دقیقه های خیالی

نقد کتاب های چاپی و اینترنتی

۲۲ مطلب با موضوع «رمان توصیه شده» ثبت شده است

نقد رمان امپراطور عشق


کتابی که پایانش آغاز یک زندگی ست...( کتابی کم حجم و دوست داشتنی..)




امپراطور عشق

داستانی که قابلیت جهانی شدن دارد. کاش به زبان ­های مختلف ترجمه می شد.

جمله معروف: "اگر دین ندارید آزاده باشید"، مبنای تصویرسازی این داستان بلند است.

در زمان ه­ای که دین اسلام نبوده، بشر در توحش زندگی می­ کرده، ثروت و قدرت حرف اول را می­زده است کسی که خودش با تمام توان جسمی و جوانیش، غلام دیگری بوده، مقابل دختری پری روی و اشراف­زاده؛ قرار می گیرد و جوانمردی به خرج می­دهد.

دختر را به عنوان برده به او می­سپارند. او زشت­ ترین برده­ هاست و دختر که از زیبایی­ترین­ هاست...، اما او، مرد است، جوان است اما فرصت طلب نیست، حرام زاده نیست، آزاده است، اسیر شهوت نیست. چهره ­اش شب است اما خورشید روز مقابلش زانو می­زند...

این کتاب تپش قلبی می­دهد، جوانان باورنکردنی، مخصوصا در زمانه­ ی  ما که جوانان اسیر امیال و هوس شده­ اند، قید دین را زده­ اند اما حسین فاطمه تأکید دارد که اگر دین ندارید آزاده باشید.

معنای آزادگی را می­توانید به چشم ببینید.

  • ۵ پسندیدم
  • ۷ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۸ آذر ۹۶

    نقد رمان اسماعیل



    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    اسماعیل امیر حسین فردی

    اسماعیل داستانی است تمام نشدنی، فراتر از زمان گذشته و حال و آینده. جاری در تمام دهه­ها و زنده در کشوری که نسل جوان دارد. پر شور است و پویا، آرزومند است و بی­پروا.

    اسماعیل جوان رشید و خوش بر و رویی است که کسی به او رو نیاورده تا بتواند خودش را پیدا کند، و معنای زندگی را دریابد. تنهاست در عین آن­که میان دوستانش پرسه می­زند. لات است و لوطی­منش، او مثل همه، جوانی کردن با آزادی را دوست دارد و تن به هیچ قید و بندی نمی­دهد. تدبیری اگر برای زندگیش هم می­کند گاه­گاهی است و از روی ناچاری اما استان ما، برخلاف داستان­های خارجی، خدا دارد و خدا همیشه تقدیر می­کند جهان را مخلوقات در کنار برنامه­ریزی­ها و تدبیرها یشان، همیشه زیر سایه تقدیرهای الهی هستند و این می­شود که اسماعیل به مانع دوست دخترش می­رسد و کتک مفصلی که از پدر و دختر می­خورد.

    جریان زندگی اسماعیل تغییر پیدا می­کند تا آخر جلد دوم که به نام گرگ سالی چاپ شده است. کتاب همان­قدر که برای جوان­هایی که مثل اسماعیل یله­اند شیرین و جذاب است برای دیگر جوان­ها ساده و خسته کننده.

    خیلی­ها مثل اسماعیل سرگشته و حیران و لاقیدند و انگار دارند داستان خودشان را می­خوانند و می-خواهند بدانند اسماعیل چه می­کند و به کجا می­رسد پایانش

    و نویسنده پایان بازی می­گذارد و ادامه داستان را در جلد دوم (گرگ­سالی) که آن هم با پایان باز تمام می­شود و کاش امیر حسین فردی زنده بود تا ادامه بدهد و مشتاقان تشنه سرانجام اسماعیل نمانند.

    بهر حال

    روانی داستان، واقعی بودن شخصیت­ها ، نزدیک بودن به حس و حال جوانان امروزی، دوری از مفاهیم سخت، درون­خوانی اسماعیل، توصیفات دقیق از مشخصات بارز این کتاب است.

