دقیقه های خیالی

نقد کتاب های چاپی و اینترنتی

۵۰ مطلب با موضوع «رمان ایرانی» ثبت شده است

زیر چتر عشق

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین


 رمان اینترنتی زیر چتر عشق


دختری متدین و از خانواده ای خوب در دانشگاه همراه دختری ناباب می شود.این دوستی برایش ضرر دارد و آن هم بازی با آبرویش است توسط همان دختر ولنگار.

دختر ولنگار دوست پسری دارد که دوست پسرش برای انتقام از دوست پولدارش«جاوید» دختر متدین را در دستشویی دانشگاه گیر می اندازد، حجابش را بر می دارد و از او عکس می‌گیرد و در همان زمان جاوید را به کلک تا دستشویی می کشاند و حراست را هم.

حراست جاوید را می‌بیند و دختر کشف حجاب شده دست و پا بسته را.... و این می‌شود اجبار آنها برای ازدواج با هم.

جاوید که در خانواده اش هم با مادر بی خیالش مشکل داشته به زحمت تن به ازدواج می‌دهد ، اما این برایش خیر می شود. چون دختر محجبه و مهربان داستان چنان خوب زندگی می‌کند که جاوید را نه تنها با خاونواده اش با خدا هم آشتی می‌دهد.

به هر حال میان رمان های اینترنتی شاید بتوان گفت رمان سالمی بود هرچند که باز هم پردازش های روابط خصوصی جزو غیر ضروری هایی است که متاسفانه در رمان های اینترنتی به چشم می‌خورد و شاید بتوان گفت به دلیل جذب مخاطب است
  • ۳ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۲۶ خرداد ۹۷

    تو در قاهره خواهی مرد

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    تو در قاهره خواهی مرد- حمیدرضا صدر

    تحریف عظیم تاریخ ایران :

    من کتاب های تاریخی را دوست دارم. از کودکی این لذت را برای خودم محفوظ نگه می داشتم. آن روزها شاید به دلیل اینکه تاریخ را داستان می دانستم و سرگذشت آدم ها برایم مثل قصه های خیالی بود می خواندم اما بعدها متوجه شدم که خیلی بالاتر از این می شود به تاریخ نگاه کرد. مخصوصا اگر برای کشور خودت باشد؛ ایران عزیز. تاریخ معاصر شد اولویت کتاب خواندنم به ویژه صد سال اخیر، خاطرات پهلوی ها از زبان خودشان و غیر خودشان. فرح و اشرف و فردوست و... کتب اسناد؛ عزت شاهی و احمد احمد را خواندم، اینها خاطره می گفتند و طبیعتا از نگاه خودشان.  

    اما کسی که می خواهد تاریخ بگوید چه رمان و چه جدی، اگر می خواهد تاریخ نگاری کند باید بی طرف باشد. باید همه چیز را بگوید. نباید خیانت کند و نصفه بگوید. نباید حقایق را بپوشاند.

    کتاب تو در قاهره خواهی مرد یک علامت سوال بزرگ در ذهن من گذاشت. چرا؟

    محتوای کتاب منتقل کننده نکات خوب اما بسیار ناقصی از تاریخ ایران یعنی دوران پیش از انقلاب و پهلوی ها را دارد. چون دارد از تاریخ ایران می گوید طبیعتا جذاب است و قلمش هم روان. اما :

     1- تاریخ را ناقص می گوید و نقش مردم ایران و روحانیت وایمان و مذهب در شورش بر علیه سلطنت پهلوی را اصلا اصلا نمی گوید و این خیلی خنده دار است. تاریخ را طوری نوشته که هیچ ردی از امام و مردم و دین شان نیست.

     2- هیچ حرفی از پا گذاشتن شاه روی اصول اسلامی و سرکوب مردم و شکنجه ها و ساواک نمی گوید، هیچ نمی گوید.

    3- تنها گروهی که علیه شاه مبارزه می کنند توده ای ها و کمونیست ها هستند ولا غیر.

