تا در کنار رودخانه ای ساکن میشود و آنجا شهری بنا میکند و داستان شروع می شود.

 داستان شهر سازیشان، قانون گذاریشان ، زندگی جمعیشان و ... .

روال زندگیشان همان است که به توحش تعبیر میشود . خوراکشان سوسمار و مارمولک و خوک و مردار است. روابط جنسیشان آزاد است و فرزندان حرامزاده ای که در طی داستان می بینید که سرانجام خوبی

پیدا نمی کنند، نوع برخوردشان با پیر و مجنونشان هم که وحشتناک است.

خلاصه آنکه رمان با سرگردانی انسان شروع می شود و صد سال این کشتار و تنهایی و سرگردانی باقی می ماند.

هرچند در طی این صد سال ظاهرا مدنیت اتفاق می افتد. از نیزه و شمشیر و گاری به تفنگ و قطار و ماشین می رسد، اما همچنان غرب آمریکا سرگردان است،تنهاست وحشی و متجاوز است . و بشریت که خدا

ندارد هرچه دارد تنها باعث تنهایی و افسردگی او می شود حتی اگر صدسال عمر کند .

هرچند غربی ها کشور های مسلمان را به زنجیر بکشند و خودشان را با ماشین آلات و بمب هسته ای شان متمدن جلوه دهند، باز هم می شود به راحتی در جنگ اقرار هایشان باقی تحوش صدسال پیش را

مشاهده کرد . فقط باید بخواهیم تا ببینیم و فریب ظاهر کت و شلواری و کرواتیشان را نخوریم .




  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶

    نقد رمان برکت




    داستان کتاب برکت، برای خواننده برکت نمی‌آورد .

    سر سفره‌ی این کتاب که بنشینی، غذای سالم چندانی پیدا نمی‌کنی تا از آن بخوری و سیر شوی. ذهنت به فرهنگ مردم کشورمان و طلبه هایی که آذوقه‌ی تمام مفاهیم دین و سبک و سیره‌ی اسلام را از  

    کوله‌ی آن‌ها برمی‌دارند دچار تردید فراوان می‌شود.

    برکت، داستان مردم روستایی است؛ روستایی در ایران با فرهنگ اسلامی ما، اما چنان این مردم را بی‌شعور و دور از ادب و آداب معرفی می‌کند که گمان می‌کنی یکی از روستاهای جیبوتی است که به زبان

    فارسی سخن می‌کنند. گویا طی مذاکرات 1+5 قرار بر آن شده است  که داشته‌های هسته‌ای ما  بتن‌ریزی شود و در عوض مردم یکی از روستاهای جیبوتی فارسی حرف بزنند.

    یک دانشجوی عکاسی، (و نه طلبه! زیرا طلبگی معنای خاص دارد، نه این که هر کس چند سال درس طلبگی خواند و عمامه سر گذاشت طلبه است. اداب و افکار و علم و تقوا ملاک است. عبا و عمامه نماد

    ان است) که چند سالی دور از خدا و پیغمبر بوده است، از همسرش قهر می‌کند و راهی تبلیغ می‌شود. او پیش از این نیز با پدر و مادرش چند سالی قهر بوده، تا آن‌جا که هنگام فوت مادرش هم حاضر نبوده است!

    برکت را که می‌خوانی بدبین می‌شوی. به هر طلبه‌ای که برای تبلیغ می‌رود! چشم‌وگوشت می‌جنبد و دقت می‌کند که نکند این طلبه یک فراری از مالیات، از چک، از همسر، از صاحب‌خانه، از قانون ... باشد!

    طلبه‌ی داستان برکت، حتی نمی‌تواند پاسخ سؤال کودکان را بدهد. نمی‌تواند ارتباطی ساده با مردم برقرار کند.

    او نمی‌تواند... فقط خدا مدام نصرت می‌دهد.

