دقیقه های خیالی

نقد کتاب های چاپی و اینترنتی

۵۰ مطلب با موضوع «رمان ایرانی» ثبت شده است

داستان جوان رشید و خوش بر و رویی که...

اسماعیل-  امیر حسین فردی



اسماعیل داستانی است تمام نشدنی، فراتر از زمان گذشته و حال و آینده. جاری در تمام دهه­ ها و زنده در کشوری که نسل جوان دارد. پر شور است و پویا، آرزومند است و بی­ پروا.

اسماعیل جوان رشید و خوش بر و رویی است که کسی به او رو نیاورده تا بتواند خودش را پیدا کند، و معنای زندگی را دریابد. تنهاست در عین آن­که میان دوستانش پرسه می­ زند. لات است و لوطی­ منش، او مثل همه، جوانی کردن با آزادی را دوست دارد و تن به هیچ قید و بندی نمی ­دهد. تدبیری اگر برای زندگیش هم می­ کند گاه­ گاهی است و از روی ناچاری اما داستان ما، برخلاف داستان­ های خارجی، خدا دارد و خدا همیشه تقدیر می ­کند جهان را. مخلوقات در کنار برنامه­ ریزی­ ها و تدبیرها­یشان، همیشه زیر سایه تقدیرهای الهی هستند و این می ­شود که اسماعیل به مانع دوست دخترش می­ رسد و کتک مفصلی که از پدرِ دختر می­ خورد.

جریان زندگی اسماعیل تغییر پیدا می­ کند تا آخر جلد دوم که به نام گرگ سالی چاپ شده است. کتاب همان ­قدر که برای جوان ­هایی که مثل اسماعیل یله­ اند شیرین و جذاب است برای دیگر جوان­ ها ساده و خسته کننده.

خیلی­ ها مثل اسماعیل سرگشته و حیران و لاقیدند و انگار دارند داستان خودشان را می ­خوانند و می خواهند بدانند اسماعیل چه می­ کند و به کجا می ­رسد پایانش.

و نویسنده پایان بازی می­ گذارد و ادامه داستان را در جلد دوم (گرگ ­سالی) که آن هم با پایان باز تمام می­ شود ادامه می ­دهد و کاش امیر حسین فردی زنده بود تا ادامه بدهد تا مشتاقان، تشنه­ ی سرانجام اسماعیل نمانند.

به هر حال روانی داستان، واقعی بودن شخصیت ­ها ، نزدیک بودن به حس و حال جوانان امروزی، دوری از مفاهیم سخت، درون­خوانی اسماعیل، توصیفات دقیق، از مشخصات بارز این کتاب است.

چه خسته بشوید، چه با شوق باشید حتما این کتاب را بخوانید. جوان­ ها که حتما، معلمین و مربیان و مبلغین هم با دیدگاه تربیتی حتما حتما. یهدی من یشاء تفسیر زیبایی است که در این کتاب به آن می­ رسید و انّا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا هم.


  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۱ خرداد ۹۷

    ایران دخت زائیده ذهن نویسنده است

    ایران دخت. نشر آموت



    زندگی روزبه زرتشتی و بعد مسیحی و.... داستان این کتاب است. 

    ایران دخت زائیده ذهن نویسنده است.خیالی که عاشق روزبه است و برای جذابیت در داستان گنجانده شده است.

    نقد زرتشت و مسیحیت و کاهنان و موبدان را می گوید.

    رمان او سلمان شد جامع تر و وسیع تر به زندگی روزبه"سلمان فارسی" پرداخته است و در آخر خواننده را هم حیران باقی نمی گذارد که بالأخره انسان هدفی دارد در این دنیا؟ به هدفش می رسد؟ظلم که همه جا را گرفته و چه فایده مبارزه؟همه دین ها کسری دارند و مردم بدبختند و راهی نیست؟ 

    رمان ایران دخت نواقص خاصی داشت

    و ماحصلش سرگردانی فکری خواننده را در برداشت.

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۲۹ ارديبهشت ۹۷

    هفت جن

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    میرانا و 7 جن بدبخت (هفت جن)  -امید کوره­ چی

    کتاب مبارزه آخر الزمانی بین اجنه و انسان­ ها را ترسیم کرده است. اجنه دخالت زیادی در زندگی انسان­ ها می­ کنند و انسان­ ها را تحت فشار و سختی می­ گذارند. فردی دست به کار می ­شود و با کمک اذکار و اوراد و علوم غریبه به مبارزه با اجنه می­ رود.

