دقیقه های خیالی

نقد کتاب های چاپی و اینترنتی

۲۳ مطلب با موضوع «رمان ردی» ثبت شده است

نقد رمان تب مژگان

سلام دوستان با ادامه ی نقد کتاب های آقای حداد پور در خدمتان هستیم




سلام دوستان با ادامه ی نقد کتاب های آقای حداد پور در خدمتان هستیم

تب مژگان - نویسنده : محمدرضا حدادپور جهرمی


نویسنده تنها نویسنده‌ی آن چه شنیده است می‌باشد، نه هنری در تغییر و تنظیم محتوا به خرج می‌دهد و نه دغدغه‌ای برای بیان درست و به جای حقایق دارد‌؛ گزارشی که انگار موظف است آن را به سمع و نظر خواننده برساند؛ حالا چقدر این گزارش باید ییان شود، چگونه بیان شود؟ چرا بیان شود؟ و می‌خواهیم به خواننده چه چیزی را منتقل کنیم؟ اصلا مد نظر گرفته نشده است و این باعث شده که آسیب جدی به مخاطب وارد می‌شود؛ شاید بزرگترین منفعت این گزارش‌ها این باشد که مردم در جریان دسیسه های دشمن قرار می‌گیرند و قدر و منزلت کشور و سربازانش را بیشتر می‌دانند اما حتی نویسنده خودش را موظف نمی‌داند که چرایی این همه دشمنی با ایران اسلامی و استفاده از خود مردم ایران برای زمین زدن انقلاب را درست تبیین کند.

و اما بیان مسائل جنسی در کتاب........

کسی با صحبت در مورد مسائل جنسی اونم در چهارچوب خودش بحثی نداره.

بحث سر اینکه توی این رمان شدیدا جنسی مرتبا صحنه های خیلی بد جنسی رو توصیح میده، بعد وقتی به لحظات حساسش میرسه چند تا نقطه میذاره و میگه ببخشید بیشتر نمیتونم بگم.، ذهن جوان و نوجوان ادامه مطلب رو به بدترین وجه ممکن میسازه ......یکی از مشکلات این رمان اینه

اما آیا بیان ریز جزییات درست است؟

قطعا خداوند در قران این‌گونه داستان نمی‌گوید و پرده‌ی حیا را نمی‌درد.

دوستانی که استناد به قران کرده‌اند امشب نگاهی به داستان یوسف بیندازند و ببینند که هیچ توصیف تحریک آمیزی نیست و یوسف پیامبر چگونه برخورد کرده است و خداوند چگونه بیان می‌کند. 

بیان مفاسد با این وضوح ضرورتی که ندارد که هیچ، بلکه ذهن‌های مخاطبین را به تصویر سازی می‌اندازد و ضررش بیشتر از منفعتش است.

این‌که دشمن برای جوانان و امنیت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ما برنامه دارد اصلا غریب نیست‌

موسسه کیهان در کتاب‌های نیمه پنهان به خوبی این‌ها را به تصویر کشیده است، از جمله کتاب‌های

طریقت تزویر

سایه شوم

مسلخ عشق

فریب

و....

و هنوز هم فکر می‌کنم نویسنده ضعف قلم و عدم توانمندی نوشتاری‌اش را با استفاده از صحنه های منفی پوشانده است؛ هر چند که اگاهی جمعی در برداشته باشد.

 

  • ۵ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • يكشنبه ۱۷ دی ۹۶

    رمان یک به علاوه یک

    یک بعلاوه­ ی یک


    نویسنده: جوجومویز


    داستان زنی که شوهر غائبش مریض است، غائب است چون برای خوب شدن یکسال است، پیش مادرش رفته، زن و دو بچه را رها کرده و رفته و حالا زن با امید این­که او خوب شود کار می­کند، در خانه ­های مردم کار می­کند تا خرجی دو بچه را در بیاورد.