    خدایا اگر آبروی این جماعت را نخریده بودی و آخر این داستان را با محبت مردم روستا به این طلبه جلب نکرده بودی، چه برسر اعتقادات مردم و تبلیغ دین می‌آمد؟ بعضی کتاب ها هستند که به فرهنگ و باورها

    و سرمایه های روحی و فکری و به اعتماد یک ملت خیانت می کنند حس می کنی قطاع الطریق عمرت بوده است. نه تنها دیده شدن زیادش و بزرگی ناشران و پشتیبانانش سترگی ان را نمی رساند که تو سر

    در گریبان می شوی که سترگی به دیده شدن اگر هست پس اولویت از حق به تبرج تغییر میکند. واین چه غفلتی است که ناشر به ان دچار شده است؟

    گاهی انسانی است که زندگی میکند برای خودش . گاهی داری روایت یک طلبه را میکنی که طیف ان ها پرچم تبلیغ امر الهی را بر عهده دارند . پس فراتر از یک انسان نگاه می شود. به وظیفه ی او نگاه می

    شود یعنی به جایگاه یک مبلغ دین.

    من موضع خاصی نسبت به کتاب و نویسنده ندارم .حتی وابستگی به طلاب ندارم اما به نظرم کتاب خود بلدزر رضا خان بود . وجهه ای خراب کرد از جنبه ی تقوی.هوس بازی.بی ارادگی.

    تعادل معنایش این است که خوب را هم کنار بد نشان دهیم.البته برای غربت شیعه شاید همین بس باشد که مبلغین شیعه این طور هستند

    طلبه ای که با والدینش که دومین توصیه بعد از توحید است انگونه برخورد می کند و خودش هم اذعان به دوری از عالم طلبگی دارد چه معنایی می دهد

     و نمی گویم که در قشر طلبه افراد این چنین نیستند. اگر زندگی یک فرد بود بدون نگاه به رسالتش و جایگاه خطیرش در جامعه ی ما و جهان شاید حرف های بزرگان پذیرفته بود. اما یونس اغشته با شغل و

    جایگاه خاص اجتماعی و مردم ایران با ان فرهنگ چند هزار ساله نقش ها و عادات و ادابشان عجیب می نمود.به حدی که انگار هیچ از تربیت و فهم در بین شان نیست.

    بعضی زمان این رمان را با توجه به اسم شخصیت اول رمان با زمان حضرت یونس مقایسه کرده اند  به نظر من که رمان برکت هیچ کدام از این سه فضا را ندارد 

    نه الان فضای ما، زمان و مکان و مردم زمان حضرت یونس را دارد و نه این یونس مانند یونس پیامبر است .کجای خلق او چون پیامبران است.

    او خودش عاصی، فراری، حیران، بی جواب و خسته است. یعنی پیامبرانی که خدا انتخاب می کرد این قدر مشکلات و درگیری های حل نشده داشته اند؟ پس چطور حیرانی بشر را پاسخگو بودند؟

    به نظر من که رمان برکت هیچ کدام از این سه فضا را ندارد و این بزرگواران فقط با افکار خودشان این تلقین را بار کتاب می کنند .

    نه الان فضای ما، زمان و مکان و مردم زمان خضرت یونس را دارد و نه این یونس مانند یونس پیامبر است .کجای خلق او چون پیامبران است.

    او خودش عاصی، فراری، حیران، بی جواب و خسته است. یعنی پیامبرانی که خدا انتخاب می کرد این قدر مشکلات و درگیری های حل نشده داشته اند؟ پس چطور حیرانی بشر را پاسخگو بودند؟

    این که چندین بار خسته می شود و می خواهد از روستا فرار کند و به خاطر اصرار دیگران مجبور به ماندن می شود . این که منتظر تمام شدن زمان تبلبغ است. و....این تحمل مسئولیت  دشواری های تبلیغ است.





  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۲ آبان ۹۶

    نقد رمان افعی کشی

    داستان کتاب زندگی سست شده مردی به نام فرشید است که خانوادگی قید دین را زده اند و سبک زندگی غربی را برگزیده اند. روابط نامشروع، جادو و

    خرافات، در گیری های خانوادگی آفاتی

    است که دامن گیرشان می شود.

    فرشید نماد مردانی است که لذت شهوت را بر گزیده اند وچنان در مقابل هوسهای دنیا لنگ انداخته اند که حتی توان اداره یک زندگی سه نفره را با عقل و

    حساب ندارند . دل و دین را داده اند و

    دماغ عملی و دستورات ماهواره ای را به جان خریده اند و البته که نه زن میماند بر ایشان و نه زندگی . حتی دوستانی از جنس خودشان هم به راحتی

    سرشان کلاه می گزارند و نادیده شان

    می گیرند، و

     پیر بابا دومین شخصیت داستان که مردی است پیچیده در ملافه نازک ظاهر و دروغ . به اسم دین، دین و دنیای مردم را بر باد میدهد وکلاف سردر گم زندگی

    ها را با جادو و جنبل گره کور میزند

    والبته عوامی که پی دستورات الهی نروند حتما سوار بر خر مراد شیطان اند از نا کجا آباد سر در خواهند آورد .

