دقیقه های خیالی

نقد کتاب های چاپی و اینترنتی

۳۰ مطلب با موضوع «رمان ردی» ثبت شده است

من شک دارم کسی رمان باباگوریو را کلمه به کلمه و با لذت بخواند

باباگوریو، اونوره دوبالزاک
باباگوریو : سبک زندگی فرانسوی

باباگوریو : سبک زندگی فرانسوی

من شک دارم کسی توانایی این را داشته باشد که رمان فرانسوی باباگوریو را کلمه به کلمه و با لذت بخواند و یا اصلا گذرا هم که شده تا آخرش را بخواند.

رمان داستان پیرمردی که دو دختر دارد و هرچه دارایی دارد خرج آنها می کند طوری که خودش در پانسیون(مثل مسافرخانه های خودمان منتهی افراد سال­ ها در آن ساکن می­ شوند. جوان، پیر ، مرد و زن و باید کرایه همه خدمات را بدهند) ساکن می­ شود. دخترها آن قدر پدر را می­ دوشند و او آن قدر شیفته دخترانش است که تمام دارایی­ اش را به پای بریز و بپاش آنها می ­ریزد.
آنها بی محلی می­ کنند و حتی احوالی از پدرشان هم نمی­ پرسند و او در گوشه ه­ای از مسیر می ­ایستد تا رفت و آمد آنها را از دور ببیند و آرزو کند که کاش سگ کوچکی بود که روی پای دخترش مورد نوازش قرار می­ گرفت و…

به هرحال نویسنده فرانسوی مجموعه­ ای از آداب ، و عادات و طرز تفکر مردمش را به تصویر می ­کشد.
البته نگاهش به زن: زن موجودی که تشنه محبت و تعریف است و برای رسیدن به این نیازش تن به هر کاری می دهد انگار جامعه فرانسوی خوی انسانی­ اش را کنار گذاشته و با رویکردی حیوانی آداب و هنجارهایش را رقم می­ زند. نویسنده در جای جای کتاب این­ ها را به نقد می­ کشد. نوع زندگی و بینش مردم اروپا، نوع روابط خانوادگی، نوع تعاملات فرهنگی و اجتماعی …

برایم جالب بود که همزمان رمانی به نام مومیایی را می­ خواندم که نویسنده آن چنان ایران را به چالش می­ کشد و همه را بی فرهنگ می­ خواند و از غربی ها ، نگاه و نوع زندگی­شان تقدیر می­ کند که انگار اینجا جهنم است و آنجا تنها مکانی که خوشبختی را می­ شود یافت…

رمان باباگوریو نگاه همه را با سبک اندیشه و فرهنگ و روابط چشم ­آبی ­ها آشنا می­ کند.  هرچند که بسیار بسیار خسته کننده است.

  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • جمعه ۶ مهر ۹۷

    سنگی که نیفتاد

    کتاب سنگی که نیفتاد، نوشته محمد علی رکنی

    داستان می ­خواهد بگوید که تو حتی اگر تمام راه­ های ارتباطت با خدا را ببندی، باز هم خدا حواسش به تو هست، اما نتوانسته است بگوید.

    از اول کتاب در فضای خاکستری و سیاه، همراه نویسنده نفس می ­کشی و قدم می­زنی و پر از چرا و اما و اگر و شبهه و شک نسبت به خدا و عالم هستی می­ شوی، پر از دلگیری از خالق خلق و دنیا و .... بارها کتاب را می­ بندی تا نگاهی به روشنایی اطرافت بیندازی تا شاید حال بدی که از صفحه­ ها می­ گیری خوب شود و امیدواری که کتاب به همین وضوح که خرابت می­ کند، آبادت هم بکند. اما نه نویسنده به خودش زحمت می­ دهد و در چند صفحه­ ی آخر یک کمکی می­ دهد که تو  حال خودت را خوب کنی و با این قلم و چند صفحه، رها می­ شوی وسط زمین و آسمان، با شبهه ­ها و تاریکی­ ها و طناب پاره ...