    او برای نجات جان دختری به نام میرانا که تحت سیطره ­ی اجنه است، با 7 جن مبارزه می­ کند و البته از اجنه­ ی مسلمان هم کمک می ­گیرد. در این مبارزه و نجات جان دختر او موفق می­ شود و در آخرین مرحله هم که نزدیک است انسان پلیدی به نام درویش (فودی اسرائیلی) که اجنه­ ی کافر را تسخیر کرده تا به رموز مدفون در قدس شریف دست یابد و دنیا را به نابودی بکشاند او را از پا در بیاورد؛ امام زمان به کمکش می ­آید و تمام شیاطین را نابود می­ کند و دنیا نجات می ­یابد.

    داستان از کشش بالایی برای همراه کردن مخاطب برخوردار است. فقط چند نکته می­ ماند:

    1. فردی که به مبارزه با اجنه می­ رود، ترک دنیا کرده و برای به دست آوردن یکی از علوم غریبه دست به دامان درویش (دشمن انسان­ها) و روی آوردن به رهبانیت و همراهی گذرا با بدی­ ها شده است و خوب، توسط این مرد معمولی از لحاظ دیانت مبارزه با شیاطین انجام می ­شود.

    2. قهرمان این داستان هم، راه­ های عجیب و غریب را طی می­ کند اذکار و اوراد و دعاها را به کار می ­برد و تشویق می کند به رو آوردن سمت این کارها، به همین خاطر جذابیت داستان زیاد است.

    3. کسی که در انجام واجباتش کمی لنگ می ­زند چنان توانمند است که کارهای بزرگی انجام می ­دهد فراتر از حد تصور...

    بهر حال نویسنده با دست گذاشتن روی موضوع­ی که برای خواننده ­اش عجیب و مجهول است توانسته موفقیت خوبی به دست آورد. اما این که آیا پرداختن به چنین موضوعاتی آن هم در جامعه ­ی کنونی ما که رویکرد بسیاری از افراد ناآگاه به سمت این اذکار و اوراد بسیار زیاد شده است چقدر ضرورت دارد؟ دیگر اینکه پرداختن به جزئیات و بیان راه­ ها و کارهایی که نقش اول داستان انجام می­ دهد مخاطب را به توهم رو آوردن به این موضوعات وا می­ دارد هر چند نویسنده تلاش کرده است که همه را مستند نشان دهد.

    بهر حال عجیب است که آخر الزمان این همه اجنه توانمند بودن و غیر قابل و تسلط بودن بر شیاطین و راه­ های عجیب و غریب برای کم کردن آزار و اذیت آن­ها بر زندگی ما، به راه و روش­ های زندگی طیب و طاهر دنیا پرداخت.

  • ۲ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۱ ارديبهشت ۹۷

    نقد رمان قهوه سرد آقای نویسنده

    قهوه‌ی سرد اقای نویسنده

    روزبه معین

    سال چاپ۹۵

    چاپ چهل و ششم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



    برداشتی از کتاب‌های عقاید یک دلقک، کوری و پیرمرد و دریا...

    نویسنده هنر نویسندگی دارد، اما در ذهنش آشوبی از هزاران داستانی است که خوانده.

    غوغای بی‌هدفی که خواننده را در قایقی سرگردان امواج می‌کند و او را مثل پیرمرد کتاب ارنست همینگوی می‌چرخاند و بدون سود در ساحل پیاده‌اش می‌کند.

    تنهایی و زندگی‌های مجردی، سرگردانی در کوچه‌های زندگی، بی‌حاصلی و پوچ‌گرایی، روی آوردن به موسیقی و کافه‌ایسم، جلوه‌نمایی روشن‌فکری...

    همه ارمغان ایسم‌های غرب است که در تمدن خودشان مردم را به ایست محبت و عاطفه کشانده و داد خودشان را هوا برده است.

    نخست وزیر کشور بیست میلیونی انگلیس مشاوری برای خودش می‌گذارد تا چاره‌ای برای نه میلیون شهروند تنها و افسرده‌ی انگلیسی بیندیشد و نویسندگی ما دارد با افتخار نفی خانواده و تشریح عشق تنهایی‌ها می‌کند...