      نویسنده می خواهد فضای سیاه خیانت بارو کثیف دعا نویس ها و مدعیان جادو و اثرات کار آن ها را بیان کند.

    درجامعه امروزما(من به آن سر دنیا کار ندارم)که مردم مسلمان ایرانی باسرعت عجیبیدارندسبک زندگی شان راازروی دست غربی ها کپی برداری می 

    کنندوبه جای راه حل های خدابرای

    زندگی،ازبشر ناتوان طلب راه حل برای مشکلات زندگی شان می کنند،گیرافتادن دردایره خرافه بعیدنیست.

    هرچندکه نویسنده می توانست این داستان پرکشش را با دید وسیع تر و جامع تر و عمیق تری بنویسد و اطلاعات بیشتری به خواننده بدهدوزوایای پنهانی از

    این قشروکارهایشان در اختیار

    خواننده بگذارد. خواندن این کتاب را به خانواده ها توصیه می کینم.



    به هرحال رمان افعی کشی پرده از جنایتی بر میدارد که دل را مکدر می کند وفکر را مشوش و متا سفانه یکی از حقایقی موجود جامعه ماست که رو به

    فزونی دارد . مردمانی که رویگردان از

    تعالیم الهی ، سر گردان در مشکلات ،پناهنده به شیاطینی می شوند که جز خدای چیزی در دهان و دستشان نیست .


    پس عبرت بگیرید ای صاحبان فکر ...

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۲ آبان ۹۶

    نقد رمان سه راه سرگردون

    رمانی با حال و هوایی متفاوت

    کیان شخصیت اول داستان، در پوشش تبلیغات و رسانه وارد مناصب مهم دستگاه های دولتی و خصوصی می شود و با نشان دادن توان مندی های خودش جلب اعتماد کرده و مشغول به کار

    می شود. اما او تمام قد آبرو و همت و آسایشش را می گذارد تا از منابع ملی ایران محافظت کند و به همین دلیل با مفسدین بزرگ درگیر می شود. از طرفی کیان در منزلش هم مشکلاتی دارد

    که او را تا حدی بی تاب کرده است که باعث لغزش و اشتباهش در یکی از  این پرونده ها می شود و...

    رمان، داستان پیچیده و پر کششی دارد که متاسفانه با ضعف نوشتاری از جذابیت آن کاسته شده است. گنگی شخصیت،فضاها و کارها خواننده را اذیت می کند.

    پس خواندنت را ادامه میدهی. چرا؟

    البته نویسنده با دست مایه قرار دادن فضای موجود در جامعه  تو را با خود همراه  میکند تا از قضیه ی فساد ها و زدوبند های سیاسی و اقتصادی سر در بیاوری.

    پیام داستان :تا جمهوری اسلامی هست، جهاد واسارت وزجر برای فرزندان انقلاب هست. گاهی در لباس دشمن، گاهی در لباس دوست. فقط مواظب باش که دور نخوری که دشمنت حیله گر

    است. باید بجنگی هر چند که تنها باشی، اسیر شوی،  زندگیت از دست برود ودربه در شوی. دشمن هرجایی که توانسته نفوذ کرده ودارد مثل موریانه پایه ها را از بین میبرد و اگر دیر بجنبی و

    به فکر زار و زندگی خودت باشی انقلاب به دست نامحرمان می افتد. هزار دستان، نامردانه دارند تمام سرمایه هارا بالا می کشند.

    هر چند هستند کسانی که ناموسآ تنها و بی صدا می جنگند و جمهوری اسلامی تا این جوان های مبارز خستگی ناپذیر را دارد، سر پاست.

     ومردم آسوده نباشید که دشمن بیدار است و مشغول خرابکاری .

