دقیقه های خیالی

نقد کتاب های چاپی و اینترنتی

وقتی دلی


#نقد  رمان
#وقتی_دلی

#بخش_اول

سیر داستان سرگذشت پسری است تافته ی جدا بافته .
چه از جایگاه شخصیت خانوادگی چه از نظر زیبایی،چه از منظر استعداد و توانمندی..


🔵شخصیت اول داستان:

مصعب که بسیاااااار
 نازدانه و مورد احترام
و به خاطر زیبایی فوق العاده اش دختر کش،
اهل سخاوت است و بسیار حق جو.🌸🌸🌸
حرف درست را خوب می شنود و  متوجه شود...🌹🌹🌹

⚪️شخصیت دوم داستان:
جعفر برادرعلی علیه السلام
همه خواهان هم صحبتی با او هستند و
 او دم خور لحظات
تنهایی و
 تفکر مصعب است.🌺🌺🌺



⚫️شخصیت منفی داستان:
مادر مصعب:
زنی اهل حرص و هوس و شهوت و ثروت.😷😷😷
همه ی دنیا را می خواهد برای خودش.
حتی پسرش مصعب را
ولی وقتی که باب میلش نباشد او را شکنجه و طرد می کند.😵😯🤐


⚫️برادر مصعب:
که نماد حسادت است.😏😏
اسلام می گوید:حسد ایمان را می سوزاند.🤔
ودر غیرمسلمان ،انسانیت را می سوزاند☹️
 و فرد را کور می کند تا غیر از خود را نبیند.😑
برادر مصعب نماد یک انسان،
جاهل😶
حسود🐍
شهوت پرست🐷
کور😑
و جزء لا یعقلون....😴😴😴



#بخش_دوم

پیام اصلی داستان:

از فضای نادانی و خراب،اگر کسی دنبال خوبی باشد نتیجه می بیند،
اگر کسی دنبال شر و بدی باشد باز هم بار خودش را می بندد.
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

و اسلام دینی است که دل های به خواب رفته را بیدار می کند،
عقل های تعطیل شده را راه اندازی می کند،
و حق طلب ها را به نور و روشنایی می رساند.
💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓
تبصره:رمان هم قوت خوبی دارد که توانمندی نویسنده را می رساند.
هم به خوبی تاریخ را به تصویر می کشد تا جایی که شیرینی اسلام را به خواننده می چشاند،
و هم قدرت فوق العده ای در خلق و ترسیم ویژه گی های افراد منفور در صدر اسلام را دارد
 زشتی و تاریکی نیز به  خوبی  بیان شده که حاکی جهالت اعراب آن زمان است...
💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛💛

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۶

    کمی دیرتر




    نقد کتاب
    #کمی_دیرتر

    اثری زیبا از
    #سیدمهدی_شجاعی

    💠💠💠 شجاعی نویسنده مشهوری است که همه اغلب با 🔅کشتی پلو گرفته و یا کتاب 🔅آفتاب در حجاب به جرگه خوانندگان مشتاق او می پیوندند.

    🌀 کتابهایی از تاریخ اهل بیت که همراهی با نثر ادبی و هنری باعث می‌شود که لذت تاریخ خوانی در مذاق انسان بنشیند.

    حتی در داستان کوتاه هم میتوانید او را صاحب سبک بدانید.
     اما رمان های سید، کمی جنجال برانگیز است.

    آن زیبایی قلم و تسلط را در رمان هایش نمیتوان انتظار داشت. 😶

     محتوا محور بودن مشخصه بارز رمانهای  اوست.

    ✅1⃣ کمی دیرتر یک آسیب شناسی دینی است.
    2⃣ یکی از دغدغه های اصلی مذهبی ما
    یک جریان سنگین که با بی‌توجهی تبدیل به یک اتفاق ساده و دور شده است.
    و ایشان در غالب رمان تلاش می‌کند تا آن را به عنوان یک مهم فراموش شده آسیب شناسی کند.