    البته پسر که بچه­ ی بزرگ است فرزند زن اول شوهرش است و حالا شوهرش او را هم رها کرده و بچه ­اش را نبرده. دخترش در مدرسه برتر ریاضی قبول می شود. البته باید آزمون بدهد و زن پول می­دزدد تا او را برای دادن آزمون به شهر دیگر ببرد، پول را از خانه جوان پولداری که زن هم­خوابه اش او را دور زده و دارایی شرکتش و آبرویش را به مخاطره انداخته می ­دزدد، مرد حالا در وضعیت بدی قرار دارد که با این زن کارگر آشنا می­شود و داوطلبانه او دو بچه و سگشان را بر می­دارد تا مایل­ ها دورتر به آزمون برساند.

    نصف کتاب داستان بودن آن­ها در ماشین است. ماشینی که بوی بد سگ گرفته که دائم باد سگ و آب دهان و موی سگ در آن حال­ت را به هم می­زند، آن­ها را به امتحان می­رساند و بعد می­برد که پدرشان را هم ببینند. پدرشان در خانه زن سومی که دو بچه دارد زندگی می­کند.

    یعنی در حقیقت این خانواده ­ی سوم است که تشکیل می­دهد، خلاصه آن که مرد پولدار راننده هم تصمیم می­گیرد با این زن کارگر و دو بچه ­اش زندگی کند.

    همین

    یعنی به جان خودم همین.......، داستان روابط آزاد زن و مردها، بی­ خیالی نسبت به زن و بچه ­هایشان، خیانت هم­خوابی­ هایشان و بوی سگ، بوی باد دل سگ ، آب لزج و کش­دارش، و موهایی که می­ریزد در همه جای ماشین، زنی که کنار مردی احساس غریبگی می­کند، هر دو احساس غریبگی می­کنند.

    یک بعلاوه یک در حقیقت داستان افتضاحات غرب است، زن­ هایی که شوهرانشان راحت با یکی دیگر بعلاوه می­شوند و خودشان هم با یک­ی دیگر بعلاوه. هر کدام بچه ­ی دیگری را مدتی دارد.... و نمی­دانم...

    اصلا باید بخوانید تا بدانید زیر پوسته­ ی زیبایی که غرب با آن ما را فریب می­دهد چه زندگی لزج و بدبویی جریان دارد، بچه­ هایی که بدون پدر و توسط دیگران تهدید به اعمال جنسی می­شوند، زنانی که هر شب کنار یکی هستند تا بتوانند امرار معاش کنند و مردانی که راحت بغل ­خواب خود را عوض می­کنند. نتیجه ­ای که غرب را به صفر رسانده چرا دارد میان ما دوباره تجربه می­شود. کاش با دیده­ ی فهم و درک بخوانیم نه سرگرمی ...

    و البته آن­قدر کمبود عاطفی عمیق بین همسران زیاد است، آن­قدر احساس عدم اعتماد زیاد است، ان­قدر خودخواهی موج می­زند که وقتی یک نویسنده یک زن را به تصویری می­کشد که دارد برای موفقیت بچه­ هایش از جان و دل مایه می­گذارد کتاب مورد تمجید فراوان قرار می­گیرد. این مادرها در کشور ما فراوانند. اگر بخواهیم داستان­شان را مثل این رمان کنیم می­ترکاند.

    به هر حال به قول بزرگی ما خودمان را در مقابل غرب به ندیدن (تغافل) زده­ایم. می­دانیم که سالانه چقدر زن­ ها مورد ضرب و شتم مردها و هم­خوابه­ هایشان قرار می­گیرند تا جایی که حتی می­میرند. می­دانیم چقدر خانه­ های تک ­والدینی هست، چقدر بچه ­ها از پدری دیگرند، چقدر پدرها به بچه ­هایشان تجاوز می­کنند چقدر ... اما باز هم ظاهر فریبنده­ اش باعث می­شود که ذوق کنیم.