    به هر حال نه دانستن داستان یک تیمارستان نیاز حال فکری و روحی جوانان ماست و نه داستان پردازی عشقی‌ مثالی از کودکی تا... ردی از حل عاشقی‌های بی‌محتوای امروزی را در زندگی‌خا رقم می‌زند.

    نویسنده شاید توانسته تبحر قلم و فراز و فرود خیالش را روی کاغذ نشان دهد اما باری از مسایل کسی را حل که نمی کند شاید بار دقیقه‌های عمر خوانندگان هم بر دوشش سنگینی کند.

    چه اندیشه‌ای باعث فروش کتابی می‌شود که امید و زندگی و شوق را کور می‌کند....

    باید شک کرد

    کتاب داستان خیالات یک نویسنده است که میخواهد داستان بیماران یک تیمارستان را به تصویر بکشد.

    داسنانی از حرف‌های پر از پرت‌وپلا گویی‌هایی که بیماران روانی یک تیمارستان دارند ...

    شما خودتان قضاوت کنید بیمارانی که با قرص و غل و زنجیر و زور کننرل می‌شوند می‌توانند چه اندیشه‌‌ای یا چه تحول فکری، چه رشد و امیدی برای خواننده بیاورند...

    ونتیجه اینکه نویسنده به صورت واقعی در داستان حودش را می‌کشد...

    مثل صادق هدایت

    مثل بوف کور

    کتاب بینایی و روشنایی نمیدهد

    دلزدگی و ناامیدی ...


    نقد یکی از دوستان رو هم اینجا بخوانید

  • ۵ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۱۹ اسفند ۹۶

    نقد کتاب ر ه ش

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین



    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    کتاب را می‌خری چون امیرخانی نوشته کتاب را تا ته می‌خوانی چون امیرخانی نوشته کتاب را متحیری می‌بندی و رویش فکر می‌کنی و می‌گویی که یعنی این همان است که دو سه سال وعده داده بود و متحیر می‌مانی که یعنی امیرخانی نوشته بود.

    البته شک نکنید که امیرخانی نوشته است چون ارمیا روح کتاب است. همان ارمیای معروف این نوشته امیرخانی، نقد اوضاع و احوال تهران نیست. اوضاع و احوال به گند کشیده شده دنیاست که همه را در خود می‌کِشد و می کُشد . روح و جسم آدم ها را به مرور تسخیر خودش می‌کند و با اثر گذاری نقطه نقطه خفه می‌شوند بدون آن‌که گناهی داشته باشند.

    بی دین‌ها، به معنای تام و تمام بی اعتقادها حتی به نظم هستی، سوارکارند(سرمایه دارهای فئودال بی دین) و همه را هم رام و همراه خودشان می‌کنند. همه بی دین‌ها، همه بی خیال‌ها، همه سست ایمان‌ها، همه مدعی ایمان ها را و حتی آدمی هم اگر مخالف این نظام می‌شود، نه از روی سبک و روش الهی، از روی نیاز به زنده بودن و حیات هم راه به جایی نمی‌برند و محکوم به مرگند... مرگ تدریجی.

    امیرخانی می خواست در قالب علا و ایلیا و لیا که یک خانواده‌اند نظام از هم گسسته خانواده فعلی را بگوید، در قالب شخصیت های متفاوت و کم، داستان نظام پاره پاره فعلی کشور را بگوید، ساز زدن هر کسی برای خودش، نه برای مردم و ناتوان بودن مدیریت کلان نگر و خیانت ها و ... نتوانسته بود. حداقل نتواسته بود ذهن خواننده را منسجم نگه دارد. تشتت مدیریت کلان در تشتت نوشته های امیرخانی هم موج می زد. ذهن و فکر خواننده به جایی می رسید که فقط می خواست کتبا تمام شود تا بگوید کتاب امیرخانی را خوانده است. همین بیان صحنه هایی که فقط فضای رمان را خراب می کند به خاطر آنکه نویسنده می خواهد بگوید فضای شهری این قدر تهوع آور است مثل صحنه ی ترافیک و شماره یک.... پرواز و شماره یک و ... که اصل حرف نویسنده است؛ ذهن را اذیت می کند و عصبانیت اون از این مدل را نشان می دهد. امیرخانی این کتاب را نه هنرمندانه، که مبغوضانه نوشته است و ..... است؛ بر هر چه هست.