    3⃣شخصیت جوانی که حقیقت جو است و دلش تغییر دنیا را میخواهد مواجه می شود با عام و خاصی که ادعا می‌کنند اما حرکت نمی کند.😑

    جوان داستان یک یک افراد را به یاری می طلبد و با توجه به جواب ها یشان نشان می دهد که بین حرف تا عمل هایشان چقدر فاصله است.

    ❎❎❎و این یک روند نامطلوب در زندگی ما از 1183 سال پیش است.
    ♻️♻️♻️ روندی که ما را به ظهور امام زمان نمی ساند و نتیجه ای جز غربت برای ایشان نمیاورد.😞😔

    خواندن کتاب برای بعضی امیدوار کننده و برای عده‌ای سخت است اما خواندنش خالی از لطف نیست...

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۱۷ آبان ۹۶

    دشت های سوزان



    #دشت_های_سوزان


    قلم کتاب واقعا سخت و پیچیده بود
    این درست!
    ولی به حدی
    1️⃣خباثت و البته کیاست انگلیسی ها
    2️⃣بی کفایتی حاکمان منطقه
    3️⃣ نژادپرستی و قبیله پرستی
    4️⃣جهل عوام الناس
    واز همه مهم تر
    سکوت علما و فتواهای ناپخته شان در اوایل دخالت ها ی انگلیسی ها در اداره ی حکومت ایران زیبا توصیف کرده بود که بنده متحیر شدم

    به نظرم اگر بخواین این کتاب رو به جوان ها معرفی کنید
    می توانید بگویید:
    😞سخت است شنیدن این واقعه که اجدادمان بر روی زمین های نفت خیز میخوابیدند ولی بخاطر یک لقمه نون بخور و نمیر میرفتند زیر بیرق اجنبی

    و یا حاکمان فاسق مثل شیخ خزعل برای موندن بر مسند ریاست و زمام داری امور حاضر بودن مملکت رو دوقطبی کنن  باز هم به نفع اجنوی

    تاریخ سراسر عبرت است👍
    امیرالمؤمنین میفرماید :
    من به اندازه ای به تاریخ مسلط هستم که انگار در آن زمان ها زندگی کرده ام.

    نظر من به عنوان نقاد این کتاب ،الان که این قدر دارند بر طبل دوستی با دشمن می کوبند، خواندن ده باره ی این کتاب توسط دولتمردان خالی از لطف نیست.
    تا بدانند و بدانیم، انگلیس خبیث چه رویه ای دارد
    و هنوز هیییییییچ چیز عوض نشده است

    😢یه روز نفتمون رو بردن،صدای شاه ها درنیومد
    🤕فرداش اجدادمون رو کشتن،شاه ها خفه خون گرفتن،
    ☹️بعدش امنیت مردم رو با دست بی کفایت خودشون ازبین بردن،راست راست آدم میکشتن...
    حالا بعداز این همه سال، بعد از این همه خون دل خوردن و شهید دادن و ... وقتی تو اوج قدرت نظامی و منطقه ای هستیم
    تمام سرمایه های مردم و مملکت و نظام  رو دوباره به حراج گذاشتن و ماهواره ی عزیزمون رو روانه ی موزه ی عبرت کردن😑😳😐

    این کتاب عین حال و روز الان ایران
    سکوت علما دربرابر قراردادهای ننگین
    اجنبی پرستی
    اختلافات راستی و چپی

    قشنگ زیر سلطه و برنامه هاشونیم،خودمون حالیمون نیس😒😒😒😒


    والا

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۱۶ آبان ۹۶

    نقد رمان رنج مقدس



    رنج مقدس یک رمان نیست
    یک زندگی است که بر ریلی
     آرام آرام تو را از سر زمین ‌ها عبور می‌دهد.

    در این مسیر همراهانت را به خوبی به تصویر می‌کشد و تو را در وادی زندگی از تنهایی بیرون می‌آورد.

    🌀 لیلا #شخصیت_اول این رمان نماد دختر باوقار و با محبت ایرانی، که سالهاست جایش در رمان و داستان بلند و فیلم‌های ما خالی بوده.