    حیف است از فرهنگ عمیق و غنی خودمان بگذریم و این­طور مستانه به آغوش بی ­فرهنگی پناه ببریم ...
  • ۴ پسندیدم
  • ۳ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۲۷ آذر ۹۶

    بگذار آمین دعایت باشم

    بگذار آمین دعایت باشم

    شازده کوچولو

    (اینترنتی)

    دختری بنام آمین که از جانب پدر ، مادر و مرد صیغه­ ایش مورد ظلم قرار می­گیرد. همه ­ی این­ها پولدارند و مغرور... همه دنبال هوس­ند و پول و کلاه سر اطرافیان گذاشتند و این شریکان تجاری اقوام­ند. یعنی هر کسی دارد زیر پای قوم و خویش خود را خالی می­کند.

    سراسر رمان پر است که هوس­بازی مردان و زن­بارگی­ هایشان، خیانت مردان به زنان­شان، روابط آزاد و البته غم و غصه­ های زیاد. تنهایی­ ها، قهرها، دوری کردن­ ها، فرارهای زیاد و تلخی­ ها.

    عجیب است این همه زشت زندگی کردن، پدری که ظلم می­کند و تبعیض قائل می­شود. تاجر است و عاشق و فارغ است و تنهاست و مغرور.

    مادری که فرزندانش را می­گذارد و می­رود چون عاشق مرد دیگری شده است.

    دختری که قهر می­کند از خانه و می­رود.

    دختری که به زور توسط پدرش صیغه­ ی مردی پولدار می­شود.

    دختری که دخترانگی­اش را در اختیار مردی می­گذارد، مادری که تنها زندگی می­کند ...

    رمان، پر است از زشتی ها...،

    چرا انسان­ ها این­قدر تلاش می­کنند که زشتی­ها را در قالب رمانی عاشقانه تحریر کنند و با دادن دو سه تا صحنه­ ی روابط خصوصی، شویِ لباس، آرایش و پول جذابش کنند، این همه نکبت و رنجی که از این زندگی­های هوس­ آلود نصیب انسان می­شود زیباست؟


    واقعا متأسفم.


  • ۶ پسندیدم
  • ۷ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۴ آذر ۹۶

    سیگار شکلاتی


    سیگار شکلاتی



    هما پوراصفهانی    نشر آراسپ

    سیگار، همه جوره­اش مضر است. چه مشکلاتی­اش، چه ماتیکی­اش، چه بهمن چه تیر؛ مخصوصا خارجی­هایش.


    هما پوراصفهانی دلیل محبوبیتش بین جوان­ها و این که ظرف یک­سال کتاب­هایش تعدد چاپ پیدا می­ کند را تنها و تنها خلق صحنه ­های عاشقانه و پر احساس بین دست­نوشته­ هایش می داند. این کتاب هم مثل همه­ ی آن بقیه­ ی رمان­ هایش همین­طور است.

    سیگار شکلاتی داستان جوانی که نیروی ویژ­ه­ ی نظامی است و مشهور، که هم جنس باز شده است برای نفوذ در بین گروه­ های انحرافی. در این میان عاشق دختر می­ شود و الی آخر... که همه­ ی هفت­صد صفحه پر است از رابطه­ ها، حس ­ها، برخوردهای عاشقانه، ... یعنی آن چه که نوجوان در این سن بسیار درگیرش است و حریص تجربه­ اش.

    البته ایشان درفضای مجازی به گونه ­ای دیگر رمان را قلم می­زد که با سانسور زیاد و تغییر رابطه ­ها مجوز چاپ گرفته است.

    راستش در کل این هفتصد صفحه هر چقدر هم بگردید نمی­توانید چیزی که نیاز روح  و فکرتان باشد پیدا کنید.

    جملاتی که ذهن شما را به سمت و سوی بالا دستی ببرد اما تا دلتان بخواهد صحنه­ های خیالی و هوس­ آلود و گاهی گفتگوهای سطح پایین فراوان است.

