دقیقه های خیالی

نقد کتاب های چاپی و اینترنتی

نقد رمان قرار نبود

قرار نبود که آدمیزاد اهل همه چیز باشد!

قرار بود که اهل خوبی ها باشد، زیباییها و پاکی ها !

قرار نبود که مخلوق ضعیف، خالق قادر را حذف کند.

قرار بود که زیر سایه خالقش توانمند شود و خوش بخت!

قرار نبود که وقتی قلم به دست می گیرد هرچه که نباید بنویسد!

قرار بود که راوی خیر باشد و معرفی کننده ی بدی ها !

رمان قرار نبود و قرار بود نوشته ی هما پوراصفهانی در صفحه ای مجازی است که نوجوانان و جوانان زیادی را پای خود نشانده و آن ها را در رویاهای این دوران فرو برده است و سر آخر دست خالی برگردانده است.

رمانی که با شیطنت های سه دختر شروع میشود البته قرار نبود که آدم ها این قدر بی اخلاق باشند و زبانشان در هر دور چرخش یک دور به کلمات رکیک بچرخد که متاسفانه در این رمان و امثالش پر از حرفایی است که عرف جامعه به آن می گویند: فحش!!

چرا پور اصفهانی این قدر اصرار دارد که شخصیت های داستانی اش در حرف زدن بی پروا باشند و کلاس و فرهنگ و شخصیت را فقط در پول و پوشش زیبا و زندگی های گران قیمت بداند نمیدانم.

دختر و پسر شخصیت های رمان او فوق العاده زیبایند و پولدار، دخترانش هیچ ویژگی فرهنگی، روحی و اخلاقی و اجتماعی خاصی ندارند اما چنان محبوب القلوبند که انسان حسرت میخورد.

پسرانش همه بسیار بداخلاقند تا جایی که در جای جای داستانش با زن عصبی رفتار میکنند و به قول خودش سگ دارند. هر چند او گاهی این حالت را غیرت می نامد. البته که معنی محبت و غیرت و فرهنگ و ادب و محبوبیت و مقبولیت در ادبیات داستانی امروز بسیار متفاوت شده است.

رمان قرار نبود زندگی بی هدف دختری به نام ترسا ست.که بزرگترین هدفش در دنیا ،دکتر شدن است و حاضر است برای رسیدن به آن قید خانواده را بزند و به کانادا هم برود. حتی خودش هم نمی داند از رفتن چه میخواهد.

ازدواج صوری می کند و بقیه ی رمان، داستان این زندگی ست.

هما پور اصفهانی در خلق صحنه های احساسی و خیالی بی پروا، خوب قلم میزند و این نقطه ضعف نوجوانان و جوانان است و همین هم است که طرفداران زیادی دارد و الا که رمان هایش در خواننده رشد و حرکت و تحول مثبتی ایجاد نمی کند.

در جای جای داستانش میخوانی که دو هفته گذشت،یک ماه گذشت،... و یکهو صحنه حسی اش شروع میشود. کل زندگی ها میگذرد بی هیچ محتوایی و فقط لحظه های خاص تولیدی خیال خوب پردازش میشود.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۲ آبان ۹۶

    نقد رمان بار هستی



    بار هستی،نمادی از باری است که فیلسوفان و دانشمندان غربی بر دوش مردمانشان گذاشتند و آن ها را به رنجی انداختند که ناگفتنی است.

    داستان کتاب از زبان زن و مردی است اما در حقیقت واگویه ی درونی زنان و مردان است که نه لذت زندگی را میفهمند و نه لذت مردن را.

    مجبورند زندگی کنند و برای رفع ناراحتی های زندگی شان تن به زن و شراب داده اند. در این کتاب،اندیشه و ظلم کمونیست ها را بیان می کند و در اثنای آن اندیشه های فیلسوفان غربی چون نیچه را هم می آورد و در غالب زندگی زنان و مردان غربی به جریان می اندازد.

    خواننده اگر دقیق باشد متوجه می شود که خرد شدن شخصیت ها، دل سردی از زندگی ها، پناه آوردن ناچاری به رختخواب های خائن و هوس آلود، مست کردن های هر گاهه و....به خاطر دور شدن از مسیر درست آفرینش و دل کندن از حرف خالق و دل بستن و پیروی از حرف های مخلوق است.

    سراسر کتاب اعتراف به سرگشتگی هاست.