    چه خسته بشوید، چه با شوق باشید حتما این کتاب را بخوانید. جوان­ها که حتما، معمعلمین و مربیان و مبلغین هم با دیدگاه تربیتی حتما حتما. یهدی من یشاء تفسیر زیبایی است که در این کتاب به آن می­رسید و انّا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا هم هم


  • ۲ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۲۳ آبان ۹۶

    عریان در برابر باد


    #نقد_رمان_عریان_در_برابر_باد


    بسم الله الرحمن الرحیم.


    عریان در برابر باد، داستان بلندی است به نویسندگی احمد شاکری،  با مضمون کلی دفاع مقدس، به روایت هم میهنان غیور کُردمان.
    اما با درون‌ مایه‌ای از طرفی 1)عرفانی
    و از طرفی
    2)سیاسی.

     #پیام_اصلی_داستان

    🔴1) روایتگر دوران پس از دفاع مقدسند و رد آن بر روزگار ماست.

    شهدای تپه برهانی، یوسف (شخصیت محوری داستان) که مدال جانبازی شیمیایی را از آن دوران بر سینه دارد، و ملاادریس، پدر ابراهیم؛ که سرانجام پسر شهیدش واسطه هدایت او به صراط مستقیم، (ولایت علی بن ابی طالب)،می شود.


    🔴 2) #سیاست
    کتاب، سویی نیز می‌افکند بر سیاست روز و فعالیت‌ها و تبلیغات #وهابیت.
    اینکه با صرف پول‌های هنگفت و زد و بند با بزرگان روستا، در پی تطمیع و جلب مردم به سمت خود و جذب آن‌ها در نیروهای نظامی‌شان (به اسم پرچم اسلام و کمک به برادران مسلمان) هستند.

    وهابیت: اگر چه از دل اسلام درآمد، اما در تقابل با تمامی پیکره اسلام قرار می‌گیرد و تنها در اندیشه دنیای خود است و در لجنزار دنیا دست و پا می‌زند.

    #عریان_در_برابر_باد
    #احمد_شاکری
    #سوره_مهر
    #نقد_رمان_عریان_در_برابر_باد

  • ۳ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۲۲ آبان ۹۶

    پنجشنبه فیروزه ای




    بسم الله الرحمن الرحیم

    #نقد_رمان_پنجشنبه_فیروزه_ای📚

    پنجشنبه هم پایان است، هم آغاز شیرین

    داستان پایان جوانی کردن یک جوان و آغاز زندگی یک جوانمرد.

    #قهرمان داستان جوانی خوش قد وقامت است که به سبک همه امروزی ها برای خودش دنیایی از عشق و موتور و موسیقی و درس ساخته است؛ که با یک اتفاق و یک حرکتِ جوانمردانه مسیرش تغییر میکند.

    نویسنده سعی کرده است در فضای دانشجوییِِ موجود کشور، آرزو ها و آسیب های این قشر را با نگاهی واقع گرایانه و دقیق به تصویر بکشد.
    از طرفی وضعیت فرهنگی جامعه هم از نگاه تیز بین خانم عرفانی دور نمانده است و مورد نقد و بررسی مختصری قرار گرفته است.

    #پیام_اصلی_داستان

    ♦️(1)در این کتاب افراد با اختیار و انتخاب های خودشان، مسیر زندگی و آینده شان را رقم می زنند.
    انتخابی که از نوجوانی و جوانی تبلور حرکتی در زندگی افراد پیدا می کند و در طول عمر، خوشبختی و بدبختی فرد را رقم می زند.

    ♦️(2)البته، نویسنده عمده وقت و همت خود را روی زندگی جوانی به نام سلمان می گذارد. او در مسیری حرکت می کند که چندان به خیر نیست.
    اما در جریانی که برایش رقم میخورد در #وادی دیگری قدم می گذارد.
             #وادی که  او را به اوج می رساند و دیگران را هم با خود همراه می کند.