    و اگر جامع‌تر بخواهیم بگوییم
    جای چنین خانواده‌ای
     در بین رمانهای ما خالی بوده است.

    ✅ این سالها هر چه از زنان ما در محیط خانواده ترسیم می‌شده نمادی از
    زن نادان😷
     فریبنده بوده 😷
     بی‌هویت😷،
     اما آنچه که در این کتاب لذت‌بخش است نشستن شخصیت‌ها در قالب‌ها و شاخص‌های درست و دل‌نشین است.

    ✅شاید باید گفت نویسنده
    قید تمام
    بایدهای تمدن و
     فرهنگ وارداتی  و
    تعصب و
     تقیدهای بی پایه‌ی متحجرانه داخلی را زده و
    ( زن و مرد ) را در جایگاه خود نشانده و
    خانواده‌ای به تصویر کشیده که بی‌نظیر است، اما قطعا دور از دسترس و تنها یک آرزو نیست.

    ✅ نه گرفتار تقدس زایی شده است و نه گرفتار غرب زدگی‌.

    هر کدام از شخصیت‌های داستان ممکن‌الخطا هستند و می‌توانند در مسیری که خودشان می‌خواهند بروند و در مسیر زندگیشان نه بن بستی است و نه آزادی بی عکس‌العمل.

    🌀 لیلا دختری که نه با جسمش دلربایی می‌کند و نه عقل کل است، بلکه یک جوان است با معضلات خودش.
    شیرین و صحرا هم نماینده‌ی گروهی دیگر با افکار ومنشی دیگر...


    خلاصه که داستان زندگی لیلا هم شیرین است و هم پر رنج
    اما رنجی مقدس.💐💐💐

    #رنج_مقدس
    #نرجس_شکوریان_فرد
    #عهد_مانا

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۱۵ آبان ۹۶

    نقد رمان آوای وحش

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین



    باید جک لندن را زنده کرد تا دوباره قلم بزند. با همین وقتی که در حال و احوال یک سگ داشته است. سگی که خانگی بوده و رام، به خاطر باخت در قمار واگذار می­ شود به عده ­ای که وحشیانه با او برخورد می­کنند و سگ کم­ کم هم دزد می­ شود، هم وحشی و سر آخر هم با گرگ ­های وحشی همراه می­ شود و می­ رود.

    نویسنده چنان عمیق در حالات این سگ دقیق شده است که فکر می­کنی خودش دو، سه دوره سگانه زندگی کرده است یا اصلا از اول سگ بوده و حالا آدم شده است. و نوشته­ای بیرون داده که فقط فایده­اش یک هیجان کوتاه آن هم برای نوجوان و کودک است.

    البته با توجه به خُلق و خوی صهیونیست­ها و آدم­کشی و زندان­های آمریکایی­ ها بد نیست از خدا بخواهیم که به جک لندن فرصت بدهد بیاید شخصیت سگ داستانش را تبدیل به یک خون­خوار و جنایت­کار جنگی امروزی کند.

    بهر حال قلم و توصیف خوب نویسنده باعث شده است کتابی با این بی­محتوایی جهانی شود. هر چند که غربی­ ها و امریکایی­ ها ان­قدر اعتماد به نفس دارند که با کمک رسانه همه­ی دار و ندار خودشان را جهانی می­کنند و همه­ ی دارایی­ های دیگران را ناچیز نشان می­دهد.

    کتاب ارزش یک بار خواندن هم ندارد، مگر اینکه بگوئید هر کس می­خواهد سرانجام پذیرش فرهنگ و ادبیات امریکایی را بداند این کتاب را بخواند.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۸ آبان ۹۶

    نقد رمان وینسن و گرگ خندان

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    وینسن و گرگ خندان

    نویسنده: بیژن کیا

    این رمان، واقعیتی که چند سال رسانه ­های جهان آن را مخفی کرده­اند را، لو می­دهد ... جیمز برای آن­که برای مردم دنیا این معما را حل کند، جان خودش، ماریا، و ... را به خطر می­اندازد ... معمایی پر کشش و کُشنده...