    داستان مردی که حبیبه همسرش می­ میرد و او با وجود دخترش نا امید می­ شود از زندگی، از خدا دل می­ کند چون حبیبه را برده است. به همه چیز شک می­کند. در اطرافش هر چه هست منفی جلوه می­ کند و ...

    با فوت مادرش به نتیجه­ ی خودکشی می ­رسد که خدا او و دخترش را نجات می­ دهد و ...

    درست است که نسل امروز پر از شبهه و تردید است اما وضوح راه هدایت بیشتر از این است که کسی که بخواهد نبیند و نشنود مگر آن­که نخواهد.

    بهر حال، اگر نیت نویسنده را خیر بگیریم، قطعا توان­مندی برای رساندن این خیر باید بیشتر از این­ها باشد و خواندن کتاب ان­قدر مضر است که مطالعه آن هیچ توصیه نمی­ شود، از دسترس هم دور شود...

  • ۲ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۲۰ شهریور ۹۷

    تو در قاهره خواهی مرد

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    تو در قاهره خواهی مرد- حمیدرضا صدر

    تحریف عظیم تاریخ ایران :

    من کتاب های تاریخی را دوست دارم. از کودکی این لذت را برای خودم محفوظ نگه می داشتم. آن روزها شاید به دلیل اینکه تاریخ را داستان می دانستم و سرگذشت آدم ها برایم مثل قصه های خیالی بود می خواندم اما بعدها متوجه شدم که خیلی بالاتر از این می شود به تاریخ نگاه کرد. مخصوصا اگر برای کشور خودت باشد؛ ایران عزیز. تاریخ معاصر شد اولویت کتاب خواندنم به ویژه صد سال اخیر، خاطرات پهلوی ها از زبان خودشان و غیر خودشان. فرح و اشرف و فردوست و... کتب اسناد؛ عزت شاهی و احمد احمد را خواندم، اینها خاطره می گفتند و طبیعتا از نگاه خودشان.  

    اما کسی که می خواهد تاریخ بگوید چه رمان و چه جدی، اگر می خواهد تاریخ نگاری کند باید بی طرف باشد. باید همه چیز را بگوید. نباید خیانت کند و نصفه بگوید. نباید حقایق را بپوشاند.

    کتاب تو در قاهره خواهی مرد یک علامت سوال بزرگ در ذهن من گذاشت. چرا؟

    محتوای کتاب منتقل کننده نکات خوب اما بسیار ناقصی از تاریخ ایران یعنی دوران پیش از انقلاب و پهلوی ها را دارد. چون دارد از تاریخ ایران می گوید طبیعتا جذاب است و قلمش هم روان. اما :

     1- تاریخ را ناقص می گوید و نقش مردم ایران و روحانیت وایمان و مذهب در شورش بر علیه سلطنت پهلوی را اصلا اصلا نمی گوید و این خیلی خنده دار است. تاریخ را طوری نوشته که هیچ ردی از امام و مردم و دین شان نیست.

     2- هیچ حرفی از پا گذاشتن شاه روی اصول اسلامی و سرکوب مردم و شکنجه ها و ساواک نمی گوید، هیچ نمی گوید.

    3- تنها گروهی که علیه شاه مبارزه می کنند توده ای ها و کمونیست ها هستند ولا غیر.

    4- شاه را فردی ساده و بسیار دلسوز برای ایران معرفی می کند که گاهی هم اشتباهی مثل ولخرجی ها و جشن 2500 ساله و رو دادن زیادی به خواهرها و برادرانش را دارد والا که کارهایی می کرده برای رشد ایران و تعالی ما....

    5- جالب اینکه خبرنگاران آمریکایی و خارجی را معترض به اوضاع ایران معرفی می کند اما حرفی از مردم نمی زند. از گرانی ها، از تبعیض ها، از دستگیری و شکنجه های مبارزین. اسمی از هیچ مبارز مذهبی نمی برد.