     

    سه راه سرگردون رمان نیست.دردنامه، رنج نامه، حقیقت نامه است.نیشتری است که واقعیت وضعیت موجود و سایه ی تلخ دشمن نفوذ کرده را به تصویر می کشد. تلفیق دیروز و امروز جامعه

    اسلامی ایران در پوشش زندگی جهادی و بیان سختی ها، مشکلات خاص زندگی های مجاهدانه و تله های شیطان بیرونی و درونی برای رهروان این راه زاویه های خوبی برای خواننده باز کرده

    است که متاسفانه با عدم مهارت نویسنده این زاویه ها تند و خالی از هنر ادامه می یابد و ضربه بدی به پیام داستان میزند. به هر حال امیدواریم این کتاب باز نویسی شود، که جای کار بسیار دارد

    و مفاهیم و مضامین خوب منتقل نشده است.






  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۲ آبان ۹۶

    نقد رمان هندوی شیدا

    سعید تشکری را هرکارش کنی باز هم نمی تواند رمان ساده بنویسد.ساده هایش هم پر از خط هایی ست که اگر با دقت بخوانی ،متوجه می شوی که حکمت نوشته.داستان صرف نیست.پر از دست نوشته

    هایی که تراوش عقل است و حرف دل.

    هندوی شیدا سیر سنت مهربانی خداست در مقابل خلقش.که ما انسان ها هستیم.سیر فرصت هایی که تهدیدها را نابود می کند.و آخرش اگر خودت بخواهی خوشبختی را هدیه ات می کند.

    هندوی شیدا باز کردن سرفصل جدید در زندگی پیر و جوان است که راهشان به ترکستان افتاده و با راهی حرم حسین هستند.بهر حال هندویی که زندگی آتشی اش بگذرد قطعا شیدایی می شود که سر از

    گلستان یار در می آورد.



    پیام اصلی داستان:سیر تحولی انسان از نار به نور است.

     پر از پیام های فرعی دل نشین:اگر بیدار نشوی و خدا خاطرت را بخواهد،بلاهایی دارد که صدایت کند و بیدارت.هر کجای زندگی ات که ایستاده ای،رو به حرم امامت که بایستی قبله ات درست است و خدا تو و

    قبله ات را حتما نجات خواهد داد.دنیا برایت خواب آور نباشد،چون وقتی بیدار می شوی که می بینی آتش اطرافت را گرفته و تو تا به خودت بجنبی سوخته ای.اگر حواست به خودت نباشد،خدایت را گم می کنی

    و شیطان راهبر و راهنمایت می شود.و البته در نامردی شیطان همین بس که وقتی گیر می افتی می گوید:به من چه...

    خلاصه داستان:

    داستان پدری است که در اثر گیر افتادن در کارو بار دنیا و تجارت،از تربیت خانواده اش غفلت می کند.ودر این میان زن خانه خودش آن طور که می خواهد پسر را بزرگ می کند. نتیجه حاجی متدین پولدار می

    شود زندگی اشرافی و پسری بی خیال و هندو منش.

    دوست دختر پسر به او نارو می زند و او در دزدی از خانه حاجی را می سوزاند وزندانی می شود.حاجی دوزاری اش می افتد که چه کرده در این چند صباح دنیا و...

    حاجی مرد حق است و متواضع در برابر امام.دچار خواب هم که می شود دستش را می گیرد و او را تا خیمه ی خودش می برد.اگر بخواهی خواهان داری.

    بهرحال کتاب آنقدر متفاوت و زیبا هست که بخواهی بخوانیش.


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۲ آبان ۹۶

    نقد رمان قرار نبود

    قرار نبود که آدمیزاد اهل همه چیز باشد!

    قرار بود که اهل خوبی ها باشد، زیباییها و پاکی ها !

    قرار نبود که مخلوق ضعیف، خالق قادر را حذف کند.

    قرار بود که زیر سایه خالقش توانمند شود و خوش بخت!

    قرار نبود که وقتی قلم به دست می گیرد هرچه که نباید بنویسد!

    قرار بود که راوی خیر باشد و معرفی کننده ی بدی ها !

    رمان قرار نبود و قرار بود نوشته ی هما پوراصفهانی در صفحه ای مجازی است که نوجوانان و جوانان زیادی را پای خود نشانده و آن ها را در رویاهای این دوران فرو برده است و سر آخر دست خالی برگردانده است.

    رمانی که با شیطنت های سه دختر شروع میشود البته قرار نبود که آدم ها این قدر بی اخلاق باشند و زبانشان در هر دور چرخش یک دور به کلمات رکیک بچرخد که متاسفانه در این رمان و امثالش پر از حرفایی است که عرف جامعه به آن می گویند: فحش!!