    آدم کشتن، یکی از کارهای راحتی است که مخصوص یانکی­ ها است. پوشاندن تاریخ هم کار دیگرشان است. کشتی کاشفی که از اروپا راه افتاد و به قول خودشان به قاره­ی آمریکا رسید و در کتاب­های تاریخی ما هم به طرز مسخره­ای آمده است که چه کسی قاره­ی آمریکا را کشف کرد و ما هم جواب می­دهیم: کریستف کلمپ در حالی که درست این است که بپرسند که افرادی که پا به قاره آمریکا گذاشتند چه کسانی بودند؟ و ما هم جواب بدهیم یک سری قاتل و جانی اروپایی که ساکنان قاره­ی آمریکا را کشتند، زنانشان را عقیم کردند و سرزمینشان را تصرف کردند و خلق و خوی وحشی آمریکایی را پایه­ گذاری کردند.

    داستان این کتاب، راجع به زن و شوهری است که حق دوستند. پسری که دنبال این است بداند چه شد که ناو آمریکایی، هواپیمایی مسافربری ایرانی را هدف قرار داد و 280 زن و مرد و کودک را کشت. او طی تحقیقاتش به حقیقتی می­رسد که آمریکایی­ها با دروغ پوشانده بودنش بعد از تذکرهایی که می­گیرد و گوش نمی­دهد می­کشنش. بعد همسرش را که پیگیر می­شود می­کشند. بعد خبرنگاری که پیگیر شده بود را می­کشند، بعد پدرش که یکی از بازمانده­های سرخ­پوست­ ها بوده و پیگیری می­کند را هم، هم...

    منتهی پدرش زرنگی می­کند نتیجه تمام تحقیقات را در یک وبلاگ می­گذارد. برای چند نفر از جمله یک ایرانی به صورت رمانی به نام آدم­خوار می­فرستد.

    نویسنده تلاش کرده بود تا بتواند سبک و سیاق زندگی و کلام امریکایی را رعایت کند و به صورت ماجرایی معماگونه کار را جلو ببرد. یعنی هم معمای هواپیمایی ایرباس را حل کرده است، هم فکر و روش استکباری و جلادی آمریکایی­ ها را گفته است، هم به جریان سرخ­پوست­ها پرداخته است.

    بهر حال کتاب جذابی است و اگر چه کمی طولانی، اما خواننده دوست دارد پایانش را بداند...

    یکی از ویژگی­های بارز شخصیت­های اول رمان: حق­طلب بودن و نترسیدن به ظالم است که نتیجه­ی کارشان رساندن حقیقتی که پوشانده شده بود به جهان است. یکی از ویژگی­های کلی داستان، نشان دادن خلق و خوی استکباری آمریکایی­هاست و فضای کنترل شدید رسانه و فضای مجازی در آن­جاست. در بوق و کرنا کردن آزادی، فقط همان آواز دهل است که به قول معروف از دور شنیدن خوش است. اما در بطن آن چیزی جز ترس و کنترل شدید و پوشاندن حقیقت نیست.


    نسل امروز ما باید این کتاب را بخواند.


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۸ آبان ۹۶

    نقد رمان ادواردو


    ادواردو را دوست دارم. رمانش را نمی گویم، شخصیت وجودی پسری جوان به نام ادواردو را میگویم. پسر امپراطور پول ایتالیا سرپرست تیم یونتوس. شاهزاده اروپایی نه به خاطر چهره زیبای اروپایی اش، یا قد و قواره زیبا یا ثروتمندی اش که باعث شده بود نخست وزیر ایتالیا برای دیدار با آنها وقت بگیرد. بلکه به خاطر آزاد بودنش، رهایی اش از هرچه مثل طوق دور گردن انسان میافتد و اسیرش میکند.