    6- این حجم از تحریف تاریخ مملکت خودمان خیلی عجیب است و فقط یک نشری که بخواهد خیانت کند حاضر می شود یک کتاب ناقص را در اختیار افکار عمومی مردم مملکتش قرار دهد.

    7- طوری تاریخ شاهنشاهی را ترسیم می کند که بعد از خواندن آن هیچ دلیل خاصی برای انقلاب مردمی نمی بینی. خوب است که فیلم ها موجود است و در تمام شهرها این مردم هستند که خواهان انقلاب هستند و رفتن شاه. در حالیکه در کتاب اصلا و ابدا نارضایتی از مردم نیست و فقط حرف از کودتا و ترور و تبعید است نه انقلاب...

    این یک تحریف عظیم تاریخ ایران است.....

  • ۱ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • من و دوستام
    • يكشنبه ۱۳ خرداد ۹۷

    اتاق

    اتاق. اِما دون اِهو. ترجمه علی قانع




    زنی ١٩ساله توسط مردی "نیک پیر" دزدیده می شود و به مدت ٧ سال در اتاقی محبوس می شود زن با کمک پسر بچه اش نجات پیدا می کند.

    رمان ٣٥٠صفحه ای داستان روزهای زندانی شدن زن دراتاق و بعد فراردرمانشان است.نویسنده ریز ترین جزئیات زندگی زن و کودک را ترسیم کرده است. در هر دو موقعیت زمانی و مکانی.

    کتاب تنها روایت سختی های زندگی آنهاست و البته تدبیرهایی که زن به کار می برده تا بتواند امید را در دل خودش و بچه زنده نگه دارد.

    در صفحه ٢٦٤ اشاره می کند به وضعیت اسفناک حقوقی کودکان در امریکا

    جاهایی وجود دارد که هر پنج تا بچه در یتیم خانه ها روی یک تخت می خوابند و شب ها دهانشان را با نوار می بندند تا صدایشان درنیاید. بچه های ایی که توسط پدرهایشان هر شب مورد تجاوز قرار می گیرند. بچه های زندانی که آنقدر فرش می بافندتا کور می شوند.

    تمام حرف هایی که امریکایی ها و اروپایی ها در مورد رعایت حقوق کودک و سند 2030 برای ارتقاء بچه های دنیا می زنند دروغ است دروغ است دروغ...

    در طول داستان زن را مجبور به مصاحبه می کنند تا پول گیرش بیاید و بتواند آینده اش را بگذراند. در مصاحبه به جای آنکه واشکافی کنند که چه فرهنگ مزخرف امریکا چنین منجلابی تولید کرده؛ زن را زیر فشار می گذارند که چرا بچه ات را پیش خودت نگه داشتی و او را که تازه آزاد شده اذیت می کنند که فردایش خودکشی می کند.

    امریکا یک کشورنیست که کریستف کلمب کشفش کرده باشد.گم نشده بود بلکه سرخپوست ها انسان هایی بودند که آنجازندگی می کردند. سفید پوستان حمله کردند و کشتند و تسخیرش کردند. نتیجه شد مردمی با فرهنگ وحشی که به گفته خودشان نه به زن نه به بچه نه به.... رحم نمی کند.

    در همین صفحه ٢٦٤ نوشته: می دانستید در امریکا ٢٥٠٠٠ نفر در سلول های انفرادی زندان ها، هستند؟بعضی هایشان بیش از بیست سال در زندان به سر می برند.

    کاربران اینستا و تل نامردند که این ها را هشتگ نکنند و به اطلاع شیفتگان فرهنگ آن ها و نقادان فرهنگ ایران نرسانند


  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۲۶ ارديبهشت ۹۷

    نقد رمان قهوه سرد آقای نویسنده

    قهوه‌ی سرد اقای نویسنده

    روزبه معین

    سال چاپ۹۵

    چاپ چهل و ششم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



    برداشتی از کتاب‌های عقاید یک دلقک، کوری و پیرمرد و دریا...

