دقیقه های خیالی

نقد کتاب های چاپی و اینترنتی

۵ مطلب با موضوع «رمان اینترنتی» ثبت شده است

بگذار آمین دعایت باشم

بگذار آمین دعایت باشم

شازده کوچولو

(اینترنتی)

دختری بنام آمین که از جانب پدر ، مادر و مرد صیغه­ ایش مورد ظلم قرار می­گیرد. همه ­ی این­ها پولدارند و مغرور... همه دنبال هوس­ند و پول و کلاه سر اطرافیان گذاشتند و این شریکان تجاری اقوام­ند. یعنی هر کسی دارد زیر پای قوم و خویش خود را خالی می­کند.

سراسر رمان پر است که هوس­بازی مردان و زن­بارگی­ هایشان، خیانت مردان به زنان­شان، روابط آزاد و البته غم و غصه­ های زیاد. تنهایی­ ها، قهرها، دوری کردن­ ها، فرارهای زیاد و تلخی­ ها.

عجیب است این همه زشت زندگی کردن، پدری که ظلم می­کند و تبعیض قائل می­شود. تاجر است و عاشق و فارغ است و تنهاست و مغرور.

مادری که فرزندانش را می­گذارد و می­رود چون عاشق مرد دیگری شده است.

دختری که قهر می­کند از خانه و می­رود.

دختری که به زور توسط پدرش صیغه­ ی مردی پولدار می­شود.

دختری که دخترانگی­اش را در اختیار مردی می­گذارد، مادری که تنها زندگی می­کند ...

رمان، پر است از زشتی ها...،

چرا انسان­ ها این­قدر تلاش می­کنند که زشتی­ها را در قالب رمانی عاشقانه تحریر کنند و با دادن دو سه تا صحنه­ ی روابط خصوصی، شویِ لباس، آرایش و پول جذابش کنند، این همه نکبت و رنجی که از این زندگی­های هوس­ آلود نصیب انسان می­شود زیباست؟


واقعا متأسفم.


  • ۶ پسندیدم
  • ۷ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۴ آذر ۹۶

    نقد رمان اسطوره



    اسطوره فراتر از عالم ماده است. کسی که شبیه آرزو هاست. دست نیافتنی است. کسی که در خوبی ها سرآمد است. کسی که بی نظیر است. اسطوره نشانه ی راه است. کسی آنقدر متفاوت که ذهن و دل را به تسخیر در می آورد و باید مجسمه اش را ساخت.

    رمان میخواهد شخصیتی به نام دیاکو را اسطوره معرفی کند. دیاکو جوانی کرد است، که در جریان جنگ کودکی هشت ساله بوده و مقابل چشمان او و برادرش کومله ها و بعثی ها پدر و مادرش را میکشند و او برادرش را نجات میدهد. به تنهایی در تهران کار میکند و برادر کوچکش(دانیار)که دچار بیماری روحی و روانی شده را بزرگ میکند. دیاکو حالا در رمان جوانی 34ساله است، ومورد تقدیس دختری(شاداب) که عاشقش شده باز هم فداکاری میکند و به علت اینکه دختر از او ده سال کوچک تر است با او ازدواج نمی کند.

    دختر از خانواده مستضعفی است، دیاکو به او کار میدهد و پشتیبانی مالی اش میکند و این میشود که دیاکوی با اخلاق و جوانمرد و خوش قد و بالا و غیرتی در ذهن دخترک(شاداب)یک اسطوره جلوه میکند. برادر دیاکو عاشق شاداب  میشود و آخرسر با تمام خلق بد و مشکلات روحی و روانیش با او ازدواج میکند و هر دو خوشبخت میشوند. نویسنده در رمان تمام تلاشش را کرده که نکات مثبت و منفی را به خوبی به چشم خواننده بیاورد. اما نه نکات حقیقی بلکه انچه را که خودش دوست داشته و خودش دوست نداشته. او وضعیت فعلی ایران را خوب نمیداند اما وضعیت آمریکا را مناسب نشان میدهد. مجاهد زمان جنگ را از ایران شاکی میداند و آن را ساکن آمریکا قرار داده عجیب است بعد از اینهمه زجری که به کرد ها رفته. غیرتمند کرد برای آرامش و فرار از وضعیت فرهنگی ایران راهی آمریکا که سرچشمه ی تمام بدبختی های اوست میشود