    4- شاه را فردی ساده و بسیار دلسوز برای ایران معرفی می کند که گاهی هم اشتباهی مثل ولخرجی ها و جشن 2500 ساله و رو دادن زیادی به خواهرها و برادرانش را دارد والا که کارهایی می کرده برای رشد ایران و تعالی ما....

    5- جالب اینکه خبرنگاران آمریکایی و خارجی را معترض به اوضاع ایران معرفی می کند اما حرفی از مردم نمی زند. از گرانی ها، از تبعیض ها، از دستگیری و شکنجه های مبارزین. اسمی از هیچ مبارز مذهبی نمی برد.

    6- این حجم از تحریف تاریخ مملکت خودمان خیلی عجیب است و فقط یک نشری که بخواهد خیانت کند حاضر می شود یک کتاب ناقص را در اختیار افکار عمومی مردم مملکتش قرار دهد.

    7- طوری تاریخ شاهنشاهی را ترسیم می کند که بعد از خواندن آن هیچ دلیل خاصی برای انقلاب مردمی نمی بینی. خوب است که فیلم ها موجود است و در تمام شهرها این مردم هستند که خواهان انقلاب هستند و رفتن شاه. در حالیکه در کتاب اصلا و ابدا نارضایتی از مردم نیست و فقط حرف از کودتا و ترور و تبعید است نه انقلاب...

    این یک تحریف عظیم تاریخ ایران است.....

  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • يكشنبه ۱۳ خرداد ۹۷

    تکفیری

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    تکفیری  -مهدی دُریاب

     


    تکفیری ترسیم حق و باطل در نسل گذشته و آینده است. آینه­ ای از نظام ­نامه و سیاست و مبانی و استراتژی یاران حق،
     یاران حسین بن علی، و نشان­دهنده­ ی حرکت آن­ها از عمق تاریخ و به وسعت کره­ ی زمین، هر جایی که دست ظلم و زور و جنگی در میان است، پیروان دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستند. به قول احمد متوسلیان هر جا که پرچم لا اله الاالله هست ما هم هستیم. یعنی گستره­ ی مبارزه ما یک وجب خاک نیست. برایمان ایران با لبنان و سوریه و افغانستان و یمن فرقی ندارد. جوانان حزب­ اللهی  چه مثل اکبر پیرویانِ پزشک قبل از انقلاب باشند و در افغانستان با اتحاد جماهیر شوروی بجنگند، چه مثل جوانان 8 سال دفاع مقدس، چه احمد متوسلیان در لبنان و فلسطین، چه مثل احمدِ مستشار در سوریه. یک روز من در کشورم به جرم مسلمان بودنم کشته می­شوم و دیگران باید یاری برسانند، یک روز در افغانستان و سوریه و لبنان و ... ما باید یاری برسانیم.

    کتاب پیامش همین است. در برابر اتحاد دشمن مستکبرمان که روزی با ما جنگ 8 سال راه می­ اندازد، روزی در قالب طالبان مسلمان می­کشد، روزی پرچم سیاه نحس داعش را بلند می­کند، باید ایستاد، متحد و یک دل. فرامرزی باید پشتیبانی کرد تا خدا هم نصرت کند.

    داستان زندگی یکی از رزمندگان و علمای سنی افغان را بیان می­کند که طول زندگیش در جنگ گذشته است. روزی در مقابل روسیه، روزی با طالبان و امروز همراه با داعش. او به ایران می ­آید و هم­رزم شهیدش دکتر اکبر پیروی را در کازرون شیراز پیدا می­کند. داستان جذاب کتاب را بخوانید.

     

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۵ خرداد ۹۷

    نقد رمان اسماعیل

    اسماعیل-  امیر حسین فردی



    اسماعیل داستانی است تمام نشدنی، فراتر از زمان گذشته و حال و آینده. جاری در تمام دهه­ ها و زنده در کشوری که نسل جوان دارد. پر شور است و پویا، آرزومند است و بی­ پروا.