    #پیام_فرعی_داستان

    ♦️(3)طی طریق از من تا او، از شر تا خیر، از ظلمت به نور مفهوم عمیق این کتاب است.
    باز کردن زوایای پنهان روحیات، اخلاق فردی شخصیت ها به کتاب جذابیت خاصی داده است.

  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • يكشنبه ۲۱ آبان ۹۶

    وقتی دلی


    #نقد  رمان
    #وقتی_دلی

    #بخش_اول

    سیر داستان سرگذشت پسری است تافته ی جدا بافته .
    چه از جایگاه شخصیت خانوادگی چه از نظر زیبایی،چه از منظر استعداد و توانمندی..


    🔵شخصیت اول داستان:

    مصعب که بسیاااااار
     نازدانه و مورد احترام
    و به خاطر زیبایی فوق العاده اش دختر کش،
    اهل سخاوت است و بسیار حق جو.🌸🌸🌸
    حرف درست را خوب می شنود و  متوجه شود...🌹🌹🌹

    ⚪️شخصیت دوم داستان:
    جعفر برادرعلی علیه السلام
    همه خواهان هم صحبتی با او هستند و
     او دم خور لحظات
    تنهایی و
     تفکر مصعب است.🌺🌺🌺



    ⚫️شخصیت منفی داستان:
    مادر مصعب:
    زنی اهل حرص و هوس و شهوت و ثروت.😷😷😷
    همه ی دنیا را می خواهد برای خودش.
    حتی پسرش مصعب را
    ولی وقتی که باب میلش نباشد او را شکنجه و طرد می کند.😵😯🤐


    ⚫️برادر مصعب:
    که نماد حسادت است.😏😏
    اسلام می گوید:حسد ایمان را می سوزاند.🤔
    ودر غیرمسلمان ،انسانیت را می سوزاند☹️
     و فرد را کور می کند تا غیر از خود را نبیند.😑
    برادر مصعب نماد یک انسان،
    جاهل😶
    حسود🐍
    شهوت پرست🐷
    کور😑
    و جزء لا یعقلون....😴😴😴



    #بخش_دوم

    پیام اصلی داستان:

    از فضای نادانی و خراب،اگر کسی دنبال خوبی باشد نتیجه می بیند،
    اگر کسی دنبال شر و بدی باشد باز هم بار خودش را می بندد.
    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    و اسلام دینی است که دل های به خواب رفته را بیدار می کند،
    عقل های تعطیل شده را راه اندازی می کند،
    و حق طلب ها را به نور و روشنایی می رساند.
    💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓
    تبصره:رمان هم قوت خوبی دارد که توانمندی نویسنده را می رساند.
    هم به خوبی تاریخ را به تصویر می کشد تا جایی که شیرینی اسلام را به خواننده می چشاند،
    و هم قدرت فوق العده ای در خلق و ترسیم ویژه گی های افراد منفور در صدر اسلام را دارد
     زشتی و تاریکی نیز به  خوبی  بیان شده که حاکی جهالت اعراب آن زمان است...
    💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۶

    کمی دیرتر




    نقد کتاب
    #کمی_دیرتر

    اثری زیبا از
    #سیدمهدی_شجاعی

    💠💠💠 شجاعی نویسنده مشهوری است که همه اغلب با 🔅کشتی پلو گرفته و یا کتاب 🔅آفتاب در حجاب به جرگه خوانندگان مشتاق او می پیوندند.

    🌀 کتابهایی از تاریخ اهل بیت که همراهی با نثر ادبی و هنری باعث می‌شود که لذت تاریخ خوانی در مذاق انسان بنشیند.

    حتی در داستان کوتاه هم میتوانید او را صاحب سبک بدانید.
     اما رمان های سید، کمی جنجال برانگیز است.

    آن زیبایی قلم و تسلط را در رمان هایش نمیتوان انتظار داشت. 😶

     محتوا محور بودن مشخصه بارز رمانهای  اوست.