    دانیار زخم خورده از دیدن تجاوز بعثی ها به مادرش و سر بریدن او جلوی چشمانش، جوانی سرسخت و ظاهرا بی احساس نشان میدهد خود او کسی است که دختران را بی هیچ حد و ضابطه ای برای استفاده جنسی میخواهد و توجیهش هم این است که خود دختر ها میخواهند و او کسی را مجبور نکرده است و این عمل در طول رمان طوری توجیح شده که از او جوانمرد ساخته و دختران هرزه خوانده شدند....

    عجب است که کرد غیرتمند در مقابل ناموس ایرانی غیرت نمی ورزد تا او را از منجلاب فساد بیرون کشد بلکه او را تا نهایت رذالت جلو میبرد.ولی فرد معتاد را برای ترک کمک میدهد.

    نویسنده رمان تلاش کرده تنهایی دختر و پسر را عادی جلوه دهد بدون آنکه به هم میل جنسی داشته باشند. یعنی آتش و پنبه کنار همند در حالات و لحظات مختلف تنهایند اما مثل قدیس و قدیسه نوجوان ها هم این را قبول ندارند اذعان میکنند که چنین نیست اما چند سال روابط شاداب و دانیار طول میکشد و آنها پاک می مانند.

     

    کاش اینقدر به جوان القا نمی کردند مثل دو دوست میتوانند در همه لحظات با هم باشند و میل سرکششان خاموش باشد.این دروغی است که حتی روانشناسان هم به آن میخندند.

    به هر حال سخن کوتاه میکنم ، با اینکه نویسنده رمان های مختلف فضای مجازی یعنی پگاه با قلم و ذهن توانمندش تلاش خوبی کرده است تا فضای دفاع مقدس و بازمامدگان آن و مظلومیتشان را به تصویر بکشد. اما کاش میتوانست اسیر جو نشود و قوانین بشری را جانشین قوانین الهی نکند. که خدا خالق بشر است و حق این است حرف خالق را برای خوشبختی بپذیریم.

    ازکنار بسیاری از نکات مورد علاقه ی جوانان میگذریم و از آنان درخواست می کنیم ، علی رغم تمام احساساتی که با قلم نویسنده در ذهن و فکرشان غلیان پیدا می کند. اندکی به محتوا و نکات ریز و درشت رمان دقت کنند. مادر عالم واقع زندگی میکنیم نه در خیال با آرزو هایمان... 


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • جمعه ۵ آبان ۹۶

    چرا نقد


    من رمان را دوست دارم.

    اصولا خیلی اهل زنده زندگی کردن هستم.

     

    این دو ارتباط دو طرفه ای دارند.رمان داستان زندگی همه ی آدم هایی است که دوروبرم می بینم والبت نویسنده چند لیتر آب هم داخلش می کند.

     

    یک کم هم پس وپیش می کند ویک گوشه ای از زندگی را می کند یک رمان 200، 300، 400، 500صفحه ای و 10، 15ساعت خواننده را میخ می کند روی

     

    کتاب.طوری که خور وخواب را از آدم می گیرد.البت اگر نویسنده تمام فوت وفنش را بکار گیرد رمان می تواند خستگی های روزمره ی جسم و جانم را از

     

    یادم ببرد،تمام لحظاتم را پر کند ومرا از بی هودگی نجات دهد. و ساعت های بعداز تمام شدن داستان برایم ساعت های تفکر و عبرت آموزی باشدو فهمم را از آکبندی در می آورد.

     

    همین هم باعث شده رمان خواندن از بزرگ ترین تفریحات زندگی ام باشد.کنار درس خواندنم،کتاب های جدی خواندنم،کلاس های هنری ام و...رمان

     

    خواندنم هم به راه باشد وهمیشه سبد خریدم را رمان های جوراواجور سنگین کند و پول تو جیبی های هفتگی ام می رود پای خرید رمان های جذاب وبروز.

