اسطوره فراتر از عالم ماده است. کسی که شبیه آرزو هاست. دست نیافتنی است. کسی که در خوبی ها سرآمد است. کسی که بی نظیر است. اسطوره نشانه ی راه است. کسی آنقدر متفاوت که ذهن و دل را به تسخیر در می آورد و باید مجسمه اش را ساخت.

رمان میخواهد شخصیتی به نام دیاکو را اسطوره معرفی کند. دیاکو جوانی کرد است، که در جریان جنگ کودکی هشت ساله بوده و مقابل چشمان او و برادرش کومله ها و بعثی ها پدر و مادرش را میکشند و او برادرش را نجات میدهد. به تنهایی در تهران کار میکند و برادر کوچکش(دانیار)که دچار بیماری روحی و روانی شده را بزرگ میکند. دیاکو حالا در رمان جوانی 34ساله است، ومورد تقدیس دختری(شاداب) که عاشقش شده باز هم فداکاری میکند و به علت اینکه دختر از او ده سال کوچک تر است با او ازدواج نمی کند.

دختر از خانواده مستضعفی است، دیاکو به او کار میدهد و پشتیبانی مالی اش میکند و این میشود که دیاکوی با اخلاق و جوانمرد و خوش قد و بالا و غیرتی در ذهن دخترک(شاداب)یک اسطوره جلوه میکند. برادر دیاکو عاشق شاداب  میشود و آخرسر با تمام خلق بد و مشکلات روحی و روانیش با او ازدواج میکند و هر دو خوشبخت میشوند. نویسنده در رمان تمام تلاشش را کرده که نکات مثبت و منفی را به خوبی به چشم خواننده بیاورد. اما نه نکات حقیقی بلکه انچه را که خودش دوست داشته و خودش دوست نداشته. او وضعیت فعلی ایران را خوب نمیداند اما وضعیت آمریکا را مناسب نشان میدهد. مجاهد زمان جنگ را از ایران شاکی میداند و آن را ساکن آمریکا قرار داده عجیب است بعد از اینهمه زجری که به کرد ها رفته. غیرتمند کرد برای آرامش و فرار از وضعیت فرهنگی ایران راهی آمریکا که سرچشمه ی تمام بدبختی های اوست میشود

دانیار زخم خورده از دیدن تجاوز بعثی ها به مادرش و سر بریدن او جلوی چشمانش، جوانی سرسخت و ظاهرا بی احساس نشان میدهد خود او کسی است که دختران را بی هیچ حد و ضابطه ای برای استفاده جنسی میخواهد و توجیهش هم این است که خود دختر ها میخواهند و او کسی را مجبور نکرده است و این عمل در طول رمان طوری توجیح شده که از او جوانمرد ساخته و دختران هرزه خوانده شدند....

عجب است که کرد غیرتمند در مقابل ناموس ایرانی غیرت نمی ورزد تا او را از منجلاب فساد بیرون کشد بلکه او را تا نهایت رذالت جلو میبرد.ولی فرد معتاد را برای ترک کمک میدهد.

نویسنده رمان تلاش کرده تنهایی دختر و پسر را عادی جلوه دهد بدون آنکه به هم میل جنسی داشته باشند. یعنی آتش و پنبه کنار همند در حالات و لحظات مختلف تنهایند اما مثل قدیس و قدیسه نوجوان ها هم این را قبول ندارند اذعان میکنند که چنین نیست اما چند سال روابط شاداب و دانیار طول میکشد و آنها پاک می مانند.

 

کاش اینقدر به جوان القا نمی کردند مثل دو دوست میتوانند در همه لحظات با هم باشند و میل سرکششان خاموش باشد.این دروغی است که حتی روانشناسان هم به آن میخندند.

به هر حال سخن کوتاه میکنم ، با اینکه نویسنده رمان های مختلف فضای مجازی یعنی پگاه با قلم و ذهن توانمندش تلاش خوبی کرده است تا فضای دفاع مقدس و بازمامدگان آن و مظلومیتشان را به تصویر بکشد. اما کاش میتوانست اسیر جو نشود و قوانین بشری را جانشین قوانین الهی نکند. که خدا خالق بشر است و حق این است حرف خالق را برای خوشبختی بپذیریم.

ازکنار بسیاری از نکات مورد علاقه ی جوانان میگذریم و از آنان درخواست می کنیم ، علی رغم تمام احساساتی که با قلم نویسنده در ذهن و فکرشان غلیان پیدا می کند. اندکی به محتوا و نکات ریز و درشت رمان دقت کنند. مادر عالم واقع زندگی میکنیم نه در خیال با آرزو هایمان...