    می­دانید فرق رمان­های خارجی با رمان­های فارسی ما چیست؟

    حداقل آن­ها تفکر و فلسفه­ شان را هم تبیین می­کنند یعنی خواننده در آخر کار با اندیشه­­ های هر چند نادرست آن­ها آشنا می­ شود اما رمان­های اینترنتی داخلی که به چاپ هم می­رسند تنها انسان را جسم می­داند و پر از خیال و رویاها و درگیری­ های هوس و شهوت.

    حس بدی به انسان می­دهد وقتی می­بیند که متوقف شده است در جسم و دو چشم و مو نگاه­های هوس آلوده یعنی جز این نمی­شود که بشود.

    پیام اصلی: نیروهای ویژه بچه­­ه ای خوبی­ا ند و برای نفوذ به گروه­ های نفوذی شبیه آن­ها می­شوند اما باز هم وسط مأموریت دلشان می­لغزد و همه چیز را به هم می­ریزند تا به معشوقه­ شان برسند و اینکه بچه­ های نیروی ویژه نظامی قبلا خودشان مورد تجاوز قرار گرفته­ اند و همه­ اش درگیر مشکلات جسمی­ اند و به ناچاری در این وادی افتاده­ا ند و خانواده­ های نابسامانی دارند اما باز هم بی­خوا عاشق می­شوند و کنترل ندارند وقتی پای عشق­شان که برسد.

    این رمان فضای خانواده­ های ایرانی را که اهل تدینند بسیار نابسامان نشان می­دهد که انگار همه درگیر رابطه­ های مشروع هم جنس یا جنس مخالف هستند.


    توی ذوق می­زند این قضاوت­ها.

    نمی­دانم ایشان با بیان مفاسد در این رمان دنبال چه می­گشت. بهر حال جای تأمل داشت.

  • ۳ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۲۹ آبان ۹۶

    نقد رمان آوای وحش

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین



    باید جک لندن را زنده کرد تا دوباره قلم بزند. با همین وقتی که در حال و احوال یک سگ داشته است. سگی که خانگی بوده و رام، به خاطر باخت در قمار واگذار می­ شود به عده ­ای که وحشیانه با او برخورد می­کنند و سگ کم­ کم هم دزد می­ شود، هم وحشی و سر آخر هم با گرگ ­های وحشی همراه می­ شود و می­ رود.

    نویسنده چنان عمیق در حالات این سگ دقیق شده است که فکر می­کنی خودش دو، سه دوره سگانه زندگی کرده است یا اصلا از اول سگ بوده و حالا آدم شده است. و نوشته­ای بیرون داده که فقط فایده­اش یک هیجان کوتاه آن هم برای نوجوان و کودک است.

    البته با توجه به خُلق و خوی صهیونیست­ها و آدم­کشی و زندان­های آمریکایی­ ها بد نیست از خدا بخواهیم که به جک لندن فرصت بدهد بیاید شخصیت سگ داستانش را تبدیل به یک خون­خوار و جنایت­کار جنگی امروزی کند.

    بهر حال قلم و توصیف خوب نویسنده باعث شده است کتابی با این بی­محتوایی جهانی شود. هر چند که غربی­ ها و امریکایی­ ها ان­قدر اعتماد به نفس دارند که با کمک رسانه همه­ی دار و ندار خودشان را جهانی می­کنند و همه­ ی دارایی­ های دیگران را ناچیز نشان می­دهد.

    کتاب ارزش یک بار خواندن هم ندارد، مگر اینکه بگوئید هر کس می­خواهد سرانجام پذیرش فرهنگ و ادبیات امریکایی را بداند این کتاب را بخواند.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۸ آبان ۹۶

    نقد رمان اسطوره



    اسطوره فراتر از عالم ماده است. کسی که شبیه آرزو هاست. دست نیافتنی است. کسی که در خوبی ها سرآمد است. کسی که بی نظیر است. اسطوره نشانه ی راه است. کسی آنقدر متفاوت که ذهن و دل را به تسخیر در می آورد و باید مجسمه اش را ساخت.