    نویسنده هنر نویسندگی دارد، اما در ذهنش آشوبی از هزاران داستانی است که خوانده.

    غوغای بی‌هدفی که خواننده را در قایقی سرگردان امواج می‌کند و او را مثل پیرمرد کتاب ارنست همینگوی می‌چرخاند و بدون سود در ساحل پیاده‌اش می‌کند.

    تنهایی و زندگی‌های مجردی، سرگردانی در کوچه‌های زندگی، بی‌حاصلی و پوچ‌گرایی، روی آوردن به موسیقی و کافه‌ایسم، جلوه‌نمایی روشن‌فکری...

    همه ارمغان ایسم‌های غرب است که در تمدن خودشان مردم را به ایست محبت و عاطفه کشانده و داد خودشان را هوا برده است.

    نخست وزیر کشور بیست میلیونی انگلیس مشاوری برای خودش می‌گذارد تا چاره‌ای برای نه میلیون شهروند تنها و افسرده‌ی انگلیسی بیندیشد و نویسندگی ما دارد با افتخار نفی خانواده و تشریح عشق تنهایی‌ها می‌کند...

    به هر حال نه دانستن داستان یک تیمارستان نیاز حال فکری و روحی جوانان ماست و نه داستان پردازی عشقی‌ مثالی از کودکی تا... ردی از حل عاشقی‌های بی‌محتوای امروزی را در زندگی‌خا رقم می‌زند.

    نویسنده شاید توانسته تبحر قلم و فراز و فرود خیالش را روی کاغذ نشان دهد اما باری از مسایل کسی را حل که نمی کند شاید بار دقیقه‌های عمر خوانندگان هم بر دوشش سنگینی کند.

    چه اندیشه‌ای باعث فروش کتابی می‌شود که امید و زندگی و شوق را کور می‌کند....

    باید شک کرد

    کتاب داستان خیالات یک نویسنده است که میخواهد داستان بیماران یک تیمارستان را به تصویر بکشد.

    داسنانی از حرف‌های پر از پرت‌وپلا گویی‌هایی که بیماران روانی یک تیمارستان دارند ...

    شما خودتان قضاوت کنید بیمارانی که با قرص و غل و زنجیر و زور کننرل می‌شوند می‌توانند چه اندیشه‌‌ای یا چه تحول فکری، چه رشد و امیدی برای خواننده بیاورند...

    و نتیجه اینکه نویسنده به صورت واقعی در داستان حودش را می‌کشد...

    مثل صادق هدایت

    مثل بوف کور

    کتاب بینایی و روشنایی نمیدهد

    دلزدگی و ناامیدی ...


    نقد یکی از دوستان رو هم اینجا بخوانید

  • ۵ پسندیدم
  • ۳ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۱۹ اسفند ۹۶

    نقد کتاب ر ه ش

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین



    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    کتاب را می‌خری چون امیرخانی نوشته کتاب را تا ته می‌خوانی چون امیرخانی نوشته کتاب را متحیری می‌بندی و رویش فکر می‌کنی و می‌گویی که یعنی این همان است که دو سه سال وعده داده بود و متحیر می‌مانی که یعنی امیرخانی نوشته بود.

    البته شک نکنید که امیرخانی نوشته است چون ارمیا روح کتاب است؛ همان ارمیای معروف این نوشته امیرخانی، نقد اوضاع و احوال تهران نیست. اوضاع و احوال به گند کشیده شده دنیاست که همه را در خود می‌کِشد و می کُشد. روح و جسم آدم ها را به مرور تسخیر خودش می‌کند و با اثر گذاری نقطه نقطه خفه می‌شوند بدون آن‌که گناهی داشته باشند.