    فرار از ازدواج، التماس برای خواسته شدن تن دادن اجباری به شب ها، دل بستن به محبت حیوانات در بی مهری های انسان ها، سکوت مقابل سردمداران سرمایه دار ظالم، خانه های

    مجردی،فرزندان تک والدینی، کار کردن برای خورد،خوردن برای زنده ماندن....

    و اگر با دقت نگاه کنیم این نوع اندیشه باعث می شود که هر کس تنها به زندگی و بقای خود فکر کند و انگیزه ی فردی شالوده ی همه ی کار ها و فعالیت ها می شود.انسان که خود را مالک و  

    ارباب طبیعت می دانست و می داند ناگهانی متوجه می شود که در دامی افتاده است و مالک هیچ چیز نیست، نه ارباب طبیعت است نه ارباب تاریخ است و نه حتی ارباب خودش چون نیروهای

    غیر عقلی دارد او را اداره می کند و کاش مردم و جوانان ایران به خودشان می آمدند، آن طور که غرب دارد در رمان ها و داستان هایش اعتراف به ویرانی می کند از هر خبری اثرگذارتر است.چرا باید

    پس مانده های متعفن سبک زندگی غربی را بخوریم و این طور مریض و سر درگم شویم، سبک خوراگشان، سبک لباسشان، سبک همسرداری هایشان، سبک اخلاق فردی، خانوادگی و

    اجتماعیشان....همه فاجعه به بار می آورد. فاعتبروا یا اولی الابصار....


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۲ آبان ۹۶

    نقد باغ مارشال(3جلدی)




    خسرو جوان برومند و پرسروصدای بختیاری هاست که آنچه دلش می خواهد می کند و کاری به سنت ها و خانواده اش ندارد.

    و این داستان پرماجرایی می شود که در سه جلد خواننده را با خود می کشد.

    بین رمان های معمولی کتابی است که هم داستان دارد،هم پیچ وخم های جذاب دارد،هم تاریخ  و طول زمان دارد و همین رمان را یک سرو گردن بالاتر از دیگر رمان ها می برد.

    انسانی است که مدام در مقابل هوس ها،طوفان ها و شداید زندگی قرار می گیرد و مختار وآزاد باب میلش رفتار می کند.

    رمان فرای اتفاقات اصلی جریان فرهنگی اصیل کشورمان در زندگی شخصی فرد غور می کند وجلو می رود که این یک نقص است.اما بیان زندگی های گوناگون افرادی که همین حالا هم اطراف ما هستند،چشمان خواننده را به روی واقعیات زیادی باز می کند.

    و دیگر این که از عشق وعاشقی معمول رمان ها که کف خیابانی است و خیالات محض،تکرار تکرار تکرار فراتر می رود وپا به عرصه ی زندگی این جوان می گذارد و از عاشقی تا...او را همراه داستان می کشاند.

    برای آن هایی که می خواهند کم کم از قید رمان های معمولی کم یا بی محتوا نجات پیدا کنند اما مانده اند با اعتیادشان چه کنند توصیه می شود.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۲ آبان ۹۶

    نقد رمان شب ممکن


    شب ممکن - محمد حسن شهسواری

    شب خیلی خوب است. شب ها همه خوبند چون خاصیت پوشانندگی دارند.

    تمام آنچه که خورشید قادر است با پشتوانه نورش به رسوایی بکشد. شب می تواند با خاصیت ذاتی اش در خود فرو ببرد و تو تنها تاریکی مطلق را ببینی. البته که ممکن است کسی بعدها آن چه که در شب پنهان شده بود را با قلمش هوار بکشد و نمایان سازد.

    و شب ممکن دانسته یا ندانسته می خواسته چه را فریاد بزند؟

    امکان داشتن بودها و نبودها. بودهای بد و هرزه ای که باید با چشم ندید و تنها با قلمِ مظلوم می شود مقابل چشمها تماشایی اش کرد.

    شهسواری از نوشتن این رمان چه هدفی داشته است. می خواهد لذت های لجن را عادی سازی کند. یا غیر عرف ها را لذیذ جلوه دهد ؟ از هر جهت که نگاه کنی ظلم بزرگی است. 

    ولی یک چیز را خوب به تصویر می کشد. دریوزگی تمام آن هایی که خودشان را "هرز" داده اند و مثل یک کهنه پارچه خاک گیری، بی مقدارند و در به در. فرقی هم نمی کند مرد و زنش. همه سرگردانند، منفعلند، بی پناهند. هر چند که در ظاهر مست و سرخوشند.