    ✅1⃣ کمی دیرتر یک آسیب شناسی دینی است.
    2⃣ یکی از دغدغه های اصلی مذهبی ما
    یک جریان سنگین که با بی‌توجهی تبدیل به یک اتفاق ساده و دور شده است.
    و ایشان در غالب رمان تلاش می‌کند تا آن را به عنوان یک مهم فراموش شده آسیب شناسی کند.

    3⃣شخصیت جوانی که حقیقت جو است و دلش تغییر دنیا را میخواهد مواجه می شود با عام و خاصی که ادعا می‌کنند اما حرکت نمی کند.😑

    جوان داستان یک یک افراد را به یاری می طلبد و با توجه به جواب ها یشان نشان می دهد که بین حرف تا عمل هایشان چقدر فاصله است.

    ❎❎❎و این یک روند نامطلوب در زندگی ما از 1183 سال پیش است.
    ♻️♻️♻️ روندی که ما را به ظهور امام زمان نمی ساند و نتیجه ای جز غربت برای ایشان نمیاورد.😞😔

    خواندن کتاب برای بعضی امیدوار کننده و برای عده‌ای سخت است اما خواندنش خالی از لطف نیست...

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۱۷ آبان ۹۶

    دشت های سوزان



    #دشت_های_سوزان


    قلم کتاب واقعا سخت و پیچیده بود
    این درست!
    ولی به حدی
    1️⃣خباثت و البته کیاست انگلیسی ها
    2️⃣بی کفایتی حاکمان منطقه
    3️⃣ نژادپرستی و قبیله پرستی
    4️⃣جهل عوام الناس
    واز همه مهم تر
    سکوت علما و فتواهای ناپخته شان در اوایل دخالت ها ی انگلیسی ها در اداره ی حکومت ایران زیبا توصیف کرده بود که بنده متحیر شدم

    به نظرم اگر بخواین این کتاب رو به جوان ها معرفی کنید
    می توانید بگویید:
    😞سخت است شنیدن این واقعه که اجدادمان بر روی زمین های نفت خیز میخوابیدند ولی بخاطر یک لقمه نون بخور و نمیر میرفتند زیر بیرق اجنبی

    و یا حاکمان فاسق مثل شیخ خزعل برای موندن بر مسند ریاست و زمام داری امور حاضر بودن مملکت رو دوقطبی کنن  باز هم به نفع اجنوی

    تاریخ سراسر عبرت است👍
    امیرالمؤمنین میفرماید :
    من به اندازه ای به تاریخ مسلط هستم که انگار در آن زمان ها زندگی کرده ام.

    نظر من به عنوان نقاد این کتاب ،الان که این قدر دارند بر طبل دوستی با دشمن می کوبند، خواندن ده باره ی این کتاب توسط دولتمردان خالی از لطف نیست.
    تا بدانند و بدانیم، انگلیس خبیث چه رویه ای دارد
    و هنوز هیییییییچ چیز عوض نشده است

    😢یه روز نفتمون رو بردن،صدای شاه ها درنیومد
    🤕فرداش اجدادمون رو کشتن،شاه ها خفه خون گرفتن،
    ☹️بعدش امنیت مردم رو با دست بی کفایت خودشون ازبین بردن،راست راست آدم میکشتن...
    حالا بعداز این همه سال، بعد از این همه خون دل خوردن و شهید دادن و ... وقتی تو اوج قدرت نظامی و منطقه ای هستیم
    تمام سرمایه های مردم و مملکت و نظام  رو دوباره به حراج گذاشتن و ماهواره ی عزیزمون رو روانه ی موزه ی عبرت کردن😑😳😐

    این کتاب عین حال و روز الان ایران
    سکوت علما دربرابر قراردادهای ننگین
    اجنبی پرستی
    اختلافات راستی و چپی

    قشنگ زیر سلطه و برنامه هاشونیم،خودمون حالیمون نیس😒😒😒😒


    والا

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۱۶ آبان ۹۶

    نقد رمان رنج مقدس



    رنج مقدس یک رمان نیست
    یک زندگی است که بر ریلی
     آرام آرام تو را از سر زمین ‌ها عبور می‌دهد.