     

    اما چند وقتی است متوجه شده ام که عده ای تمام یافته ها واشتیاق من از رمان را به بازی گرفته اند و بنا دارند از همان جایی که رشد می کردم من را

     

    زمین گیر کنند.مرا به سمت آرزوهای خیالی سوق دهند آرزوهایی که یا دست نیافتنی است یا رسیدن به آن ها مساوی ست با به بیراهه رفتن.همیشه

     

    از اینکه دیگران مرا با افسار ببندند و مرا به این طرف وآن طرف بکشند متنفر بودم واهل فکر بودن را از بزرگ ترین افتخاراتم می دانستم.ولی الان احساس

     

    می کنم بعضی به جای این که مرا به سمت تفکر پیش ببرند بر عکس مرا هالو فرض کرده و می خواهند از من سواری بگیرند.نظرات وچرندیات خودشان را

     

    بی محابا بر سرم می کوبند و طوری برخورد می کنند که اگر کسی آن ها را نپذیرد عقب مانده است و قیف.

    بگذریم.بعدا سر فرصت بیشتر راجع به آن صحبت می کنیم.

    و اما این وبلاگ نتیجه ی چندصد(نزدیک دوهزار)رمانی است که من و دوستم تا بحال خوانده ایم.و البته بیش ترین اشتباهمان این بوده که از اسم ورسم و

    منطق رمان ها یادداشتی برنداشته ایم.

    ولی خب سعی می کنیم هر روز یک رمان را با هم در بوته ی نقد بنگریم

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۱ آبان ۹۶

    نقد رمان شاه شطرنج




    نویسنده پگاه

    شاه درهمه نمایشنامه ها نقشی ظالمانه دارد. شاه درهمه ی داستانهاخود خواه است وخون به دل دیگران میکند. شاه خودش رامیبیند وحکم میکند. دیگران رامورد ظلم قرارمیدهد؛
    چرا؟
    چون میخواهدبه هدفش برسد.
    رمان شاه شطرنج, چون با قوه تخیل قوی نویسنده نوشته شده است، مثل سریال هایی که میخواهندباب میل بیننده جلوبروند، کاری میکندکه آخر داستان دختر پرکینه و گنه کار، به خوشبختی میرسد.
    پگاه نویسنده توانمند این رمان، آزادانه داستانش راجلومیبرد، حریم ها را می شکند، حریم درست می کند، قید و بندها را به تمسخر میگیرد، خودش قید و بندتعریف میکند، خدا را به نقد می کشد؛ برای خواننده خدای جدیدی خلق میکند.قوانین خدا را نقد و مسخره میکند، و برای اینکه زندگی بشر روی آرامش ببینید و بدون قوانین خدا مثل جنگل حیوانات نشود، خودش دست به کار می شود و قانون مینویسد...
    خلاصه آنی که برای جوان، خدا می گذارد اماخدا نه به تعریف خود خداوند بزرگ، بلکه به تعریف انسان.                              
    دختری که درزندگی دچارسختی های فراوان میشود و عامل این درد و رنج راپیدا می کند؛ اونابغه است و با کمک چندنفر برنامه ای می چیند تا صاحب شرکت عظیم پخش دارو را از پا درآورد.
    دراین میان او عاشق پسر صاحب شرکت میشود و با استفاده از او انتقامش رامیگیرد و سرآخر با خوبی و خوشی به زندگی ادامه میدهند.
    نکته عجیب در رمان های خیالی، این است که دختران خودشان را به راحتی در اختیار مردان قرار میدهند و مردها هم پس از آن مقید به این خیانتی که کرده اند، با ازدواج این کار راجبران میکنند؛ چیزی که در واقعیت و حقیقت جامعه جهانی نادر دیده میشود؛ حداقل نویسنده های این رمان ها بامراجعه به مراکز مشاوره میتوانند این خیانت عظیم را نکنند و از القا رابطه ی جسمی و سپس ازدواج قطعی امری نادرست و ناراست است.
    من شاید فردی عابد و زاهد و دیندار نباشم اما یک نکته برایم عجیب است و اینکه چرا نویسنده یا نویسندگان محترم رمان های اینترنتی این طور پر قدرت خدا و قوانین دین را زیر سوال می برند و دلشان میخواهد خدای جدید خلق کنند و به جوانان هدیه بدهند.
    آیا خدا خداست و خالق جهان از ریز و درشت است ,پس خودش باید قوانین این جهان را تعریف کند ولی اگر خدا نیست که چه اصراری است که او را به جوانان معرفی کنی یاخدا هست و دستوراتش یا خدا نیست که نیست دیگر به هرحال دراین دنیا با خدای جدیدکه در رمان شاه شطرنج هم همین گونه است انسانها اصلا روی خوشی نمی بینند و دائما غرق در سختی ها و بدبختی های خودشانند و خیانت و ظلم. شاه شطرنج رمانی که هیچ قید و بندی و قانونی آسمانی ندارد و دست و پا زدن سربازان و فیل و اسب و وزیر است برای رسیدن شاهی به خودخواهی ها و ظلمهایش ازشطرنج بیزارشدم ازاینکه شاهی را حفاظت کنم که ظالم است. 