  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۸ اسفند ۹۶

    نقد کتاب طناب دار

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین




    اولین بار نیست که کسی، قلمش را، داستانش را، هنرش را، بر روی کاغذ می آورد برای بیان گوشه ای از تاریخ کشورش.

    اولین بار هم نیست که کسی اولین رمانش را برگی از تاریخ می نگارد و حقایق را با ظرافت و دقت همراه می کند تا نسل امروز و فرداها بدانند اما قطعا این کتاب اولین کار مهدی پناهیان است که قوت و موضوع بی نظیری دارد و البته نویسنده شجاعتی به خرج داده است که در این زمان و با این هجمه زیاد فضای مجازی ، موضوعی را به نگارش در می آورد که با چاپ آن تیرهای فراوان به سمتش پرتاپ می شود.

    داستان چند بعدی کتاب چه از لحاظ شخصیت ها و چه از نظر وقایع با قلم و ذهن نویسنده چنان خوب بر ورق ها نشسته است که خواننده مطمئن می شود با یک نویسنده و یک خبرنگار در صحنه، یا حتی یک فراری از زندان اشرف یا شاید هم با یک جوان دانشجوی بازی خورده طرف است. نگاهی که از کنه وجود سمانه؛ از مجتبی؛ از واقعیت فتنه، از اردوگاه اشرف، از طراحی چند تکه ای چشم آبی ها در داستان وجود دارد این را به خواننده القاء می کنند.

    وجود شخصیت پردازی های آرام و عمیق با خوانش افکار و همراهی روحیات آن ها، تسلط به اتفاقات و روال زندگی آن ها در طول داستان، فضاسازی درست و شکیل و تسلط به وقایع آن تکه تاریخ و معما گونه در آوردن رمان که تا آخرین صفحه باقی می ماند همه نقاط قوتی است که در کنار نتقطه اوج های زنده به چشم می خورد.

    هر چند فضای مجازی امروز جوانان ما را ترغیب می کند به ندانستن درست و قایع و نخواندن آنها و به صورت گزینشی و برشی در اختیار مردم و گاها به دروغ می گذارد اما باید به همت و شجاعت این نویسنده جوان آفرین گفت و منتظر آثار دیگر از او ماند.

    به هر حال کتاب داستان پسری دانشجو است بنام مجتبی که فریب دوستان تشکیلاتی اش به نام سهرابی و آتوسا را می خورد و برای نشان دادن فضای بد کشور در دانشگاه نمایشگاهی درست می کند تا انتخابات را به سمتی سبزگونه ببرد. سهرابی و آتوسا نماینده های منافقین در ایران هستند که توانسته اند تشکیلات خوبی از ناراضی ها راه بیندازند.آتوسا خودش داستانی جدا دارد از نحوه و علت پیوستنش به منافقین و با آموزش و برنامه دقیق جلو می برد در این میان متین و مصطفی بچه های بسیج دانشگاه مورد اتهام قرار می گیرند و در جریان فتنه 88 مجتبی متوجه اشتباهش می شود که قبل از آنکه متین را متوجه کند با تیر آتوسا کشته می شود.....


  • ۳ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۸ اسفند ۹۶

    نقد رمان سرخی تو از من

    بسم الرحمن الرحیم و به نستعین

    سرخی تو از من

    سپیده شاملو

    نشر مرکز


    داستان لیلا، داستان نگار، داستان فرزانه، داستان نازنین

    این کتاب داستان زن­ هایی است که افسرده و مغمومند ... شکست­ خورده در عشق و نابودند....

    لیلا روان­شناسی است که همسرش داریوش به او خیانت می­ کند و با مهناز ارتباط دارد. نازنین دختر لیلا دیگر نمی­ تواند در ایران بماند و می­ رود. آن­جا با پسری هم­ خانه می­ شود اما بعد از چند سال نمی­ توانند با هم کنار بیایند و پسر تنهایش می ­گذارد. نازنین معتقد است مادرش لیلا و پدرش داریوش با ماندن در کنارهم، دارند خودشان را تحقیر می­ کنند و البته مهناز هم که هفته­ ای یک روز پدرش را تأمین می­ کند و عاشق پدرش است هم دارد خودش را تحقیر می­کند.