    در این مسیر همراهانت را به خوبی به تصویر می‌کشد و تو را در وادی زندگی از تنهایی بیرون می‌آورد.

    🌀 لیلا #شخصیت_اول این رمان نماد دختر باوقار و با محبت ایرانی، که سالهاست جایش در رمان و داستان بلند و فیلم‌های ما خالی بوده.

    و اگر جامع‌تر بخواهیم بگوییم
    جای چنین خانواده‌ای
     در بین رمانهای ما خالی بوده است.

    ✅ این سالها هر چه از زنان ما در محیط خانواده ترسیم می‌شده نمادی از
    زن نادان😷
     فریبنده بوده 😷
     بی‌هویت😷،
     اما آنچه که در این کتاب لذت‌بخش است نشستن شخصیت‌ها در قالب‌ها و شاخص‌های درست و دل‌نشین است.

    ✅شاید باید گفت نویسنده
    قید تمام
    بایدهای تمدن و
     فرهنگ وارداتی  و
    تعصب و
     تقیدهای بی پایه‌ی متحجرانه داخلی را زده و
    ( زن و مرد ) را در جایگاه خود نشانده و
    خانواده‌ای به تصویر کشیده که بی‌نظیر است، اما قطعا دور از دسترس و تنها یک آرزو نیست.

    ✅ نه گرفتار تقدس زایی شده است و نه گرفتار غرب زدگی‌.

    هر کدام از شخصیت‌های داستان ممکن‌الخطا هستند و می‌توانند در مسیری که خودشان می‌خواهند بروند و در مسیر زندگیشان نه بن بستی است و نه آزادی بی عکس‌العمل.

    🌀 لیلا دختری که نه با جسمش دلربایی می‌کند و نه عقل کل است، بلکه یک جوان است با معضلات خودش.
    شیرین و صحرا هم نماینده‌ی گروهی دیگر با افکار ومنشی دیگر...


    خلاصه که داستان زندگی لیلا هم شیرین است و هم پر رنج
    اما رنجی مقدس.💐💐💐

    #رنج_مقدس
    #نرجس_شکوریان_فرد
    #عهد_مانا

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۱۵ آبان ۹۶

    نقد رمان وینسن و گرگ خندان

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    وینسن و گرگ خندان

    نویسنده: بیژن کیا

    این رمان، واقعیتی که چند سال رسانه ­های جهان آن را مخفی کرده­اند را، لو می­دهد ... جیمز برای آن­که برای مردم دنیا این معما را حل کند، جان خودش، ماریا، و ... را به خطر می­اندازد ... معمایی پر کشش و کُشنده...




    آدم کشتن، یکی از کارهای راحتی است که مخصوص یانکی­ ها است. پوشاندن تاریخ هم کار دیگرشان است. کشتی کاشفی که از اروپا راه افتاد و به قول خودشان به قاره­ی آمریکا رسید و در کتاب­های تاریخی ما هم به طرز مسخره­ای آمده است که چه کسی قاره­ی آمریکا را کشف کرد و ما هم جواب می­دهیم: کریستف کلمپ در حالی که درست این است که بپرسند که افرادی که پا به قاره آمریکا گذاشتند چه کسانی بودند؟ و ما هم جواب بدهیم یک سری قاتل و جانی اروپایی که ساکنان قاره­ی آمریکا را کشتند، زنانشان را عقیم کردند و سرزمینشان را تصرف کردند و خلق و خوی وحشی آمریکایی را پایه­ گذاری کردند.

    داستان این کتاب، راجع به زن و شوهری است که حق دوستند. پسری که دنبال این است بداند چه شد که ناو آمریکایی، هواپیمایی مسافربری ایرانی را هدف قرار داد و 280 زن و مرد و کودک را کشت. او طی تحقیقاتش به حقیقتی می­رسد که آمریکایی­ها با دروغ پوشانده بودنش بعد از تذکرهایی که می­گیرد و گوش نمی­دهد می­کشنش. بعد همسرش را که پیگیر می­شود می­کشند. بعد خبرنگاری که پیگیر شده بود را می­کشند، بعد پدرش که یکی از بازمانده­های سرخ­پوست­ ها بوده و پیگیری می­کند را هم، هم...