    به خاطر اینکه خودش بود و خودش ماند، تا اینکه کشتنش(بخوانید شهیدش کردند). قبلا کتاب هدیه مسیح را درباره ادواردو خوانده بودم.کوتاه و ناقص، دلم میخواست روزی برسد که رمانی مفصل راجع به او ببینم. وبالاخره آن روز فرا رسید. کتابی قرمز رنگ که نام او مزینش کرده بود.

    رمانی که جواب خیلی از سوال های مرا داد. و ادواردو را مانند یک قدیس در ذهن من بالا برد. رمانی که تمام اتفاقاتش در ایتالیا افتاده و با مهارت نویسنده از چند لایه و زاویه نگاشته شده که بر جذابیتش افزوده وکشش بالایی برای خواندن در خواننده ایجاد میکند. هر چند نمیدانم چرا نویسنده رمان را رنگ و بوی سیاسی می دهد. چه چیزی را میخواسته در کنار حقیقت جویی ادواردو بگوید. حقیقت زیبای این رمان جوانی به نام ادواردو است که از سه هوی و هوس میگذرد.

    1) از فضای باز و مست کننده دین مسیح ویهود میگذرد،

    2) از پول و رفاه میگذرد.

    3) از تهمت و تنهایی و.....میگذرد

    و دست آخر به شهادت میرسد. و قطعا حقیقت این است  کسی که از اسلام می گذرد، تا فرزند و وجهه و سرمایه خودش را نگه دارد ملاک حال امروز افراد است. تا خدا که را هدایت کند.

    و چقدر تفاوت است بین ادواردو و شخصیت سیاسی که در این کتاب چندباری از او یاد میشود. 



  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • جمعه ۵ آبان ۹۶

    نقد رمان اسطوره



    اسطوره فراتر از عالم ماده است. کسی که شبیه آرزو هاست. دست نیافتنی است. کسی که در خوبی ها سرآمد است. کسی که بی نظیر است. اسطوره نشانه ی راه است. کسی آنقدر متفاوت که ذهن و دل را به تسخیر در می آورد و باید مجسمه اش را ساخت.

    رمان میخواهد شخصیتی به نام دیاکو را اسطوره معرفی کند. دیاکو جوانی کرد است، که در جریان جنگ کودکی هشت ساله بوده و مقابل چشمان او و برادرش کومله ها و بعثی ها پدر و مادرش را میکشند و او برادرش را نجات میدهد. به تنهایی در تهران کار میکند و برادر کوچکش(دانیار)که دچار بیماری روحی و روانی شده را بزرگ میکند. دیاکو حالا در رمان جوانی 34ساله است، ومورد تقدیس دختری(شاداب) که عاشقش شده باز هم فداکاری میکند و به علت اینکه دختر از او ده سال کوچک تر است با او ازدواج نمی کند.

    دختر از خانواده مستضعفی است، دیاکو به او کار میدهد و پشتیبانی مالی اش میکند و این میشود که دیاکوی با اخلاق و جوانمرد و خوش قد و بالا و غیرتی در ذهن دخترک(شاداب)یک اسطوره جلوه میکند. برادر دیاکو عاشق شاداب  میشود و آخرسر با تمام خلق بد و مشکلات روحی و روانیش با او ازدواج میکند و هر دو خوشبخت میشوند. نویسنده در رمان تمام تلاشش را کرده که نکات مثبت و منفی را به خوبی به چشم خواننده بیاورد. اما نه نکات حقیقی بلکه انچه را که خودش دوست داشته و خودش دوست نداشته. او وضعیت فعلی ایران را خوب نمیداند اما وضعیت آمریکا را مناسب نشان میدهد. مجاهد زمان جنگ را از ایران شاکی میداند و آن را ساکن آمریکا قرار داده عجیب است بعد از اینهمه زجری که به کرد ها رفته. غیرتمند کرد برای آرامش و فرار از وضعیت فرهنگی ایران راهی آمریکا که سرچشمه ی تمام بدبختی های اوست میشود

    دانیار زخم خورده از دیدن تجاوز بعثی ها به مادرش و سر بریدن او جلوی چشمانش، جوانی سرسخت و ظاهرا بی احساس نشان میدهد خود او کسی است که دختران را بی هیچ حد و ضابطه ای برای استفاده جنسی میخواهد و توجیهش هم این است که خود دختر ها میخواهند و او کسی را مجبور نکرده است و این عمل در طول رمان طوری توجیح شده که از او جوانمرد ساخته و دختران هرزه خوانده شدند....