    اسماعیل جوان رشید و خوش بر و رویی است که کسی به او رو نیاورده تا بتواند خودش را پیدا کند، و معنای زندگی را دریابد. تنهاست در عین آن­که میان دوستانش پرسه می­ زند. لات است و لوطی­ منش، او مثل همه، جوانی کردن با آزادی را دوست دارد و تن به هیچ قید و بندی نمی ­دهد. تدبیری اگر برای زندگیش هم می­ کند گاه­ گاهی است و از روی ناچاری اما داستان ما، برخلاف داستان­ های خارجی، خدا دارد و خدا همیشه تقدیر می ­کند جهان را. مخلوقات در کنار برنامه­ ریزی­ ها و تدبیرها­یشان، همیشه زیر سایه تقدیرهای الهی هستند و این می ­شود که اسماعیل به مانع دوست دخترش می­ رسد و کتک مفصلی که از پدرِ دختر می­ خورد.

    جریان زندگی اسماعیل تغییر پیدا می­ کند تا آخر جلد دوم که به نام گرگ سالی چاپ شده است. کتاب همان ­قدر که برای جوان ­هایی که مثل اسماعیل یله­ اند شیرین و جذاب است برای دیگر جوان­ ها ساده و خسته کننده.

    خیلی­ ها مثل اسماعیل سرگشته و حیران و لاقیدند و انگار دارند داستان خودشان را می ­خوانند و می خواهند بدانند اسماعیل چه می­ کند و به کجا می ­رسد پایانش.

    و نویسنده پایان بازی می­ گذارد و ادامه داستان را در جلد دوم (گرگ ­سالی) که آن هم با پایان باز تمام می­ شود ادامه می ­دهد و کاش امیر حسین فردی زنده بود تا ادامه بدهد تا مشتاقان، تشنه­ ی سرانجام اسماعیل نمانند.

    به هر حال روانی داستان، واقعی بودن شخصیت ­ها ، نزدیک بودن به حس و حال جوانان امروزی، دوری از مفاهیم سخت، درون­خوانی اسماعیل، توصیفات دقیق، از مشخصات بارز این کتاب است.

    چه خسته بشوید، چه با شوق باشید حتما این کتاب را بخوانید. جوان­ ها که حتما، معلمین و مربیان و مبلغین هم با دیدگاه تربیتی حتما حتما. یهدی من یشاء تفسیر زیبایی است که در این کتاب به آن می­ رسید و انّا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا هم.


  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۱ خرداد ۹۷

    ایران دخت

    ایران دخت. نشر آموت



    زندگی روزبه زرتشتی و بعد مسیحی و.... داستان این کتاب است. 

    ایران دخت زائیده ذهن نویسنده است.خیالی که عاشق روزبه است و برای جذابیت در داستان گنجانده شده است.

    نقد زرتشت و مسیحیت و کاهنان و موبدان را می گوید.

    رمان او سلمان شد جامع تر و وسیع تر به زندگی روزبه"سلمان فارسی" پرداخته است و در آخر خواننده را هم حیران باقی نمی گذارد که بالأخره انسان هدفی دارد در این دنیا؟ به هدفش می رسد؟ظلم که همه جا را گرفته و چه فایده مبارزه؟همه دین ها کسری دارند و مردم بدبختند و راهی نیست؟ 

    رمان ایران دخت نواقص خاصی داشت

    و ماحصلش سرگردانی فکری خواننده را در برداشت.

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۲۹ ارديبهشت ۹۷

    هفت جن

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    میرانا و 7 جن بدبخت (هفت جن)  -امید کوره­ چی

    کتاب مبارزه آخر الزمانی بین اجنه و انسان­ ها را ترسیم کرده است. اجنه دخالت زیادی در زندگی انسان­ ها می­ کنند و انسان­ ها را تحت فشار و سختی می­ گذارند. فردی دست به کار می ­شود و با کمک اذکار و اوراد و علوم غریبه به مبارزه با اجنه می­ رود.