    دکتر مهرتاش عاشق لیلا شده است و از او می­خواهد زندگی با داریوش را تمام کند تا بتوانند با هم ازدواج کند، مهرتاش هم­دم لیلاست...

    نگار از بهروز طلاق گرفته است و کم کم با مردی به نام احسان ارتباط می­گیرد. نگار بیماری روانی دارد ...

    فرزانه با همان مرد ارتباط داشته و مریض روانی لیلا بوده و خودکشی می­کند. این مرد پدرش بوده که حالا با نگار ارتباط می­گیرد...

    فضای رمان، فضای سیاه است. فضای گرفته و مبهم؛ نویسنده­ ی روشن­­فکر کتاب، تلاش می­ کند که اثبات کند فضای جامعه باز است و از زبان نازنین دختر لیلا و داریوش حرف می ­زند که می­ داند پدرش با مهناز است و مهرتاش هم مادرش را می­ خواهد، پس طلاق بگیرند و با عشق­شان زندگی کنند...

    کاش نویسنده و خواننده ­ی کتاب دقت می­ کردند که شخصیت­ های اول و اصلی رمان دارند در فضای باز و آزاد و دور از قید و بند زندگی می ­کنند، پس چرا این­قدر تنها، افسرده و شکست خورده ­اند. البته باید از نویسنده تشکر کرد که در قالب داستان واقعیت جامعه­ ای که از خدا فرار کرده و به سبک زندگی آزاد غربی روی آورده است را بسیار خوب نشان داده است. تمدن غربی، زندگی­ها را نه تنها به سامان نمی­ رساند که بنیان خانواده را سست می­کند. زنان و مردان این تمدن خسته و تنها هستند. مالیخولیا دارند و نیازمند مشاوره ­اند. حتی مشاوره ها و روانکاوهایشان هم خودشان شکست­ خورده و بی­ پناه­ اند. لیلا دکتر روانشناس داستان دائما به سیگار پناه می­ برد و بی­خواب است.

    به قول دخترش نازنین حقیرانه به زندگی خودش را وصل کرده است.

    به هر حال نویسنده اگر خودش پا در رکاب فرهنگ ویران­گر غرب گذاشته، افکار و حالات خودش را در قالب زندگی زن­ ها، خوب بیان کرده است و ماها که نه یک دل بلکه صد دل شیفت ه­ ی غرب هستیم و خوراک و پوشاک و کلام و زندگی­مان را از روی دست آن­ها تقلب می­ کنیم، در این کتاب می ­توانیم ببینیم که چه بر سرمان در آینده خواهد آمد ... زنانی مغموم و ناامید...

    عاقلا­نه این کتاب را بخوانید تابیشتر از این در مرداب آن­ها فرو نروید...

  • ۲ پسندیدم
  • ۶ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۱۴ بهمن ۹۶

    نقد رمان حیفا


    نقد رمان حیفا






    حیفا

    حداد پور جهرمی

    این داعش هم شده است بلایی که خانمان­ سوز است و حیفا داستان نفوذ بچه­ های اطلاعات ایران و لبنان و عراق در بدنه­ ی موساد است و در آوردن رگ و ریشه ­ی داعش دستگاه­ های اطلاعاتی آن­ها نفوذ می­کنند در بدنه ­ی ما، ماهم، هم.

    نتیجه­ اش می­ شود کتاب حیفا، و الا که نتیجه­ ی داعش ویرانی عراق و سوریه است و نا امنی منطقه و قتل­ عام هزاران هزار مسلمان مقابل چشمان کردم حقوق بشر.

    حدادپور نویسنده­ی کتاب زحمت سر هم کردن، برش دادن و مرتب کردن پرونده­ی «حیفا» را بر عهده گرفته است. «حیفا» نام مستعار دختری تولیدی اسرائیل و پایه­ ریز افکار داعشی در ابوبکر البغدادی است.

    از ورود او به عراق تا جنازه ­اش، از دستورات اسرائیل تا انجام مأموریتش در ابو غریب، از رد گرفتن بچه­ های اطلاعات تا دور خوردنشان و تولد مولود نحسی به نام داعش حالا آن­ها بکش ما کشته بشو

    کتاب نه در حد یک پرونده عظیم اطلاعاتی، عملیاتی، جنایی، عقیدتی است و نه در حد یک رمان

    آقای حدادپور تنها تنظیم مطالب در حد خوانده شدن را بر عهده گرفته است و الا که کلا این تیپ کتاب­ها به علت ترس و هیجان و معماگونه بودنش خودش کشش بالایی دارد و مخاطب را به کرب می ­نشاند پای مطلب.