     شب ممکن، همان بوفِ کورِ پوچِ صادق هدایت است که کتاب هایش تو را سرگردان و افسرده می کند و به قول بچه های دبیرستانی می مانی که با این زندگی ات چه کنی. خودکشی بهترین کار است!  هرچند که ادبیاتش و قدرت قلمش تو را پای کتاب بنشاند، محتوایش تو را به آخر خط می رساند و این همان "هیچ و پوچ" است.

    داستان سه فصل دارد. شب شروع، شب واقعه، شب کوچک.

    شب شروع یک خیال و پردازشی است برای کسی که از حال امروز و الان خسته است. اصلا خیلی تنهاست و فکرش چیزی متفاوت می خواهد . پس میرود دنبالش و چون می تواند، به آن می پردازد.دختری پولدار و بی عار همراه مردی بی هدف، دنبال لذتی چند ساعته میروند و در نهایت به جدایی بعد از لذت می رسند.

    شب واقعه و شب کوچک می خواهد به تحلیل آن دو شب گذشته و اتفاقات بعد از آن دو شب بپردازد.

    نویسنده، اول کتاب شعر حافظ را می نویسد که:

    فریب جهان قصه ی روشن است                 ببین تا چه زاید، شب آبستن است  

    و فریب خوردن انسان ها (از هر دو جنس) در مقابل لذت دنیا را به تصویر می کشد. مردمانی از هر وادی و طیف که درون و فکرشان به خاطر مبهوت شدن در برابر لذت، خالی است.

    داستان این رمان به گونه ای است که هم خسته ات می کند و هم سر خورده و سر آخر تو می مانی و دنیایی که تو را در خود فرو می برد.                                    

     هرچند که انسان ها خودشان چاقو به دست دیگران می دهند تا ذبحشان کنند وتو بسیار در اطرافت می بینی، سرهای آذین بسته شده با موهای شینیون که جدا شده است.

    این همه گردن های بریده شده که صورت های عروسکی شان چشم نواز است. این همه غیرت و حیای مُثله شده نتیجه قصه های پر فریب دنیاست که زایش دورشدن از تمدن خود و پیوستن به تمدن غربِ  بی خداست.

    اما نویسنده "شب ممکن" فهمیده یا نفهمیده هم به میخ زده و هم به نعل .

    خواننده باید عاقل باشد.


















  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۱ آبان ۹۶

    نقد رمان حال سگ




    زیاد شنیده بودم که در بعضی زندگی ها چنان گره می افتد که تا آخر عمر، با دست که هیچ! با دندان هم باز نمی شود. رمان "حال سگ"، دقیقا از این دست رمان هایی است که سراسرش روایت سردرگمی آدم ها در دنیاست. سختی و رنج شخصیت اول داستان، فراطاقت است و تمامی ندارد. تا جایی که او را در ورطه هلاک کردن خودش می اندازد. در این رمان یک شخصیت مثبت و خوب به زحمت پیدا می شود و پس از خواندنش دچار خستگی روحی خاصی می شوی .

    اما بعد... 

      پیام اصلی داستان: هر که از خدا روی گرداند، زندگی اش در سختی می افتد." وَ مَن اَعرَض عَن ذِکری فَاِنَّ لَهُ مَعیشتاً ضَنکا"

    و واقعا هم همینطور است. "حال سگ" حال انسان هایی است که در تمام زوایای زندگی شان همه کس را راه می دهند. همه چیز را تدبیر می کنند. اما تنها  کسی که نمی بینند و نمی خواهندش "خدا" است و خوب سختی هم محصول خواستن و نخواستن انسان است و البته بی خدا، این رنج ها تو را تا ناکجا آباد می برد و نابود می کند.

    پیام های فرعی داستان مثل نتیجه دوستِ بد، جز خواری و زاری نیست. گول پسرها را نخورید، آن قدر نامردند که تو را بی پناه رها می کنند و می روند. دنیا ، دنیاست، چه در آلمان کنار مامی و شوشویش زندگی کنی، چه در ایران، اگر اهل ایمان نباشی همیشه حالت خراب است و زندگی ات گره دار. گاهی نعمت و موقعیت خوبی داری، اما قدرش را نمی دانی. وقتی دوزاریت می افتد که دیر شده و ...