    رمان میخواهد شخصیتی به نام دیاکو را اسطوره معرفی کند. دیاکو جوانی کرد است، که در جریان جنگ کودکی هشت ساله بوده و مقابل چشمان او و برادرش کومله ها و بعثی ها پدر و مادرش را میکشند و او برادرش را نجات میدهد. به تنهایی در تهران کار میکند و برادر کوچکش(دانیار)که دچار بیماری روحی و روانی شده را بزرگ میکند. دیاکو حالا در رمان جوانی 34ساله است، ومورد تقدیس دختری(شاداب) که عاشقش شده باز هم فداکاری میکند و به علت اینکه دختر از او ده سال کوچک تر است با او ازدواج نمی کند.

    دختر از خانواده مستضعفی است، دیاکو به او کار میدهد و پشتیبانی مالی اش میکند و این میشود که دیاکوی با اخلاق و جوانمرد و خوش قد و بالا و غیرتی در ذهن دخترک(شاداب)یک اسطوره جلوه میکند. برادر دیاکو عاشق شاداب  میشود و آخرسر با تمام خلق بد و مشکلات روحی و روانیش با او ازدواج میکند و هر دو خوشبخت میشوند. نویسنده در رمان تمام تلاشش را کرده که نکات مثبت و منفی را به خوبی به چشم خواننده بیاورد. اما نه نکات حقیقی بلکه انچه را که خودش دوست داشته و خودش دوست نداشته. او وضعیت فعلی ایران را خوب نمیداند اما وضعیت آمریکا را مناسب نشان میدهد. مجاهد زمان جنگ را از ایران شاکی میداند و آن را ساکن آمریکا قرار داده عجیب است بعد از اینهمه زجری که به کرد ها رفته. غیرتمند کرد برای آرامش و فرار از وضعیت فرهنگی ایران راهی آمریکا که سرچشمه ی تمام بدبختی های اوست میشود

    دانیار زخم خورده از دیدن تجاوز بعثی ها به مادرش و سر بریدن او جلوی چشمانش، جوانی سرسخت و ظاهرا بی احساس نشان میدهد خود او کسی است که دختران را بی هیچ حد و ضابطه ای برای استفاده جنسی میخواهد و توجیهش هم این است که خود دختر ها میخواهند و او کسی را مجبور نکرده است و این عمل در طول رمان طوری توجیح شده که از او جوانمرد ساخته و دختران هرزه خوانده شدند....

    عجب است که کرد غیرتمند در مقابل ناموس ایرانی غیرت نمی ورزد تا او را از منجلاب فساد بیرون کشد بلکه او را تا نهایت رذالت جلو میبرد.ولی فرد معتاد را برای ترک کمک میدهد.

    نویسنده رمان تلاش کرده تنهایی دختر و پسر را عادی جلوه دهد بدون آنکه به هم میل جنسی داشته باشند. یعنی آتش و پنبه کنار همند در حالات و لحظات مختلف تنهایند اما مثل قدیس و قدیسه نوجوان ها هم این را قبول ندارند اذعان میکنند که چنین نیست اما چند سال روابط شاداب و دانیار طول میکشد و آنها پاک می مانند.

     

    کاش اینقدر به جوان القا نمی کردند مثل دو دوست میتوانند در همه لحظات با هم باشند و میل سرکششان خاموش باشد.این دروغی است که حتی روانشناسان هم به آن میخندند.

    به هر حال سخن کوتاه میکنم ، با اینکه نویسنده رمان های مختلف فضای مجازی یعنی پگاه با قلم و ذهن توانمندش تلاش خوبی کرده است تا فضای دفاع مقدس و بازمامدگان آن و مظلومیتشان را به تصویر بکشد. اما کاش میتوانست اسیر جو نشود و قوانین بشری را جانشین قوانین الهی نکند. که خدا خالق بشر است و حق این است حرف خالق را برای خوشبختی بپذیریم.