    فقط:

    1. کاش آقای حدادپور دلش می­ آمد بعضی جمله ­های مستهجن را حذف می­کرد. (نظرسنجی می­کند الان)

    2. قلمش را می ­چرخاند تا کمی فضاسازی، شخصیت ­پردازی و ... هم داشته باشد،

    3. دقت بیشتری در انتقال مطالب به کار می­برد تا این همه دچار شبهه نشویم، چرا او اما در این 4 کتابی که ایشان نوشته ­اند خیلی ذهن­ها را اذیت می­کند ... گاهی به توانمندی نیروهای خودمان شک می­کنیم و به نتیجه می­رسیم که رو به زوال هستیم.


  • ۵ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۷ بهمن ۹۶

    نقد رمان تب مژگان

    سلام دوستان با ادامه ی نقد کتاب های آقای حداد پور در خدمتان هستیم




    سلام دوستان با ادامه ی نقد کتاب های آقای حداد پور در خدمتان هستیم

    تب مژگان - نویسنده : محمدرضا حدادپور جهرمی


    نویسنده تنها نویسنده‌ی آن چه شنیده است می‌باشد، نه هنری در تغییر و تنظیم محتوا به خرج می‌دهد و نه دغدغه‌ای برای بیان درست و به جای حقایق دارد‌؛ گزارشی که انگار موظف است آن را به سمع و نظر خواننده برساند؛ حالا چقدر این گزارش باید ییان شود، چگونه بیان شود؟ چرا بیان شود؟ و می‌خواهیم به خواننده چه چیزی را منتقل کنیم؟ اصلا مد نظر گرفته نشده است و این باعث شده که آسیب جدی به مخاطب وارد می‌شود؛ شاید بزرگترین منفعت این گزارش‌ها این باشد که مردم در جریان دسیسه های دشمن قرار می‌گیرند و قدر و منزلت کشور و سربازانش را بیشتر می‌دانند اما حتی نویسنده خودش را موظف نمی‌داند که چرایی این همه دشمنی با ایران اسلامی و استفاده از خود مردم ایران برای زمین زدن انقلاب را درست تبیین کند.

    و اما بیان مسائل جنسی در کتاب........

    کسی با صحبت در مورد مسائل جنسی آن هم در چهارچوب خودش بحثی ندارد.

    بحث سر این است که در این رمان مرتبا صحنه های خیلی بد جنسی را توصیح می دهد، زمانی که به لحظات حساسش میرسد چند تا نقطه می گذارد و می گوید ببخشید بیشتر نمی توانم بگویم.، ذهن جوان و نوجوان ادامه مطلب را به بدترین وجه ممکن میسازد ......یکی از مشکلات این رمان اینه

    اما آیا بیان ریز جزییات درست است؟

    قطعا خداوند در قران این‌گونه داستان نمی‌گوید و پرده‌ی حیا را نمی‌درد.

    دوستانی که استناد به قران کرده‌اند امشب نگاهی به داستان یوسف بیندازند و ببینند که هیچ توصیف تحریک آمیزی نیست و یوسف پیامبر چگونه برخورد کرده است و خداوند چگونه بیان می‌کند. 

    بیان مفاسد با این وضوح ضرورتی که ندارد هیچ، بلکه ذهن‌های مخاطبین را به تصویر سازی می‌اندازد و ضررش بیشتر از منفعتش است.

    این‌که دشمن برای جوانان و امنیت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ما برنامه دارد اصلا غریب نیست‌

    موسسه کیهان در کتاب‌های نیمه پنهان به خوبی این‌ها را به تصویر کشیده است، از جمله کتاب‌های

    طریقت تزویر

    سایه شوم

    مسلخ عشق

    فریب

    و....

    و هنوز هم فکر می‌کنم نویسنده می توانست با قدرت ذهن و قوت این صحنه ها را ...؛ هر چند که اگاهی جمعی در برداشته باشد.