    شخصیت اول داستان، دختری به نام "جلاله" است که برادرش "ایوب"، پسری به نام "بیژن" را می کشد. جلاله مجبور می شود با "بهمن" برادر بیژن ازدواج کند تا جلوی به دارآویخته شدن ایوب را بگیرد. جلاله، بهمن را دوست ندارد و بهمن عاشق جلاله است. جلاله دختری معمولی است با هیچ ایده ای و هیچ برتری خاصی الّا زیبایی صورت. همین هیچ بودن او باعث می شود که نتواند زندگی اجباری اش را خوب اداره کند و بهمن با اصرار مادر و خواهرش می رود سراغ دختری دیگر و جلاله از ایران فرار می کند و اسیر مردی دیو صفت می شود.

    این رمان ها فقط جهت پر کردن فرصت ها خوبند و چندان بار فکری و معنوی ندارند.به هر حال، واقعا حالِ غیرخدایی بدی در کل رمان جریان دارد.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۱ آبان ۹۶

    نقد رمان غنیمت



    غنیمت یک فرصت مغتنمی است تا رمانی در فضای متفاوت بخوانید. این بار جدا شدن دو عشق، طور دیگری رقم می خورد. اصلا در این کتاب می شود معنای کوه کندن فرهاد را درک کرد. تا عاشق چه کسی باشی و خودت صاحب چه روح و روانی باشی؟ برای بعضی، شیرین تنها در یک مونث رقم می خورد، یا ناموسی ست که غیرت را در فرد به جایی می رساند که هر چه شیرین و فرهاد است، فدایش می شوند. 

    کتاب ، داستان جوانی است که مقابل دیدگانش به ناموسش حمله می کنند. او می ماند و تعدادی از دوستانش که برای نجات او همه ی هستی شان را می گذارند. بعد از چند سال که ظاهرا همه چیز تمام شده، دوباره به ناموس دیگری حمله می شود. این بار در جنگ خلیج فارس . باز داستان یک جنگ است و اتفاقات وحشتناکی که رسانه ها، تنها قسمتی از ان را که خودشان صلاح میدانند، نشان بدهند. و هزاران لحظه ی دردناک در سایه ی آن دیده نمی شود. هر چند در سراسر دنیا ،تحلیل های زیاد،چه درست و چه نادرست بیان شود. در ایران هم که نزدیک ترین کشور به جنگ است.این گفتگو ها جریان دارد.

    بین نسل قدیم و نسل جدید کشورمان ، نسل قدیمی که با چشم باز همه ی حقایق را دیده و تجربه کرده است، و نسل جدیدی که محکم مقابل چشمانش را گرفته اند تا نه درست ببیند ، نه درست بشنود ودر نتیجه درست حرکت نکند.

    پروانه و پیمان دانشجو و نماینده ی نسل امروز هستند. پروانه حقیقت بین است و پیمان واقع بین وپدرشان که نماینده ی نسل قبل است. پروانه و پیمان در تشخیص حق و باطل با هم اختلاف دارند. در این میان پیدا شدن دریا ، خواهر پیمان و پروانه، درمیانه جنگ امریکا و عراق، باعث می شود که پیمان با امریکاییها رو در رو شود و ....

    بهرحال این رمان دخترانه، پسرانه را به دوستان توصیه می کنیم

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۱ آبان ۹۶

    کتاب خواندن مهم نیست...

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۱ آبان ۹۶

    فرمان یازدهم



    بسم الله الرحمن الرحیم


    نقد کتاب فرمان یازدهم


    هرچقدر تلاش کردم تا این رمان را با علاقه بخوانم نشد!

     

    نه به خاطر اینکه محتوا نداشت!

     

    و نه چون اینکه قلم و سبک نداشت!

     

    و نه بخاطر نویسنده و یا حتی انتشاراتش!

     

    و نه به دلیل گرمای هوا و سردی مزاج...!

     

    بلکه هرچند که درکتابی که با سبک واگویه ی فکری و ذهنی نویسنده با خودش نوشته شده است و هدف مشخصی هم دارد،آنقدر حاشیه دارد و شخصیتهایش گنگ هستند،آنقدر زمان و مکان را گم می کنی...که تمام ذوق خواندنت کور می شود.شخصا برای آن خواندم که بتوانم با انصاف نظرم را بدهم.

     

    جای جای رمان تکه های زیبایی از ذهن نویسنده تراوش کرده بود،اما یکنواخت بودن کل داستان و بدون هیجان بودن اتفاقات باعث خستگی می شد.البته نویسنده سعی کرده بود با قرار دادن یک زن یهودی زیبا در داستان و دختری به نام  سوفی کمی فضا بدهد اما باز هم خستگی خواننده را پاسخ نمی داد.