    ازکنار بسیاری از نکات مورد علاقه ی جوانان میگذریم و از آنان درخواست می کنیم ، علی رغم تمام احساساتی که با قلم نویسنده در ذهن و فکرشان غلیان پیدا می کند. اندکی به محتوا و نکات ریز و درشت رمان دقت کنند. مادر عالم واقع زندگی میکنیم نه در خیال با آرزو هایمان... 


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • جمعه ۵ آبان ۹۶

    نقد رمان عقاید یک دلقک


    مالیخولیا را شنیده بودم،

    اما کتابی که مالیخولیایی باشد نخوانده بودم

    دلقکی که خالی است از هر هدف و برنامه.

    تنها یک دلقک که پر است از تنش، سردرگمی، بدبختی، تلخی و نفهمی ها

    کتاب عقاید یک دلقک برای خواننده، همان قدر سردرگمی و پوچی می آورد که در زندگی دلقک بیچاره جریان داشته است...

    جوانی از خانواده ای پولدار امّا خسیس، بی احساس،

    بی هدف،

    بی برنامه

    و همیشه معترض به والدینش بر سر هر عقیده و ماجرایی که برایشان پیش می آید.

    با دختری که عاشقش می شود زندگی جداگانه ای را آغاز می‌کند

    زندگی به سبک و فرهنگ غربی، یعنی جدا از خانواده (تا جایی که 5 سال به والدینش سر نمی زند) البته زندگی و همبستری بدون ازدواج رسمی و ثبتی، فقط بر مبنای لذت شخصی.

    او می شود دلقکی که مالیخولیا دارد.

    دختر پس از 6سال و بعد از 2سقط او را رها میکند و با دوست پسر قبلی اش ازدواج میکند.

    حالا دلقک قصه ما تنهاتر از قبل شده...

     ))) و این تمام ماجرای یک داستان آلمانی است.(((

    برای من عجیب است این استقبال پرشور و هیجانی جوانان ایرانی از خواندن و تعریف و به به و چه چه کردن از این کتاب!!!

    درحالی که در سرتاسر کتاب سبک زندگی غربی توسط خودشان، رد و مورد نقد واقع می شود.

    واقعا چقدر زندگی ها در اروپا سرد و تلخ پیش می رود.

    مردمش چقدر بیچاره اند

     و جوانان ما با چه سرعتی به سمت این بیچارگی میتازند!!!

    و زندگی پر از لذت و آرامش ایرانی اسلامی را رها میکنند

    کاش و تنها کاش کسانی بودند تا از بین ادبیات خود چشم آبی ها، چشمان جوانان ایرانی را به روی حقایق باز میکردند...

     

     

     

     
  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • جمعه ۵ آبان ۹۶

    نقد رمان بیگانه




    نویسنده: آلبر کامو


    سرگذشتِ بشریتِ به انتها رسیده،گم شده، بی هدف، بی احساس، مایوس و نا امید را می توانید در کتاب بیگانه ببینید.

    محبت و احساس را وقتی از آدمیزاد بگیری دیگر هیچ انگیزه ای برای او نمی ماند که بخواهد با کمک آن انگیزه برای زندگیش برنامه ریزی کند،بخواهد رشد کند،

    بخواهد که دنبال رمز گشایی از عالم خلقت برود.

    قهرمان مات و مبهوت داستان آلبر کامو، جوانی است که کار میکند تا خسته شود. میخورد تا سیر شود، میخوابد تا خستگی اش برطرف شود و تفریح می کند

    چون تعطیل است و هیچ برنامه دیگری ندارد.

    مادرش را به نوانخانه(خانه سالمندان) می گذارد چون مدتهاست حرفی ندارند که با هم بزنند. و سر آخر هم مردی را میکشد، چون آفتاب به کله اش چنان خورده

    اختیارش را از کف داده است. همین

    و در دادگاه فرانسه، با قانون متمدن فرانسه، او را محکوم به مرگ می کنند.

    در حقیقت این دادگاه را برای محاکمه ی روند زندگی

    ناکام بشری در اروپا تشکیل داده و دارند نتیجه ی تمدن خودشان را به سلاخی می کشانند.