    بی دین‌ها، به معنای تام و تمام بی اعتقادها حتی به نظم هستی، سوارکارند(سرمایه دارهای فئودال بی دین) و همه را هم رام و همراه خودشان می‌کنند. همه بی دین‌ها، همه بی خیال‌ها، همه سست ایمان‌ها، همه مدعی ایمان ها را و حتی آدمی هم اگر مخالف این نظام می‌شود، نه از روی سبک و روش الهی، از روی نیاز به زنده بودن و حیات هم راه به جایی نمی‌برند و محکوم به مرگند... مرگ تدریجی.

    امیرخانی می خواست در قالب علا و ایلیا و لیا که یک خانواده‌اند نظام از هم گسسته خانواده فعلی را بگوید، در قالب شخصیت های متفاوت و کم، داستان نظام پاره پاره فعلی کشور را بگوید، ساز زدن هر کسی برای خودش، نه برای مردم و ناتوان بودن مدیریت کلان نگر و خیانت ها و ... نتوانسته بود. حداقل نتواسته بود ذهن خواننده را منسجم نگه دارد. تشتت مدیریت کلان در تشتت نوشته های امیرخانی هم موج می زد. ذهن و فکر خواننده به جایی می رسید که فقط می خواست کتبا تمام شود تا بگوید کتاب امیرخانی را خوانده است. همین بیان صحنه هایی که فقط فضای رمان را خراب می کند به خاطر آنکه نویسنده می خواهد بگوید فضای شهری این قدر تهوع آور است مثل صحنه ی ترافیک و شماره یک.... پرواز و شماره یک و ... که اصل حرف نویسنده است؛ ذهن را اذیت می کند و عصبانیت اون از این مدل را نشان می دهد. امیرخانی این کتاب را نه هنرمندانه، که مبغوضانه نوشته است و ..... است؛ بر هر چه هست.


  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۸ اسفند ۹۶

    نقد رمان سرخی تو از من

    بسم الرحمن الرحیم و به نستعین

    سرخی تو از من

    سپیده شاملو

    نشر مرکز


    داستان لیلا، داستان نگار، داستان فرزانه، داستان نازنین

    این کتاب داستان زن­ هایی است که افسرده و مغمومند ... شکست­ خورده در عشق و نابودند....

    لیلا روان­شناسی است که همسرش داریوش به او خیانت می­ کند و با مهناز ارتباط دارد. نازنین دختر لیلا دیگر نمی­ تواند در ایران بماند و می­ رود. آن­جا با پسری هم­ خانه می­ شود اما بعد از چند سال نمی­ توانند با هم کنار بیایند و پسر تنهایش می ­گذارد. نازنین معتقد است مادرش لیلا و پدرش داریوش با ماندن در کنارهم، دارند خودشان را تحقیر می­ کنند و البته مهناز هم که هفته­ ای یک روز پدرش را تأمین می­ کند و عاشق پدرش است هم دارد خودش را تحقیر می­کند.

    دکتر مهرتاش عاشق لیلا شده است و از او می­خواهد زندگی با داریوش را تمام کند تا بتوانند با هم ازدواج کند، مهرتاش هم­دم لیلاست...

    نگار از بهروز طلاق گرفته است و کم کم با مردی به نام احسان ارتباط می­گیرد. نگار بیماری روانی دارد ...

    فرزانه با همان مرد ارتباط داشته و مریض روانی لیلا بوده و خودکشی می­کند. این مرد پدرش بوده که حالا با نگار ارتباط می­گیرد...

    فضای رمان، فضای سیاه است. فضای گرفته و مبهم؛ نویسنده­ ی روشن­­فکر کتاب، تلاش می­ کند که اثبات کند فضای جامعه باز است و از زبان نازنین دختر لیلا و داریوش حرف می ­زند که می­ داند پدرش با مهناز است و مهرتاش هم مادرش را می­ خواهد، پس طلاق بگیرند و با عشق­شان زندگی کنند...