     

    حالا اصل داستان چه بود؟!

     

    در سرزمین فلسطین لوحی در دست مسلمان ها بود که در آن یازده فرمان«یهوة»نوشته شده بود واثبات حقانیت دین اسلام را می کرد.این نوشته را خود یهودیان دیدند و بر اصل بودن آن صحه گذاشتند و حالا در خانه ی مسلمانی که در آن یهودی هجرت کرده ای زندگی می کرد پنهان شده بود و دو مسلمان با روندی توانستند آن را در بیاورند وبخوانند.

     

    بهرحال رمان شاید می توانست خیلی بهتر از این نوشته شود.  

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۱ آبان ۹۶

    بهم میاد




    خیلی چیزها به زندگی تو،به شهر تو،به آرمان های تو،به ریخت وقیافه ی تو و به آیین تو نمی آید تنها القای دیگران به توست.ونگرانی های درون فکر

     

    و ذهنت که باعث می شود مدام بپرسی:بهم میاد؟و دائم بگویند:بهت میاد،البت نمی آد.

     

    اما واقعا رمان«بهم میاد»به فرهنگ شیعی ما نمی آید و چطور به زور به خورد ما دادند که این کتاب به درد کشور ما می خورد.نمی خورد بلکه خوراندنش.

     

    سیرداستان زندگی دختر مسلمانی است که به اجبار راهی اروپا شده است و آنجا با سبک وسیاق زندگی اروپایی بزرگ شده است و حالا او تصمیم می

    گیرد حجاب داشته باشدو با تمام تحقیرها و برخوردهای منفی هم مقابله می کند.عجیب داستان این است که مدل زندگی اش با فرهنگ آن ها جلو می رود

     

    و تنها پارچه ای بر سرش اضافه می شود.

     

    پیام اصلی:حجاب به زن ها می آید مخصوصا اگر همراه با آرایش باشد و با مدل های گوناگون بستن شال و روسری که جذابیت زن را حتی بیشتر از بی

     

    حجابها کند.والا هیچ محدودیتی در روابط با هر نوع نامحرم برای تو وجود ندارد.

     

    پیام های فرعی:کلا در نحوه ی زندگی کردن آزاد هستی  و از دین اسلام نماز و روزه و یک تکه پارچه اش کفایت می کند.بقیه اش مهم نیست.

     

    -پسرهای لائیک را از دست نمی دهی اگر محجبه  بشوی.یعنی در رابطه ات مشکلی ایجاد نمی شود.

     

    -همیشه جذاب بودن مهم است.حتی اگر با روسری یا شال باشی.کاری کن که وقتی نگاهت می کنندخوششان بیاید.

     

    -کاری که فکر می کنی درست است انجام بده هرچند که تحت فشار قراربگیری و متهم شوی و...

     

    این کتاب را همان چاپ اول خریدم وخواندم و چقدر متاسف شدم که در مدارس و دانشگاه ها این کتاب را به عنوان کتابی برای حجاب معرفی می

     

    کنند.تاسف برانگیز بود که اصلا دقت نشد که پیام های بالا بسیار بیشتر به مخاطب القا می شود تا بحث حجاب.مشکل بزرگ ما حجاب نیست.عوض شدن

     

    فکر و خالی شدن اندیشه ها از افکار ناب اسلامی است که نتیجه اش در گم کردن شخصیت زن ها هویدا شده است و خودکشی این گروه با دور شدن از

     

    شان انسانی شان و جلوه دادن ویژگی های حیوانی شان است.بهرحال از دوستان بعید بود که چنین رودستی بخورند.

     

    ترویج سبک زندگی اروپایی برای دخترشیعی این درد فعلی جامعه ی ماست

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۱ آبان ۹۶

    رویای تبت



    سیر داستان:دختری که ظاهرا داستان خودش را می گوید،اما واقعا دارد درد تمام زن ها را می گوید،رویای دست نیافتنی دل های زنانی که کسی را می

     

    خواهند وآن کس هیچ وقت نمی تواند این خواسته را برآورده کند.پس هیچ گاه به واقعیت نمی رسد و مثل خوابی کوتاه می ماند.

    پیام اصلی:عشق حقیقتی است که هست اما تو قطعا به آن نمی رسی و همیشه زجر خواهی کشید.