    چرا پور اصفهانی این قدر اصرار دارد که شخصیت های داستانی اش در حرف زدن بی پروا باشند و کلاس و فرهنگ و شخصیت را فقط در پول و پوشش زیبا و زندگی های گران قیمت بداند نمیدانم.

    دختر و پسر شخصیت های رمان او فوق العاده زیبایند و پولدار، دخترانش هیچ ویژگی فرهنگی، روحی و اخلاقی و اجتماعی خاصی ندارند اما چنان محبوب القلوبند که انسان حسرت میخورد.

    پسرانش همه بسیار بداخلاقند تا جایی که در جای جای داستانش با زن عصبی رفتار میکنند و به قول خودش سگ دارند. هر چند او گاهی این حالت را غیرت می نامد. البته که معنی محبت و غیرت و فرهنگ و ادب و محبوبیت و مقبولیت در ادبیات داستانی امروز بسیار متفاوت شده است.

    رمان قرار نبود زندگی بی هدف دختری به نام ترسا ست.که بزرگترین هدفش در دنیا ،دکتر شدن است و حاضر است برای رسیدن به آن قید خانواده را بزند و به کانادا هم برود. حتی خودش هم نمی داند از رفتن چه میخواهد.

    ازدواج صوری می کند و بقیه ی رمان، داستان این زندگی ست.

    هما پور اصفهانی در خلق صحنه های احساسی و خیالی بی پروا، خوب قلم میزند و این نقطه ضعف نوجوانان و جوانان است و همین هم است که طرفداران زیادی دارد و الا که رمان هایش در خواننده رشد و حرکت و تحول مثبتی ایجاد نمی کند.

    در جای جای داستانش میخوانی که دو هفته گذشت،یک ماه گذشت،... و یکهو صحنه حسی اش شروع میشود. کل زندگی ها میگذرد بی هیچ محتوایی و فقط لحظه های خاص تولیدی خیال خوب پردازش میشود.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۲ آبان ۹۶

    نقد رمان بار هستی



    بار هستی،نمادی از باری است که فیلسوفان و دانشمندان غربی بر دوش مردمانشان گذاشتند و آن ها را به رنجی انداختند که ناگفتنی است.

    داستان کتاب از زبان زن و مردی است اما در حقیقت واگویه ی درونی زنان و مردان است که نه لذت زندگی را میفهمند و نه لذت مردن را.

    مجبورند زندگی کنند و برای رفع ناراحتی های زندگی شان تن به زن و شراب داده اند. در این کتاب،اندیشه و ظلم کمونیست ها را بیان می کند و در اثنای آن اندیشه های فیلسوفان غربی چون نیچه را هم می آورد و در غالب زندگی زنان و مردان غربی به جریان می اندازد.

    خواننده اگر دقیق باشد متوجه می شود که خرد شدن شخصیت ها، دل سردی از زندگی ها، پناه آوردن ناچاری به رختخواب های خائن و هوس آلود، مست کردن های هر گاهه و....به خاطر دور شدن از مسیر درست آفرینش و دل کندن از حرف خالق و دل بستن و پیروی از حرف های مخلوق است.

    سراسر کتاب اعتراف به سرگشتگی هاست.

    فرار از ازدواج، التماس برای خواسته شدن تن دادن اجباری به شب ها، دل بستن به محبت حیوانات در بی مهری های انسان ها، سکوت مقابل سردمداران سرمایه دار ظالم، خانه های

    مجردی،فرزندان تک والدینی، کار کردن برای خورد،خوردن برای زنده ماندن....

    و اگر با دقت نگاه کنیم این نوع اندیشه باعث می شود که هر کس تنها به زندگی و بقای خود فکر کند و انگیزه ی فردی شالوده ی همه ی کار ها و فعالیت ها می شود.انسان که خود را مالک و  

    ارباب طبیعت می دانست و می داند ناگهانی متوجه می شود که در دامی افتاده است و مالک هیچ چیز نیست، نه ارباب طبیعت است نه ارباب تاریخ است و نه حتی ارباب خودش چون نیروهای

    غیر عقلی دارد او را اداره می کند و کاش مردم و جوانان ایران به خودشان می آمدند، آن طور که غرب دارد در رمان ها و داستان هایش اعتراف به ویرانی می کند از هر خبری اثرگذارتر است.چرا باید

    پس مانده های متعفن سبک زندگی غربی را بخوریم و این طور مریض و سر درگم شویم، سبک خوراگشان، سبک لباسشان، سبک همسرداری هایشان، سبک اخلاق فردی، خانوادگی و

    اجتماعیشان....همه فاجعه به بار می آورد. فاعتبروا یا اولی الابصار....