    او برای نجات جان دختری به نام میرانا که تحت سیطره ­ی اجنه است، با 7 جن مبارزه می­ کند و البته از اجنه­ ی مسلمان هم کمک می ­گیرد. در این مبارزه و نجات جان دختر او موفق می­ شود و در آخرین مرحله هم که نزدیک است انسان پلیدی به نام درویش (فودی اسرائیلی) که اجنه­ ی کافر را تسخیر کرده تا به رموز مدفون در قدس شریف دست یابد و دنیا را به نابودی بکشاند او را از پا در بیاورد؛ امام زمان به کمکش می ­آید و تمام شیاطین را نابود می­ کند و دنیا نجات می ­یابد.

    داستان از کشش بالایی برای همراه کردن مخاطب برخوردار است. فقط چند نکته می­ ماند:

    1. فردی که به مبارزه با اجنه می­ رود، ترک دنیا کرده و برای به دست آوردن یکی از علوم غریبه دست به دامان درویش (دشمن انسان­ها) و روی آوردن به رهبانیت و همراهی گذرا با بدی­ ها شده است و خوب، توسط این مرد معمولی از لحاظ دیانت مبارزه با شیاطین انجام می ­شود.

    2. قهرمان این داستان هم، راه­ های عجیب و غریب را طی می­ کند اذکار و اوراد و دعاها را به کار می ­برد و تشویق می کند به رو آوردن سمت این کارها، به همین خاطر جذابیت داستان زیاد است.

    3. کسی که در انجام واجباتش کمی لنگ می ­زند چنان توانمند است که کارهای بزرگی انجام می ­دهد فراتر از حد تصور...

    بهر حال نویسنده با دست گذاشتن روی موضوع­ی که برای خواننده ­اش عجیب و مجهول است توانسته موفقیت خوبی به دست آورد. اما این که آیا پرداختن به چنین موضوعاتی آن هم در جامعه ­ی کنونی ما که رویکرد بسیاری از افراد ناآگاه به سمت این اذکار و اوراد بسیار زیاد شده است چقدر ضرورت دارد؟ دیگر اینکه پرداختن به جزئیات و بیان راه­ ها و کارهایی که نقش اول داستان انجام می­ دهد مخاطب را به توهم رو آوردن به این موضوعات وا می­ دارد هر چند نویسنده تلاش کرده است که همه را مستند نشان دهد.

    بهر حال عجیب است که آخر الزمان این همه اجنه توانمند بودن و غیر قابل و تسلط بودن بر شیاطین و راه­ های عجیب و غریب برای کم کردن آزار و اذیت آن­ها بر زندگی ما، به راه و روش­ های زندگی طیب و طاهر دنیا پرداخت.

  • ۲ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۱ ارديبهشت ۹۷

    نقد رمان قهوه سرد آقای نویسنده

    قهوه‌ی سرد اقای نویسنده

    روزبه معین

    سال چاپ۹۵

    چاپ چهل و ششم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



    برداشتی از کتاب‌های عقاید یک دلقک، کوری و پیرمرد و دریا...

    نویسنده هنر نویسندگی دارد، اما در ذهنش آشوبی از هزاران داستانی است که خوانده.

    غوغای بی‌هدفی که خواننده را در قایقی سرگردان امواج می‌کند و او را مثل پیرمرد کتاب ارنست همینگوی می‌چرخاند و بدون سود در ساحل پیاده‌اش می‌کند.

    تنهایی و زندگی‌های مجردی، سرگردانی در کوچه‌های زندگی، بی‌حاصلی و پوچ‌گرایی، روی آوردن به موسیقی و کافه‌ایسم، جلوه‌نمایی روشن‌فکری...

    همه ارمغان ایسم‌های غرب است که در تمدن خودشان مردم را به ایست محبت و عاطفه کشانده و داد خودشان را هوا برده است.