    پیام ها:انسان ها به ظاهر خوشند و دل به زندگی دادند اما در باطن هر کدام شکستی دارند که آن را می پرستند وغمزده ی آنند

    -مردان بی اراده و غیرقابل اعتمادنند

    -زنان همیشه گدای محبتی هستند که در کس دیگر هست

    -هرکس هرچه را دارد قدر نمی داند و در پی آنی ست که ندارد و دست دیگری است.پس همیشه ناراضی و حسرت زده است.

    شخصیت اول:شعله دختری که در عشق خیابانی اش مهرداد به ناکامی می رسد.با مهردادتمام می کند عشق را تجربه می کند.دل می دهد و می تازد اما

     

    سرآخر مهرداد با کلمه ی بله به دیگری او را رها می کند.شعله ی سرگردان کس دیگری می شود.همراه او همه جا می گردد.شعله دختری ساده،بی

     

    اراده،بی هدف و از درون تهی از مفاهیم،تشنه و خواهنده ی آسایشی که همه به دنبال آنند و نه آرامش دارند و نه آسایش.

    شیوا:خواهر شعله که به اسم عقلا دنیا دوست عاقلانه زندگی می کند،اما او درکنار شوهرش عاشق دوست شوهرش می شود و همه ی آسایش و آرامش

     

    و عقلش می رود.

    -دنیای عجیبی ست.وقتی گفتند این رمان خیلی طرفدار دارد دنبال محتوایی ناب می گشتم تا لذتی عمیق ببرم اما وقتی خواندم دیدم دربدری انسان ها را

     

    روایت می کند که از خدافرار کرده اند تا به آرامش برسند اما در عوضش دچار سرگردانی شده اند،شعله نماد سرگردانی بشر امروز است که دنیا و خودش را

     

    محور کرده است تا بهتر زندگی کند اما در چنان زجری اسیر شده است که راهی جز افسردگی و گوشه گیری . حسرت ندارد.فروغ نماد زنی که برای سال

     

    ها پیش است.شیوا نسل بعد و شعله نسل فعلی و هرسه یک مسیر را رفته اند.و جز تنهایی و حسرت نصیبی نبرده اند.کاش کسی که این رمان را می

     

    خواند کمی هم فکر می کرد که این سبک زندگی راهی جز به«هیچ»ندارد.ودختران سرزمین من می پذیرفتند که دنیا همه اش یک هوس است.هوسی که

     

    هرچقدر هم آن را بیشتر و محکم تر بمکی جز آب تلخ حسرت و غم چیزی روزیت نخواهد کرد.

    تبت نه سرزمین رؤیایی که رؤیای هوس آلود تب دار دنیاست،به تجربه اش نمی ارزد.شعله دختر درس خوانده ای که نمی داند از زندگی اش چه می

     

    خواهد،فکر می کند زندگی همه اش یک مهرداد است که با او سوار ماشین بشود،خوش بگذراند،خوش بخورند،خوش بپوشند،خوش بگردند وخوب طبق

     

    همین قاعده مهرداد ادامه ی خوشی اش را در ازدواج بادختر دیگری می بیند،پس شعله را رها می کند و خوشی شعله زایل می شود وزندگی اش یکباره

     

    خالی.بعد دوباره همین را با یک تغییر دیگر در مرد دیگری دنبال می کند که آن مرد هم خوشی اش را در ازدواج نکردن با شعله و فقط در دوستی می

     

    داند.دقیقا همین روال برای شیوا خواهر شعله هم تکرار می شود.او ابتدا خوشی اش را در ازدواج با جاوید می داند وبعداز دوتا بچه و ادعای تلاش برای

     

    زندگی بهتر عاشق دلخسته ی صادق دوست شوهرش می شود و خوشی زندگی اش عوض می شود والبته صادق هم عاشق شیوا زن دوستش می

     

    شود.

    رمان کلا نگاه سکولار و اومانیستی را ترویج می کند.زندگی بر مبنای غیرازخدا،پایه هایی سست داردوانگار که صحنه های ماهواره را برداشته اند و نوشته اند.

    بهرحال زنان و مردان اگر عبرت بگیرند و از آغوش اومانیسم به آغوش گرم و اطمینان بخش و شیرین خدا برگردند قطعا از این آسیب ها در امان خواهند بود

    نکته آخر:داستان پیچش کمی داردکه انگیزه ی ادامه دادن را  می کشد،تعداد فصل ها بیش از حد هستند که احتمالا ضعف در پیوسته نویسی را می

     

    رساندو مسائلی که حرمت ادبیات را زیر سوال می برد در آن به وضوح دیده می شود.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۱ آبان ۹۶