     

    تمدنی که فریاد می زند خدا را قبول ندارد و نمی خواهد که به او بیندیشید.

    بهرحال کاش جوانان ما که این همه رمان های خارجی می خوانند، متوجه می شدند که آن ها دارند به قلم خودشان اعتراف می کنند که تمدنشان به

    پوچی و بی نهایتی رسیده است، ان گاه به این راحتی مقلد آن ها نمی شدند و شبیه آن ها زندگی نمی کردند.

    پس ای انسان های بیدار و عاقل! عبرت بگیرید.










  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶

    نقد رمان آخرین پدر خوانده


    نویسنده: ماریو پوزو


    آخرین پدر خوانده،رمانی است که سبک زندگی آمریکایی،یعنی فرهنگ و تمدن آمریکا را، از زبان و نگاه خودشان می گوید.

    نویسنده ای که با شجاعت تمام آنچه که در فضای سیاسی،اقتصادی،فرهنگی و خانوادگی آمریکا دارد رخ می دهد را به تصویر می کشد. حتی خیلی ریز به جریانات پشت پرده هالیوود هم

    اشاره می کند. تمام جنایت ها ، خیانت ها ، خباثت ها و....و همه هم یک حرف دارد: حیوانیت .ان چه که پایه ی تمدن آمریکا و اروپاست و به قول سعدی خور و خواب و خشم و شهوت پایه های

    اصلی تفکری شان است.

    قمار، شراب ، سکس ، قتل در سراسر رمان نمود بارز دارد. و فجیع تر آنکه زن تنها جسمی است که آمده تا لذت مرد را تأمین کند.

    چقدر خوب می شد جوانان ما که شیفته فرهنگ آنها هستند و تمام تلاششان را می کننند تا نشانه ای از تمدن غربی را در ظاهرشان جلوه گر کنند ، این کتاب را کامل بخوانند. و به

    چند سؤال جواب بدهند:

    1-آیا زنان ما واقعأ ، دلشان می خواهد که تنها و تنها جسم دیده شوند؟ آن هم برای بهره بردن مردان؟

    2-آیا مردان ما ، تمام هم و غم شان خوراک و لذت و پول است؟

    3-و آیا کسی که این کتاب را می خواند ، باز هم می تواند از نظر عقلی ، از تمدن غرب و آمریکا دفاع کند؟

    گاهی دشمن تمام ضعف ها و کاستی هایش را ، واضح بیان می کند. چرا ما نمی خواهیم این را درک کنیم. وقتی با جمع دوستان این کتاب را نقد کردیم ، همه اعتراف می کردند که چقدر

    تمدنشان پست و بی مایه است. هر چند که خود نویسنده رمان را آنگونه تمام می کند که باید. پدر خوانده ای که می میرد و خاندانش از هم میپاشد. و آخرین پدر خوانده ، نمایش صحنه آخر

    عمر تمدن آمریکایی بر جان انسانهاست. پدر خوانده ای ظالم ، وحشی ، بیمار و بی رحم و بی رمق.

    و"کراس" شخصیت مهم رمان که (از کودکی تا جوانی روند رشدش و فرهنگی که در آن بزرگ شده) در این کتاب آمده است، نماد جوانانی است که از قمار دست میکشند و دوری می کنند، از

    فضای قتل و کشتار و سکس می گریزند تا زندگی کنند. نماد دنیایی که میخواهد طعم زندگی ارام را بچشد.

    کاش به دیده ی عبرت این رمان را را بخوانید.



  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶

    نقد رمان پاییز فصل آخر سال است

    پاییز فصلی است مثل همه ی فصل ها.  بهار خوش رنگ و عطر است.تابستان پر ثمر و گرم است.پاییز پر باران و دو رنگ است و زمستان فصل برف است با طعم نوشیدنی های گرم،فصل سپیدی های آسمان و زمین!

    هر کدام لذتی دارد رفت و آمدن هایشان خوب است.