    نخست وزیر کشور بیست میلیونی انگلیس مشاوری برای خودش می‌گذارد تا چاره‌ای برای نه میلیون شهروند تنها و افسرده‌ی انگلیسی بیندیشد و نویسندگی ما دارد با افتخار نفی خانواده و تشریح عشق تنهایی‌ها می‌کند...

    به هر حال نه دانستن داستان یک تیمارستان نیاز حال فکری و روحی جوانان ماست و نه داستان پردازی عشقی‌ مثالی از کودکی تا... ردی از حل عاشقی‌های بی‌محتوای امروزی را در زندگی‌خا رقم می‌زند.

    نویسنده شاید توانسته تبحر قلم و فراز و فرود خیالش را روی کاغذ نشان دهد اما باری از مسایل کسی را حل که نمی کند شاید بار دقیقه‌های عمر خوانندگان هم بر دوشش سنگینی کند.

    چه اندیشه‌ای باعث فروش کتابی می‌شود که امید و زندگی و شوق را کور می‌کند....

    باید شک کرد

    کتاب داستان خیالات یک نویسنده است که میخواهد داستان بیماران یک تیمارستان را به تصویر بکشد.

    داسنانی از حرف‌های پر از پرت‌وپلا گویی‌هایی که بیماران روانی یک تیمارستان دارند ...

    شما خودتان قضاوت کنید بیمارانی که با قرص و غل و زنجیر و زور کننرل می‌شوند می‌توانند چه اندیشه‌‌ای یا چه تحول فکری، چه رشد و امیدی برای خواننده بیاورند...

    ونتیجه اینکه نویسنده به صورت واقعی در داستان حودش را می‌کشد...

    مثل صادق هدایت

    مثل بوف کور

    کتاب بینایی و روشنایی نمیدهد

    دلزدگی و ناامیدی ...


    نقد یکی از دوستان رو هم اینجا بخوانید

  • ۵ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۱۹ اسفند ۹۶

    نقد کتاب ر ه ش

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین



    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    کتاب را می‌خری چون امیرخانی نوشته کتاب را تا ته می‌خوانی چون امیرخانی نوشته کتاب را متحیری می‌بندی و رویش فکر می‌کنی و می‌گویی که یعنی این همان است که دو سه سال وعده داده بود و متحیر می‌مانی که یعنی امیرخانی نوشته بود.

    البته شک نکنید که امیرخانی نوشته است چون ارمیا روح کتاب است. همان ارمیای معروف این نوشته امیرخانی، نقد اوضاع و احوال تهران نیست. اوضاع و احوال به گند کشیده شده دنیاست که همه را در خود می‌کِشد و می کُشد . روح و جسم آدم ها را به مرور تسخیر خودش می‌کند و با اثر گذاری نقطه نقطه خفه می‌شوند بدون آن‌که گناهی داشته باشند.

    بی دین‌ها، به معنای تام و تمام بی اعتقادها حتی به نظم هستی، سوارکارند(سرمایه دارهای فئودال بی دین) و همه را هم رام و همراه خودشان می‌کنند. همه بی دین‌ها، همه بی خیال‌ها، همه سست ایمان‌ها، همه مدعی ایمان ها را و حتی آدمی هم اگر مخالف این نظام می‌شود، نه از روی سبک و روش الهی، از روی نیاز به زنده بودن و حیات هم راه به جایی نمی‌برند و محکوم به مرگند... مرگ تدریجی.