    عجب است که کرد غیرتمند در مقابل ناموس ایرانی غیرت نمی ورزد تا او را از منجلاب فساد بیرون کشد بلکه او را تا نهایت رذالت جلو میبرد.ولی فرد معتاد را برای ترک کمک میدهد.

    نویسنده رمان تلاش کرده تنهایی دختر و پسر را عادی جلوه دهد بدون آنکه به هم میل جنسی داشته باشند. یعنی آتش و پنبه کنار همند در حالات و لحظات مختلف تنهایند اما مثل قدیس و قدیسه نوجوان ها هم این را قبول ندارند اذعان میکنند که چنین نیست اما چند سال روابط شاداب و دانیار طول میکشد و آنها پاک می مانند.

     

    کاش اینقدر به جوان القا نمی کردند مثل دو دوست میتوانند در همه لحظات با هم باشند و میل سرکششان خاموش باشد.این دروغی است که حتی روانشناسان هم به آن میخندند.

    به هر حال سخن کوتاه میکنم ، با اینکه نویسنده رمان های مختلف فضای مجازی یعنی پگاه با قلم و ذهن توانمندش تلاش خوبی کرده است تا فضای دفاع مقدس و بازمامدگان آن و مظلومیتشان را به تصویر بکشد. اما کاش میتوانست اسیر جو نشود و قوانین بشری را جانشین قوانین الهی نکند. که خدا خالق بشر است و حق این است حرف خالق را برای خوشبختی بپذیریم.

    ازکنار بسیاری از نکات مورد علاقه ی جوانان میگذریم و از آنان درخواست می کنیم ، علی رغم تمام احساساتی که با قلم نویسنده در ذهن و فکرشان غلیان پیدا می کند. اندکی به محتوا و نکات ریز و درشت رمان دقت کنند. مادر عالم واقع زندگی میکنیم نه در خیال با آرزو هایمان... 


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • جمعه ۵ آبان ۹۶

    نقد رمان عقاید یک دلقک


    مالیخولیا را شنیده بودم،

    اما کتابی که مالیخولیایی باشد نخوانده بودم

    دلقکی که خالی است از هر هدف و برنامه.

    تنها یک دلقک که پر است از تنش، سردرگمی، بدبختی، تلخی و نفهمی ها

    کتاب عقاید یک دلقک برای خواننده، همان قدر سردرگمی و پوچی می آورد که در زندگی دلقک بیچاره جریان داشته است...

    جوانی از خانواده ای پولدار امّا خسیس، بی احساس،

    بی هدف،

    بی برنامه

    و همیشه معترض به والدینش بر سر هر عقیده و ماجرایی که برایشان پیش می آید.

    با دختری که عاشقش می شود زندگی جداگانه ای را آغاز می‌کند

    زندگی به سبک و فرهنگ غربی، یعنی جدا از خانواده (تا جایی که 5 سال به والدینش سر نمی زند) البته زندگی و همبستری بدون ازدواج رسمی و ثبتی، فقط بر مبنای لذت شخصی.

    او می شود دلقکی که مالیخولیا دارد.

    دختر پس از 6سال و بعد از 2سقط او را رها میکند و با دوست پسر قبلی اش ازدواج میکند.

    حالا دلقک قصه ما تنهاتر از قبل شده...

     ))) و این تمام ماجرای یک داستان آلمانی است.(((

    برای من عجیب است این استقبال پرشور و هیجانی جوانان ایرانی از خواندن و تعریف و به به و چه چه کردن از این کتاب!!!

    درحالی که در سرتاسر کتاب سبک زندگی غربی توسط خودشان، رد و مورد نقد واقع می شود.