    اما واقعا کتاب پاییز فصل آخر سال است را فقط باید یک بار خواند و فراموشش کرد. فضای تاریک و دل گیر افرادش (هرچند که قلم توانمند نویسنده اش را نمی شود انکار کرد) آنقدر خسته ات می کند که چند بار زمین می گذاری و می خواهی از این همه افسردگی ها، دلمردگی ها،خستگی ها،نا امیدی ها،سردرگمی ها،ندانستن ها و خیانت ها فرار کنی.همیشه فکر می کنم که زندگی بد نیست آدم ها خرابش می کنند.آدم هایی که فکر می کنند خودشان همه چیز فهمند و خدا نمی خواهند،بلایی سر زندگی شان می آورند که هیچ بشری،رغبت نمی کند آن زندگی را نگاه کند حتی صاحب خود زندگی.

    نویسنده یا می خواسته بدی زندگی های بی خدا را ترسیم کند یا می خواسته قوت قلمش را نشان دهد و یا کلا این مدل زندگی را قبول دارد و سیر بودن های خودش و اطرافیانش است.خلاصه هرچه هست پر از تلخی ست.

    دوستان هم که این کتاب را خواندند گفتند فضا دلگیرشان می کرده، شاید قبول نداشته باشید اما گره های زیاد زندگی هایی که مرعشی به تصویر کشیده والحق والانصاف خوب هم نوشته است، طوری که انسان خودش را جای قهرمان های داستان می گذارد و رسما افسرده می شود. هرچند خدا خودش گفته است که هر کس از یاد من غافل شود و از من دوری کند و مرا ندید بگیرد زندگی اش سخت می شود.شاید تا حالا متوجه نشده بودم اما این رمان برایم به تصویر کشید سختی زندگی مدل ایسم های غربی و نه به سبک زندگی اسلامی.

    روجا، شبا، لیلا، میثاق و... ظاهرا راحت و آزادند. دور از همه ی گیروبست های دنیای دینی زندگی می کنند. به قول معروف سبک زندگی شان را اصلاح کرده اند. از هرچه غیر خداست بهره می برند و هرچه لذت دنیاست در دست و بالشان است. اما در طول رمان نویسنده اذعان می کند که28 سال زندگی شان به مفت هم نمی ارزد. وهر خواننده ای اذعان می کند که فضای زندگی ها، همه اش درگیری با خودشان است. هر منصفی که این را بخواند فضای پر خیال و رؤیایی دست نیافتنی و سرد وافسرده را درک می کند. به قول دوستی که می گفت:صادق هدایت هم وقتی می نوشت خیلی زیبا می نوشت و طوری وصف می کرد که می شدی شخصیت اصلی داستان که آخرش می ماندی که با زندگی ات چه کنی. تو می مانی و حال خراب و آواره ات که روی دستت می ماند.

    بهرحال رمان پاییز فصل آخر سال است، تصویر زندگی پاییزی افرادی است که در جامعه ی امروز ما رو به گسترشند، زندگی هایی که با عقل سالم شکل نمی گیرد و در نتیجه، بی نتیجه است. هر چقدر هم که می دوی به دلخواهت نمی رسی، این حالت را هم در لیلا می بینی، هم در روجا و در زندگی شبا هم واضح است.

    هرکس که یک بار این رمان را خوانده بعد از این نقد دوباره بخواند می بیند که هیچ حرکت و رشدی در روح و فکر انسان ایجاد نمی کند. امیدی زنده نمی کند، خیر نمی رساند، جایزه ی جلال هدیه ایست که به قلم داده اند و به تصویر سازی زیبای زندگی انسان پرست و مادی گرا و پوچ

    نوش جان

    کاش بعضی از جوانان ما که قید اسلام را زده اند و شیفته ی سبک دیگر شده اند ،کتاب را همراه با این نقد می خواندند.به هر حال همان قدر که کتاب ترویج می شود،کاش دوستان نقدش راهم پخش کنند.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