    امیرخانی می خواست در قالب علا و ایلیا و لیا که یک خانواده‌اند نظام از هم گسسته خانواده فعلی را بگوید، در قالب شخصیت های متفاوت و کم، داستان نظام پاره پاره فعلی کشور را بگوید، ساز زدن هر کسی برای خودش، نه برای مردم و ناتوان بودن مدیریت کلان نگر و خیانت ها و ... نتوانسته بود. حداقل نتواسته بود ذهن خواننده را منسجم نگه دارد. تشتت مدیریت کلان در تشتت نوشته های امیرخانی هم موج می زد. ذهن و فکر خواننده به جایی می رسید که فقط می خواست کتبا تمام شود تا بگوید کتاب امیرخانی را خوانده است. همین بیان صحنه هایی که فقط فضای رمان را خراب می کند به خاطر آنکه نویسنده می خواهد بگوید فضای شهری این قدر تهوع آور است مثل صحنه ی ترافیک و شماره یک.... پرواز و شماره یک و ... که اصل حرف نویسنده است؛ ذهن را اذیت می کند و عصبانیت اون از این مدل را نشان می دهد. امیرخانی این کتاب را نه هنرمندانه، که مبغوضانه نوشته است و ..... است؛ بر هر چه هست.


  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۸ اسفند ۹۶

    نقد کتاب طناب دار

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین




    اولین بار نیست که کسی، قلمش را، داستانش را، هنرش را، بر روی کاغذ می آورد برای بیان گوشه ای از تاریخ کشورش.

    اولین بار هم نیست که کسی اولین رمانش را برگی از تاریخ می نگارد و حقایق را با ظرافت و دقت همراه می کند تا نسل امروز و فرداها بدانند اما قطعا این کتاب اولین کار مهدی پناهیان است که قوت و موضوع بی نظیری دارد و البته نویسنده شجاعتی به خرج داده است که در این زمان و با این هجمه زیاد فضای مجازی ، موضوعی را به نگارش در می آورد که با چاپ آن تیرهای فراوان به سمتش پرتاپ می شود.

    داستان چند بعدی کتاب چه از لحاظ شخصیت ها و چه از نظر وقایع با قلم و ذهن نویسنده چنان خوب بر ورق ها نشسته است که خواننده مطمئن می شود با یک نویسنده و یک خبرنگار در صحنه، یا حتی یک فراری از زندان اشرف یا شاید هم با یک جوان دانشجوی بازی خورده طرف است. نگاهی که از کنه وجود سمانه؛ از مجتبی؛ از واقعیت فتنه، از اردوگاه اشرف، از طراحی چند تکه ای چشم آبی ها در داستان وجود دارد این را به خواننده القاء می کنند.

    وجود شخصیت پردازی های آرام و عمیق با خوانش افکار و همراهی روحیات آن ها، تسلط به اتفاقات و روال زندگی آن ها در طول داستان، فضاسازی درست و شکیل و تسلط به وقایع آن تکه تاریخ و معما گونه در آوردن رمان که تا آخرین صفحه باقی می ماند همه نقاط قوتی است که در کنار نتقطه اوج های زنده به چشم می خورد.

    هر چند فضای مجازی امروز جوانان ما را ترغیب می کند به ندانستن درست و قایع و نخواندن آنها و به صورت گزینشی و برشی در اختیار مردم و گاها به دروغ می گذارد اما باید به همت و شجاعت این نویسنده جوان آفرین گفت و منتظر آثار دیگر از او ماند.

    به هر حال کتاب داستان پسری دانشجو است بنام مجتبی که فریب دوستان تشکیلاتی اش به نام سهرابی و آتوسا را می خورد و برای نشان دادن فضای بد کشور در دانشگاه نمایشگاهی درست می کند تا انتخابات را به سمتی سبزگونه ببرد. سهرابی و آتوسا نماینده های منافقین در ایران هستند که توانسته اند تشکیلات خوبی از ناراضی ها راه بیندازند.آتوسا خودش داستانی جدا دارد از نحوه و علت پیوستنش به منافقین و با آموزش و برنامه دقیق جلو می برد در این میان متین و مصطفی بچه های بسیج دانشگاه مورد اتهام قرار می گیرند و در جریان فتنه 88 مجتبی متوجه اشتباهش می شود که قبل از آنکه متین را متوجه کند با تیر آتوسا کشته می شود.....