    کاش نویسنده و خواننده ­ی کتاب دقت می­ کردند که شخصیت­ های اول و اصلی رمان دارند در فضای باز و آزاد و دور از قید و بند زندگی می ­کنند، پس چرا این­قدر تنها، افسرده و شکست خورده ­اند. البته باید از نویسنده تشکر کرد که در قالب داستان واقعیت جامعه­ ای که از خدا فرار کرده و به سبک زندگی آزاد غربی روی آورده است را بسیار خوب نشان داده است. تمدن غربی، زندگی­ها را نه تنها به سامان نمی­ رساند که بنیان خانواده را سست می­کند. زنان و مردان این تمدن خسته و تنها هستند. مالیخولیا دارند و نیازمند مشاوره ­اند. حتی مشاوره ها و روانکاوهایشان هم خودشان شکست­ خورده و بی­ پناه­ اند. لیلا دکتر روانشناس داستان دائما به سیگار پناه می­ برد و بی­خواب است.

    به قول دخترش نازنین حقیرانه به زندگی خودش را وصل کرده است.

    به هر حال نویسنده اگر خودش پا در رکاب فرهنگ ویران­گر غرب گذاشته، افکار و حالات خودش را در قالب زندگی زن­ ها، خوب بیان کرده است و ماها که نه یک دل بلکه صد دل شیفت ه­ ی غرب هستیم و خوراک و پوشاک و کلام و زندگی­مان را از روی دست آن­ها تقلب می­ کنیم، در این کتاب می ­توانیم ببینیم که چه بر سرمان در آینده خواهد آمد ... زنانی مغموم و ناامید...

    عاقلا­نه این کتاب را بخوانید تابیشتر از این در مرداب آن­ها فرو نروید...

  • ۲ پسندیدم
  • ۶ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۱۴ بهمن ۹۶

    نقد رمان تب مژگان

    سلام دوستان با ادامه ی نقد کتاب های آقای حداد پور در خدمتان هستیم




    سلام دوستان با ادامه ی نقد کتاب های آقای حداد پور در خدمتان هستیم

    تب مژگان - نویسنده : محمدرضا حدادپور جهرمی

    نویسنده تنها نویسنده‌ی آن چه شنیده است می‌باشد، نه هنری در تغییر و تنظیم محتوا به خرج می‌دهد و نه دغدغه‌ای برای بیان درست و به جای حقایق دارد‌؛ گزارشی که انگار موظف است آن را به سمع و نظر خواننده برساند؛ حالا چقدر این گزارش باید ییان شود، چگونه بیان شود؟ چرا بیان شود؟ و می‌خواهیم به خواننده چه چیزی را منتقل کنیم؟ اصلا مد نظر گرفته نشده است و این باعث شده که آسیب جدی به مخاطب وارد می‌شود؛ شاید بزرگترین منفعت این گزارش‌ها این باشد که مردم در جریان دسیسه های دشمن قرار می‌گیرند و قدر و منزلت کشور و سربازانش را بیشتر می‌دانند اما حتی نویسنده خودش را موظف نمی‌داند که چرایی این همه دشمنی با ایران اسلامی و استفاده از خود مردم ایران برای زمین زدن انقلاب را درست تبیین کند.

    و اما بیان مسائل جنسی در کتاب........

    کسی با صحبت در مورد مسائل جنسی آن هم در چهارچوب خودش بحثی ندارد.

    بحث سر این است که در این رمان مرتبا صحنه های خیلی بد جنسی را توصیح می دهد، زمانی که به لحظات حساسش میرسد چند تا نقطه می گذارد و می گوید ببخشید بیشتر نمی توانم بگویم.، ذهن جوان و نوجوان ادامه مطلب را به بدترین وجه ممکن میسازد ......یکی از مشکلات این رمان اینه

    اما آیا بیان ریز جزییات درست است؟

    قطعا خداوند در قران این‌گونه داستان نمی‌گوید و پرده‌ی حیا را نمی‌درد.