     

  • ۷ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • من و دوستام
    • يكشنبه ۱۷ دی ۹۶

    نقد رمان حجره پریا


    حجره­ ی پریا

    نویسنده: محمدرضا حدادپور جهرمی

    انتشارات: مصلی


    حجره­ ی پریا داستانی چند بعدی است و اگر منصفانه بخواهد در ترازوی نظر بنشیند، باید از تمام زاویه­ ها مورد بررسی قرار بگیرد.

    ظاهر داستان اجتماعی است، باطنش امنیتی سیاسی است.

    ظاهرش و باطنش، فریاد تهاجم فرهنگی است.

    توهم دشمن، توهم اینکه برای براندازی ما دارند برنامه دقیق و همه­ جانبه­ می­ چینند، توهم این که ما این­قدر مهم هستیم که زمین و آسمان را به هم بدوزند تا ما را از بین ببرند شاید توسط عده­ای مورد تمسخر قرار بگیرد اما حقیقت مثل روز روشن است و انکار نشدنی است. این دست مطالب باید به گوش نسل امروز برسد تا بخوانند و از خواب خرگوشی بیرون بیایند.

    اما بعد....

    نگاه منتقدانه و شجاعانه­ ی نویسنده به فضای خواب­ آلود طلبگی، به دور از تعصب و با چشم تیزبین و دل دردمند قابل تقدیر است و صد البته درست، چه اگر حوزه­های علمیه و طلاب ما وظیفه­ ی تبلیغی و تبشیری خود را متناسب با زمانه و با روحیه­ ی انقلابی انجام داده بودند، فی­ الحال این­طور نبود که هفتاد در صد جامعه را ماهواره گرفته باشد و زیر 40 درصد از جوانان شیعه نماز بخوانند و ایران اولین کشور دارد کننده لوازم آرایشی باشد چه برسد به فضای مجازی که خود قصه و غصه دیگری است و حوزه ­ی علمیه عقب است از همت بلند جوانان غیور ما.

    واقعیت موجود حوزه­ های خواهران اسفناک ­تر از اینی است که نویسنده ترسیم کرده است، چه این که خواهران طلبه ­ای که برای سند 2030 امضاء جمع می­کردند توسط مسئولین حوزه خواهران مورد توبیخ قرار گرفتند و امضاء و ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ...

    از نظر امنیتی هم که وقتی بزرگِ تشخیص مصلحت، می­گفت تسلیحات نظامی نمی­خواهیم و بزرگِ دستگاه اجرا نیروی نظامی را تحقیر می­کند و بزرگِ دستگاه اطلاعات فقط به خاطر اینکه سید است وزیر اطلاعات شده است نه به خاطر توانمندی­ اش خب جاسوس ­ها می­ آیند و می­ روند و می­ مانند همین جوان­ های مظلومی که جان بر کف نظام را نگه­ داشته ­اند ... هر چند خوب بود و جا داشت نویسنده با سرعت نگذرد از این مقوله و کمی بیشتر به این درد بپردازد.

    به هر حال کوتاه سخن این­که حجره­ ی پریا، نه اولین پرونده­ ی امنیتی ما و نه پیچیده ­ترین آن­هاست.

    نه سربازان گمنام امام زمان(عج) کارشان به این سادگی است و نه ما مطلعیم که دشمن چه کرده و چه ­ها دارد می کند.

    نه مسئولین ما که عده ­ای­ شان نفوذی هستند کوتاه می­ آیند، مگر به قیمت تغییر حکومت و نه مردم ما می­گذرند این اتفاق بیفتد.

    نه دشمن را باید دست کم گرفت و نه دوست را تنها گذاشت.

    نه می­ شود بی­ خیال نظام جمهوری اسلامی شد و نه خدا ما را می­بخشد اگر سرمان گرم زندگی خودمان باشد فقط

    و نه آقای حدادپور حاضر است کمی، فقط کمی قلم­ش را بهتر کند و این رمان­ها را سر و سامان بهتری بدهد که حیف نشود.

    تا اعتراض هم می­کنی در کانالش رای گیری راه می­ اندازد. کلا ما طلبه­ ها نقد پذیر نیستیم، و الا اوضاع مملکت­مان این­طور نبود...

    نقد کتاب های این نویسنده ادامه دارد....با ما همراه شوید

  • ۳ پسندیدم
  • ۳ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۹ دی ۹۶