  • ۳ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۸ اسفند ۹۶

    نقد رمان سرخی تو از من

    بسم الرحمن الرحیم و به نستعین

    سرخی تو از من

    سپیده شاملو

    نشر مرکز


    داستان لیلا، داستان نگار، داستان فرزانه، داستان نازنین

    این کتاب داستان زن­ هایی است که افسرده و مغمومند ... شکست­ خورده در عشق و نابودند....

    لیلا روان­شناسی است که همسرش داریوش به او خیانت می­ کند و با مهناز ارتباط دارد. نازنین دختر لیلا دیگر نمی­ تواند در ایران بماند و می­ رود. آن­جا با پسری هم­ خانه می­ شود اما بعد از چند سال نمی­ توانند با هم کنار بیایند و پسر تنهایش می ­گذارد. نازنین معتقد است مادرش لیلا و پدرش داریوش با ماندن در کنارهم، دارند خودشان را تحقیر می­ کنند و البته مهناز هم که هفته­ ای یک روز پدرش را تأمین می­ کند و عاشق پدرش است هم دارد خودش را تحقیر می­کند.

    دکتر مهرتاش عاشق لیلا شده است و از او می­خواهد زندگی با داریوش را تمام کند تا بتوانند با هم ازدواج کند، مهرتاش هم­دم لیلاست...

    نگار از بهروز طلاق گرفته است و کم کم با مردی به نام احسان ارتباط می­گیرد. نگار بیماری روانی دارد ...

    فرزانه با همان مرد ارتباط داشته و مریض روانی لیلا بوده و خودکشی می­کند. این مرد پدرش بوده که حالا با نگار ارتباط می­گیرد...

    فضای رمان، فضای سیاه است. فضای گرفته و مبهم؛ نویسنده­ ی روشن­­فکر کتاب، تلاش می­ کند که اثبات کند فضای جامعه باز است و از زبان نازنین دختر لیلا و داریوش حرف می ­زند که می­ داند پدرش با مهناز است و مهرتاش هم مادرش را می­ خواهد، پس طلاق بگیرند و با عشق­شان زندگی کنند...

    کاش نویسنده و خواننده ­ی کتاب دقت می­ کردند که شخصیت­ های اول و اصلی رمان دارند در فضای باز و آزاد و دور از قید و بند زندگی می ­کنند، پس چرا این­قدر تنها، افسرده و شکست خورده ­اند. البته باید از نویسنده تشکر کرد که در قالب داستان واقعیت جامعه­ ای که از خدا فرار کرده و به سبک زندگی آزاد غربی روی آورده است را بسیار خوب نشان داده است. تمدن غربی، زندگی­ها را نه تنها به سامان نمی­ رساند که بنیان خانواده را سست می­کند. زنان و مردان این تمدن خسته و تنها هستند. مالیخولیا دارند و نیازمند مشاوره ­اند. حتی مشاوره ها و روانکاوهایشان هم خودشان شکست­ خورده و بی­ پناه­ اند. لیلا دکتر روانشناس داستان دائما به سیگار پناه می­ برد و بی­خواب است.

    به قول دخترش نازنین حقیرانه به زندگی خودش را وصل کرده است.

    به هر حال نویسنده اگر خودش پا در رکاب فرهنگ ویران­گر غرب گذاشته، افکار و حالات خودش را در قالب زندگی زن­ ها، خوب بیان کرده است و ماها که نه یک دل بلکه صد دل شیفت ه­ ی غرب هستیم و خوراک و پوشاک و کلام و زندگی­مان را از روی دست آن­ها تقلب می­ کنیم، در این کتاب می ­توانیم ببینیم که چه بر سرمان در آینده خواهد آمد ... زنانی مغموم و ناامید...

    عاقلا­نه این کتاب را بخوانید تابیشتر از این در مرداب آن­ها فرو نروید...

  • ۲ پسندیدم
  • ۶ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۱۴ بهمن ۹۶