    واقعا چقدر زندگی ها در اروپا سرد و تلخ پیش می رود.

    مردمش چقدر بیچاره اند

     و جوانان ما با چه سرعتی به سمت این بیچارگی میتازند!!!

    و زندگی پر از لذت و آرامش ایرانی اسلامی را رها میکنند

    کاش و تنها کاش کسانی بودند تا از بین ادبیات خود چشم آبی ها، چشمان جوانان ایرانی را به روی حقایق باز میکردند...

     

     

     

     
  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • جمعه ۵ آبان ۹۶

    نقد رمان دختری در قطار

    ازدواج یعنی همین:امنیت،گرما،راحتی

    این جمله ی شخصیت اول داستان است که آخر رمان می گوید: زنی که بار روایت زندگی تمام زنان اروپایی و آمریکایی را بر دوش کشیده است.

    در کل رمان، زنان نه احساس امنیت دارند و نه می توانند دل به گرمای واقعی محبت خانواده دهند تا طعم راحتی را بچشند.

    ترس و دلهره، بی پناهی و تنهایی، تنها و تنها کادوی زندگی به سبک غرب است که باعث می شود آن ها به دروغ و شراب و خیانت و..... پناه ببرند تا شاید برای لحظاتی آرام بگیرند!



    کتاب: داستان زندگی سه زن است.

    ریچل که بخاطر بچه دار نشدن به شراب پناه می برد و همسرش تام که یک دروغگوی متهجر است با زنان دیگر روزگار شهوانی خودش را می گذراند.

    آنا که همان معشوقه و هم خوابه تام است، در آخربجای ریچل، زن تام می شود.

    مگان زنی که از شوهرش اسکات خسته است، پرستاری بچه ی تام و آنا را قبول می کند و در آخر به دست تام کشته می شود و در پایان داستان تام نیز بخاطر خیانت های مکررش به دست، آنا و ریچل به چنگال مرگ می افتد و نفله می شود.

    فراتر از قلم نویسنده، داستان در فضایی دلگیر، سیاه، مستی و تنهایی، بوی خیانت و کثافت جلو می رود.

    دختری در قطار داستان تمام زنان مورد خشم فرهنگ مدرن است. فرهنگی که در آخر زن را چون سگی می بینند که دم تکان می دهد.

    و زنی که دلش می خواهد زن باشد و مادر، اما واقعا نمی داند چرا به او فقط به چشم یک جنس نگاه می شود که فقط و فقط جسمش ارزش دارد نه چیز دیگر.

    تنهایی جوانان آمریکایی و اروپایی از همان اوایل جوانی شروع می شود، از همان سن 16 _ 17 سالگی که از خانواده ها جدا می شوند.و بهتر است بگوییم ترد یا رانده می شوند.

    در تمام داستان حرفی از خانواده نیست و همه در خانه های مجردی زندگی می گذرانند. دنبال کار می گردند تا بتوانند از مرگ نجات پیدا کنند، میخورند تا بتوانند کار کنند.

    کار می کنند و میخورند تا بتوانند با شراب مست شوند و کنار زنی غریزه شهوانی شان را ارضا کنند. پس شراب و زن از تفریحات معقولشان است.

    کاش آخر کتاب نقدی درست برای خوانندگان نوشته می شد. آنان که شیفته ی زندگی به سبک غربند. درحالی که خودشان به کرات در کتاب ها و به خصوص این رمان می گویند: این زندگی بوی گه میدهد.

     

    بریده ای از کتاب:

    تو مثل یکی از اون سگایی. سگای ناخواسته ای که همه ی عمر باهاشون بدرفتاری شده. آدم میتونه مدام بهشون لگد بزنه و لگد بزنه. اما اونا بازم برمیگردن ، گریه و زاری می کنن و دم تکون میدن. شروع کن! امیدوارم کارت اینبار متفاوت باشه.« تو یه سگی ».

    وضعیت تو عین گه بود....

    بوی بد شراب.....






  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • جمعه ۵ آبان ۹۶