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۲ آبان ۹۶

    نقد باغ مارشال(3جلدی)




    خسرو جوان برومند و پرسروصدای بختیاری هاست که آنچه دلش می خواهد می کند و کاری به سنت ها و خانواده اش ندارد.

    و این داستان پرماجرایی می شود که در سه جلد خواننده را با خود می کشد.

    بین رمان های معمولی کتابی است که هم داستان دارد،هم پیچ وخم های جذاب دارد،هم تاریخ  و طول زمان دارد و همین رمان را یک سرو گردن بالاتر از دیگر رمان ها می برد.

    انسانی است که مدام در مقابل هوس ها،طوفان ها و شداید زندگی قرار می گیرد و مختار وآزاد باب میلش رفتار می کند.

    رمان فرای اتفاقات اصلی جریان فرهنگی اصیل کشورمان در زندگی شخصی فرد غور می کند وجلو می رود که این یک نقص است.اما بیان زندگی های گوناگون افرادی که همین حالا هم اطراف ما هستند،چشمان خواننده را به روی واقعیات زیادی باز می کند.

    و دیگر این که از عشق وعاشقی معمول رمان ها که کف خیابانی است و خیالات محض،تکرار تکرار تکرار فراتر می رود وپا به عرصه ی زندگی این جوان می گذارد و از عاشقی تا...او را همراه داستان می کشاند.

    برای آن هایی که می خواهند کم کم از قید رمان های معمولی کم یا بی محتوا نجات پیدا کنند اما مانده اند با اعتیادشان چه کنند توصیه می شود.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۲ آبان ۹۶

    نقد رمان شب ممکن


    شب ممکن - محمد حسن شهسواری

    شب خیلی خوب است. شب ها همه خوبند چون خاصیت پوشانندگی دارند.

    تمام آنچه که خورشید قادر است با پشتوانه نورش به رسوایی بکشد. شب می تواند با خاصیت ذاتی اش در خود فرو ببرد و تو تنها تاریکی مطلق را ببینی. البته که ممکن است کسی بعدها آن چه که در شب پنهان شده بود را با قلمش هوار بکشد و نمایان سازد.

    و شب ممکن دانسته یا ندانسته می خواسته چه را فریاد بزند؟

    امکان داشتن بودها و نبودها. بودهای بد و هرزه ای که باید با چشم ندید و تنها با قلمِ مظلوم می شود مقابل چشمها تماشایی اش کرد.

    شهسواری از نوشتن این رمان چه هدفی داشته است. می خواهد لذت های لجن را عادی سازی کند. یا غیر عرف ها را لذیذ جلوه دهد ؟ از هر جهت که نگاه کنی ظلم بزرگی است. 

    ولی یک چیز را خوب به تصویر می کشد. دریوزگی تمام آن هایی که خودشان را "هرز" داده اند و مثل یک کهنه پارچه خاک گیری، بی مقدارند و در به در. فرقی هم نمی کند مرد و زنش. همه سرگردانند، منفعلند، بی پناهند. هر چند که در ظاهر مست و سرخوشند.

     شب ممکن، همان بوفِ کورِ پوچِ صادق هدایت است که کتاب هایش تو را سرگردان و افسرده می کند و به قول بچه های دبیرستانی می مانی که با این زندگی ات چه کنی. خودکشی بهترین کار است!  هرچند که ادبیاتش و قدرت قلمش تو را پای کتاب بنشاند، محتوایش تو را به آخر خط می رساند و این همان "هیچ و پوچ" است.

    داستان سه فصل دارد. شب شروع، شب واقعه، شب کوچک.

    شب شروع یک خیال و پردازشی است برای کسی که از حال امروز و الان خسته است. اصلا خیلی تنهاست و فکرش چیزی متفاوت می خواهد . پس میرود دنبالش و چون می تواند، به آن می پردازد.دختری پولدار و بی عار همراه مردی بی هدف، دنبال لذتی چند ساعته میروند و در نهایت به جدایی بعد از لذت می رسند.