  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • يكشنبه ۳۰ مهر ۹۶

    نقد رمان اینترنتی این مرد امشب می میرد



    مردن به خیال بعضی­ها پایان تمام لذت هاست.

    پس مرگ بد است.چون تو را از هرچه که دوستش می­داری جدا می­ کند.

    اما...

    وقتی انگشتم را روی موبایل می­گذاشتم و لمس می­کردم و صفحه ها را ورق می­زدم تازه می­فهمیدم که مرگ خیلی هم پایان لذت نیست. این آخرین برگ است از آخرین لحظه های زندگی.

    اما می­شود زنده بود و در این دنیا هم بود و هزار بار بدتر از مرگ تمام خوشی ها را نابود شده دید.

    رمان دیوانه کننده بود.

    هرشخصیتی که می­خوانیدش، آنقدر خیانت دیده بود و یا آنقدر از خوبی آدمیت دور بود که دچار شوکه می­شوی...

    زن و مرد رمان، پولدار بدبخت بودند.متمدن خیانت دیده، غرب گرای دروغگو، زن هایش خیانت کار، مردهای خیانت دیده، پول دوست، بیچاره، هیچ دونفری با عشقشان ازدواج نکرده بودند، عاشق کس دیگر بودند و همسر این یکی.

    برای پول، برای عشق شکست خورده، برای تفریح چه کار که نمی­کردند.

    چون همه اش آرامش می­خواستند و این آرامش گم شده بود.

    تابه حال این طور ناآرام نشده بودم . شراب و سیگار و روابط و پول و سفر هم آرامشان نمی­کرد که من خواننده آرام شوم.

    همه درس خوانده، خوش تیپ، پولدار، مشهور و نامدار بودند و برای یک لحظه آرامش عمه­ ی بی نام و مسلمان بال بال می زدند. ؟؟؟

    باور کنید که غرب خودش هم به بن بست این لذت های کوتاه مدت رسیده است. می خواهد که حرفی جدید بشنود و به آرامش برسد. آن وقت جوانان با فرهنگ ایرانی در به در رسیدن به مدل غربی است

    این رمان، فضای آزاد و راحت بین جوانان را ترسیم می­کند که از آن تن ها بدبختی می­جوشد و درد.

    نمی­دانم بشریت چرا خالق را رها کرده است؟

    اگر خوش بختی می­خواهد که باید دست به دامان همان کسی شود که او را در این دنیا قرار داده است. و اگر بدبختی، باید به خودش پناهنده شود.

    نتیجه؛ دور شدن از خدا و دل بستن به هوی و هوس می شود و این رمان را جوان ها بخوانند شاید شاید شاید خودشان را از خواب بیدار کنند...


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • يكشنبه ۳۰ مهر ۹۶