    دوستانی که استناد به قران کرده‌اند امشب نگاهی به داستان یوسف بیندازند و ببینند که هیچ توصیف تحریک آمیزی نیست و یوسف پیامبر چگونه برخورد کرده است و خداوند چگونه بیان می‌کند. 

    بیان مفاسد با این وضوح ضرورتی که ندارد هیچ، بلکه ذهن‌های مخاطبین را به تصویر سازی می‌اندازد و ضررش بیشتر از منفعتش است.

    این‌که دشمن برای جوانان و امنیت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ما برنامه دارد اصلا غریب نیست‌

    موسسه کیهان در کتاب‌های نیمه پنهان به خوبی این‌ها را به تصویر کشیده است، از جمله کتاب‌های

    طریقت تزویر

    سایه شوم

    مسلخ عشق

    فریب

    و....

    و هنوز هم فکر می‌کنم نویسنده می توانست با قدرت ذهن و قوت این صحنه ها را ...؛ هر چند که اگاهی جمعی در برداشته باشد.

     

  • ۷ پسندیدم
  • ۹ نظر
    • من و دوستام
    • يكشنبه ۱۷ دی ۹۶

    رمان یک به علاوه یک

    یک بعلاوه­ ی یک


    نویسنده: جوجومویز


    داستان زنی که شوهر غائبش مریض است، غائب است چون برای خوب شدن یکسال است، پیش مادرش رفته، زن و دو بچه را رها کرده و رفته و حالا زن با امید این­که او خوب شود کار می ­کند، در خانه ­های مردم کار می­ کند تا خرجی دو بچه را در بیاورد.

    البته پسر که بچه­ ی بزرگ است فرزند زن اول شوهرش است و حالا شوهرش او را هم رها کرده و بچه ­اش را نبرده. دخترش در مدرسه برتر ریاضی قبول می شود. البته باید آزمون بدهد و زن پول می­دزدد تا او را برای دادن آزمون به شهر دیگر ببرد، پول را از خانه جوان پولداری که زن هم­خوابه اش او را دور زده و دارایی شرکتش و آبرویش را به مخاطره انداخته می ­دزدد، مرد حالا در وضعیت بدی قرار دارد که با این زن کارگر آشنا می­شود و داوطلبانه او دو بچه و سگشان را بر می­دارد تا مایل­ ها دورتر به آزمون برساند.

    نصف کتاب داستان بودن آن­ها در ماشین است. ماشینی که بوی بد سگ گرفته که دائم باد سگ و آب دهان و موی سگ در آن حال­ت را به هم می­زند، آن­ها را به امتحان می­رساند و بعد می­برد که پدرشان را هم ببینند. پدرشان در خانه زن سومی که دو بچه دارد زندگی می­کند.

    یعنی در حقیقت این خانواده ­ی سوم است که تشکیل می­دهد، خلاصه آن که مرد پولدار راننده هم تصمیم می­گیرد با این زن کارگر و دو بچه ­اش زندگی کند.

    همین

    یعنی به جان خودم همین.......، داستان روابط آزاد زن و مردها، بی­ خیالی نسبت به زن و بچه ­هایشان، خیانت هم­خوابی­ هایشان و بوی سگ، بوی باد دل سگ ، آب لزج و کش­دارش، و موهایی که می­ریزد در همه جای ماشین، زنی که کنار مردی احساس غریبگی می­کند، هر دو احساس غریبگی می­کنند.

    یک بعلاوه یک در حقیقت داستان افتضاحات غرب است، زن­ هایی که شوهرانشان راحت با یکی دیگر بعلاوه می­شوند و خودشان هم با یک­ی دیگر بعلاوه. هر کدام بچه ­ی دیگری را مدتی دارد.... و نمی­دانم...