    شب واقعه و شب کوچک می خواهد به تحلیل آن دو شب گذشته و اتفاقات بعد از آن دو شب بپردازد.

    نویسنده، اول کتاب شعر حافظ را می نویسد که:

    فریب جهان قصه ی روشن است                 ببین تا چه زاید، شب آبستن است  

    و فریب خوردن انسان ها (از هر دو جنس) در مقابل لذت دنیا را به تصویر می کشد. مردمانی از هر وادی و طیف که درون و فکرشان به خاطر مبهوت شدن در برابر لذت، خالی است.

    داستان این رمان به گونه ای است که هم خسته ات می کند و هم سر خورده و سر آخر تو می مانی و دنیایی که تو را در خود فرو می برد.                                    

     هرچند که انسان ها خودشان چاقو به دست دیگران می دهند تا ذبحشان کنند وتو بسیار در اطرافت می بینی، سرهای آذین بسته شده با موهای شینیون که جدا شده است.

    این همه گردن های بریده شده که صورت های عروسکی شان چشم نواز است. این همه غیرت و حیای مُثله شده نتیجه قصه های پر فریب دنیاست که زایش دورشدن از تمدن خود و پیوستن به تمدن غربِ  بی خداست.

    اما نویسنده "شب ممکن" فهمیده یا نفهمیده هم به میخ زده و هم به نعل .

    خواننده باید عاقل باشد.


















  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۱ آبان ۹۶

    نقد رمان حال سگ




    زیاد شنیده بودم که در بعضی زندگی ها چنان گره می افتد که تا آخر عمر، با دست که هیچ! با دندان هم باز نمی شود. رمان "حال سگ"، دقیقا از این دست رمان هایی است که سراسرش روایت سردرگمی آدم ها در دنیاست. سختی و رنج شخصیت اول داستان، فراطاقت است و تمامی ندارد. تا جایی که او را در ورطه هلاک کردن خودش می اندازد. در این رمان یک شخصیت مثبت و خوب به زحمت پیدا می شود و پس از خواندنش دچار خستگی روحی خاصی می شوی .

    اما بعد... 

      پیام اصلی داستان: هر که از خدا روی گرداند، زندگی اش در سختی می افتد." وَ مَن اَعرَض عَن ذِکری فَاِنَّ لَهُ مَعیشتاً ضَنکا"

    و واقعا هم همینطور است. "حال سگ" حال انسان هایی است که در تمام زوایای زندگی شان همه کس را راه می دهند. همه چیز را تدبیر می کنند. اما تنها  کسی که نمی بینند و نمی خواهندش "خدا" است و خوب سختی هم محصول خواستن و نخواستن انسان است و البته بی خدا، این رنج ها تو را تا ناکجا آباد می برد و نابود می کند.

    پیام های فرعی داستان مثل نتیجه دوستِ بد، جز خواری و زاری نیست. گول پسرها را نخورید، آن قدر نامردند که تو را بی پناه رها می کنند و می روند. دنیا ، دنیاست، چه در آلمان کنار مامی و شوشویش زندگی کنی، چه در ایران، اگر اهل ایمان نباشی همیشه حالت خراب است و زندگی ات گره دار. گاهی نعمت و موقعیت خوبی داری، اما قدرش را نمی دانی. وقتی دوزاریت می افتد که دیر شده و ...

    شخصیت اول داستان، دختری به نام "جلاله" است که برادرش "ایوب"، پسری به نام "بیژن" را می کشد. جلاله مجبور می شود با "بهمن" برادر بیژن ازدواج کند تا جلوی به دارآویخته شدن ایوب را بگیرد. جلاله، بهمن را دوست ندارد و بهمن عاشق جلاله است. جلاله دختری معمولی است با هیچ ایده ای و هیچ برتری خاصی الّا زیبایی صورت. همین هیچ بودن او باعث می شود که نتواند زندگی اجباری اش را خوب اداره کند و بهمن با اصرار مادر و خواهرش می رود سراغ دختری دیگر و جلاله از ایران فرار می کند و اسیر مردی دیو صفت می شود.

    این رمان ها فقط جهت پر کردن فرصت ها خوبند و چندان بار فکری و معنوی ندارند.به هر حال، واقعا حالِ غیرخدایی بدی در کل رمان جریان دارد.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۱ آبان ۹۶