    منتهی پدرش زرنگی می­کند نتیجه تمام تحقیقات را در یک وبلاگ می­گذارد. برای چند نفر از جمله یک ایرانی به صورت رمانی به نام آدم­خوار می­فرستد.

    نویسنده تلاش کرده بود تا بتواند سبک و سیاق زندگی و کلام امریکایی را رعایت کند و به صورت ماجرایی معماگونه کار را جلو ببرد. یعنی هم معمای هواپیمایی ایرباس را حل کرده است، هم فکر و روش استکباری و جلادی آمریکایی­ ها را گفته است، هم به جریان سرخ­پوست­ها پرداخته است.

    بهر حال کتاب جذابی است و اگر چه کمی طولانی، اما خواننده دوست دارد پایانش را بداند...

    یکی از ویژگی­های بارز شخصیت­های اول رمان: حق­طلب بودن و نترسیدن به ظالم است که نتیجه­ی کارشان رساندن حقیقتی که پوشانده شده بود به جهان است. یکی از ویژگی­های کلی داستان، نشان دادن خلق و خوی استکباری آمریکایی­هاست و فضای کنترل شدید رسانه و فضای مجازی در آن­جاست. در بوق و کرنا کردن آزادی، فقط همان آواز دهل است که به قول معروف از دور شنیدن خوش است. اما در بطن آن چیزی جز ترس و کنترل شدید و پوشاندن حقیقت نیست.


    نسل امروز ما باید این کتاب را بخواند.


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۸ آبان ۹۶

    نقد رمان ادواردو


    ادواردو را دوست دارم. رمانش را نمی گویم، شخصیت وجودی پسری جوان به نام ادواردو را میگویم. پسر امپراطور پول ایتالیا سرپرست تیم یونتوس. شاهزاده اروپایی نه به خاطر چهره زیبای اروپایی اش، یا قد و قواره زیبا یا ثروتمندی اش که باعث شده بود نخست وزیر ایتالیا برای دیدار با آنها وقت بگیرد. بلکه به خاطر آزاد بودنش، رهایی اش از هرچه مثل طوق دور گردن انسان میافتد و اسیرش میکند.

    به خاطر اینکه خودش بود و خودش ماند، تا اینکه کشتنش(بخوانید شهیدش کردند). قبلا کتاب هدیه مسیح را درباره ادواردو خوانده بودم.کوتاه و ناقص، دلم میخواست روزی برسد که رمانی مفصل راجع به او ببینم. وبالاخره آن روز فرا رسید. کتابی قرمز رنگ که نام او مزینش کرده بود.

    رمانی که جواب خیلی از سوال های مرا داد. و ادواردو را مانند یک قدیس در ذهن من بالا برد. رمانی که تمام اتفاقاتش در ایتالیا افتاده و با مهارت نویسنده از چند لایه و زاویه نگاشته شده که بر جذابیتش افزوده وکشش بالایی برای خواندن در خواننده ایجاد میکند. هر چند نمیدانم چرا نویسنده رمان را رنگ و بوی سیاسی می دهد. چه چیزی را میخواسته در کنار حقیقت جویی ادواردو بگوید. حقیقت زیبای این رمان جوانی به نام ادواردو است که از سه هوی و هوس میگذرد.

    1) از فضای باز و مست کننده دین مسیح ویهود میگذرد،

    2) از پول و رفاه میگذرد.

    3) از تهمت و تنهایی و.....میگذرد

    و دست آخر به شهادت میرسد. و قطعا حقیقت این است  کسی که از اسلام می گذرد، تا فرزند و وجهه و سرمایه خودش را نگه دارد ملاک حال امروز افراد است. تا خدا که را هدایت کند.

    و چقدر تفاوت است بین ادواردو و شخصیت سیاسی که در این کتاب چندباری از او یاد میشود. 



  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • جمعه ۵ آبان ۹۶