    اصلا باید بخوانید تا بدانید زیر پوسته­ ی زیبایی که غرب با آن ما را فریب می­دهد چه زندگی لزج و بدبویی جریان دارد، بچه­ هایی که بدون پدر و توسط دیگران تهدید به اعمال جنسی می­شوند، زنانی که هر شب کنار یکی هستند تا بتوانند امرار معاش کنند و مردانی که راحت بغل ­خواب خود را عوض می­کنند. نتیجه ­ای که غرب را به صفر رسانده چرا دارد میان ما دوباره تجربه می­شود. کاش با دیده­ ی فهم و درک بخوانیم نه سرگرمی ...

    و البته آن­قدر کمبود عاطفی عمیق بین همسران زیاد است،  آن­قدر احساس عدم اعتماد زیاد است، آن ­قدر خودخواهی موج می­ زند که وقتی یک نویسنده یک زن را به تصویری می­ کشد که دارد برای موفقیت بچه­ هایش از جان و دل مایه می­ گذارد کتاب مورد تمجید فراوان قرار می­گیرد. این مادرها در کشور ما فراوانند. اگر بخواهیم داستان­شان را مثل این رمان کنیم می­ترکاند.

    به هر حال به قول بزرگی ما خودمان را در مقابل غرب به ندیدن (تغافل) زده­ ایم. می­دانیم که سالانه چقدر زن­ ها مورد ضرب و شتم مردها و هم­خوابه­ هایشان قرار می­گیرند تا جایی که حتی می­میرند. می­دانیم چقدر خانه­ های تک ­والدینی هست، چقدر بچه ­ها از پدری دیگرند، چقدر پدرها به بچه ­هایشان تجاوز می­کنند چقدر ... اما باز هم ظاهر فریبنده­ اش باعث می­شود که ذوق کنیم.

    حیف است از فرهنگ عمیق و غنی خودمان بگذریم و این­طور مستانه به آغوش بی ­فرهنگی پناه ببریم ...
  • ۴ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۲۷ آذر ۹۶

    بگذار آمین دعایت باشم

    بگذار آمین دعایت باشم

    شازده کوچولو

    (اینترنتی)

    دختری بنام آمین که از جانب پدر، مادر و مرد صیغه­ ایش مورد ظلم قرار می­گیرد. همه ­ی این ­ها پولدارند و مغرور... همه دنبال هوس­ اند و پول و کلاه سر اطرافیان گذاشتند و این شریکان تجاری اقوام­ند. یعنی هر کسی دارد زیر پای قوم و خویش خود را خالی می­کند.

    سراسر رمان پر است که هوس­ بازی مردان و زن­بارگی­ هایشان، خیانت مردان به زنان­شان، روابط آزاد و البته غم و غصه­ های زیاد. تنهایی­ ها، قهرها، دوری کردن­ ها، فرارهای زیاد و تلخی­ ها.

    عجیب است این همه زشت زندگی کردن، پدری که ظلم می­کند و تبعیض قائل می ­شود. تاجر است و عاشق و فارغ است و تنهاست و مغرور.

    مادری که فرزندانش را می­گذارد و می­رود چون عاشق مرد دیگری شده است.

    دختری که قهر می­ کند از خانه و می­ رود.

    دختری که به زور توسط پدرش صیغه­ ی مردی پولدار می­ شود.

    دختری که دخترانگی­ اش را در اختیار مردی می­ گذارد، مادری که تنها زندگی می­ کند ...

    رمان، پر است از زشتی ها...،

    چرا انسان­ ها این­قدر تلاش می­ کنند که زشتی­ ها را در قالب رمانی عاشقانه تحریر کنند و با دادن دو سه تا صحنه­ ی روابط خصوصی، شویِ لباس، آرایش و پول جذابش کنند، این همه نکبت و رنجی که از این زندگی­ های هوس­ آلود نصیب انسان می­ شود زیباست؟ 

    واقعا متأسفم.


  • ۶ پسندیدم
  • ۷ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۴ آذر ۹۶