دقیقه های خیالی

نقد کتاب های چاپی و اینترنتی

۱۳ مطلب با موضوع «رمان ضعیف....» ثبت شده است

دال

دال : مهاجرانی ایرانی در سوئد

دال : مهاجرانی ایرانی در سوئد

دال ، نویسنده محمود گلابدره ای

کتاب دال داستان ایرانی های مقیم سوئد است. زن و مرد و جوان و کودکی که هر کدام به دلیلی دل از ایران کنده اند ظاهرا و به امید و وعده هایی پناهنده شده اند به سوئد.
خوشی ها و ناخوشی ها، دلیل ها و غرغر ها، هست ها و نیست های کشور سوئد، مردم و ایرانی ها را در این صد و هشتاد صفحه می توانید بخوانید.
فقط کاش نویسنده ی محترم کمی کوتاه تر می نوشت و خواننده ترغیب می شد که جمله جمله ی کتاب را با دقت بخواند. کتاب پر است از حاشیه ها و فکر و خیال نوشت های شخصیت اول داستان که یک نویسنده ی پناهنده است.
این قسمت ها پر از کلمات تکراری، بی هدف و خسته کننده است که خیلی راحت خواننده رد می شود و توجه نمی کند. نویسنده می خواسته در به دریِ فکری آن ها را بگوید؛ نتیجه شده خستگی خواننده که البته کتاب را کنار می گذارد و قیدش را می زند.
به هر حال این هم نوعی نوشتن است که به خوانندگان درون گرا که اهل تخیلی و توهمی خواندن هستند و یا می خواهند اوضاع کشور سوئد و ایرانی ها را متوجه شوند تا اپلای کنند کمک می کند….

  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • جمعه ۹ آذر ۹۷

    قهوه استانبول نیکو می سوزد

    قهوه استانبول نیکو می سوزد :استانبول به روایت مسافران قاجار

    قهوه استانبول نیکو می سوزد :استانبول به روایت مسافران قاجار

    قهوه استانبول نیکو می سوزد ، اثر علی اکبر شیروانی

    قهوه استانبول نیکو می سوزد ، داستان یک سفر به استانبول ترکیه و شرح شرایط و امکانات زندگی در شهر استانبول هم عصر با قاجار است.

    متن قدیمی و سنگینی دارد. اینکه هر صحنه را خیلی دقیق و ریز روایت می کند جذاب است اما انقدر طرز بیان و نگارش و جمله­ سازی­ها به سبک دوره قاجار است که جذابیت این سفرنامه را برای نسل امروز رمان­ خوان کم می­ کند. شاید چنین متنی را در کتاب های دورۀ دبیرستان خوانده باشیم و حتی از بیان جزئیات و فضاسازی­ ها لذت برده باشیم امّا به نظر من خواندن این سبک نوشتار در حد یک کتاب واقعاً خسته­ کننده و طاقت ­فرساست.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۲۹ آبان ۹۷

    سر بلند

    سربلند : به یاد داشته باشیم پاکیزه نوشتن، هنر است.

    سربلند : به یاد داشته باشیم پاکیزه نوشتن، هنر است.

    سربلند ، نویسنده محمد علی جعفری
    سرم را انداختم پایین وقتی کتاب عارفانه را خواندم یا شاهرخ و سلام بر ابراهیم را …
    هم به احترام سر پایین گرفتم و هم از شرمندگی …
    اما کتاب سربلند را که خواندم سرم را تکان دادم به تاسفی که وجودم را فرا می گرفت…
    این کتاب داشت چه می گفت؟ نویسنده چه هدفی داشت؟ خواننده چه دستگیرش می شد؟
    این سوال ها را من جواب نمی دهم…
    نیاز نبود که حججی را کسی برایمان کتاب کند، خودش کفایت می کرد اما قطعا نیاز است که کسی از نویسنده و ناشر بپرسد که چرا این کار را به وجهه ی خوب این شهید عزیز انجام دادید.
    واگویه های خیالی و ذهنی همسرش و حرف های خالی از محتوای بعضی از خاطراتش یک الگوی نامناسب از ایشان در ذهن می تراشید که خاصیت ثبت را نداشت.
    ما هم قبول داریم که شهدا تمام و کمال نبودند، انسان بودند و در مسیر پر پیچ و خم زندگی حتما اشتباهاتی داشتند اما آنقدر عمیق و فکور و عابد بودند که دست به ریسمان الهی زدند و خودشان را تا مقام شهادت بالا کشیدند.
    اما نویسنده محترم چه اصراری دارد که خطاهای از کودکی تا بزرگی را طوری بنویسد که خواننده پر از خش و خدشه بشود و بعد فقط تاسفی بشود از کتابی که خوانده.
    کتاب سربلند تلاش کرده از نگاه آدم های مختلف و از جهات متفاوت شخصیت شهید حججی را به تصویر بکشد و تلاشش ظاهرا بر این بوده که زندگی اجتماعی واقعی شهید حججی را در قالب متن به تصویر بکشد.
    اما متاسفانه در رسیدن به این هدف موفق نیست.
    شهید حججی امروز یک حجت و اسطوره و شخصیت  ویژه در بین شهدای ماست و پرداختن به ایشان از زاویه ی نگاه انسان متعالی و انسانی که طریق را طی می کند تا به مقامات برسد برای ما قیمت دارد.
    اما متاسفانه کتاب در وادی عامی نگری و عوامی گری افتاده و با اینکه از نگاه های مختلفی به شخصیت ایشان نگاه کرده، این نگاه های متفاوت برای شناخت این شخصیت به درد ما نمی خورند،
    مثلا در بعضی خاطرات که از شرایط زندگی و اتفاقات محسن می گوید، اتفاقاتی هست که ظاهر موجهی ندارد و محسن در مقابل آن سکوت کرده است.
    درصورتیکه باید دید از درون چطور بوده، واقعا محسن آن لحظه چه حسی داشته و واقعیت وجودیشان چطور با اتفاق برخورد می کرده؟ و چطور نقش آفرینی می کرده اند؟ و علت این سکوت چه بوده. اما کتاب نتوانسته این ها را کشف و روشن کند.
    از طرف دیگر آدم فکر می کند کتاب می خواهد یک انسان معمولی و یک الگوی معمولی را به جوان ها معرفی کند اما متاسفانه از داستان ها و وقایع و گاهی لحن هایی استفاده کرده(متناسب با مخاطبی که با او مصاحبه شده) که متاسفانه شخصیت شهید را به شدت سخیف کرده!
    و به جای اینکه آدم ها را بالا بکشد و برساند به شهید، شخصیت شهید حججی را پایین کشیده.
    آدم وقتی به این نوشته ها نگاه می کند حس می کند که می توان انواع و اقسام مکروه ها، اشتباه ها و گناه ها را انجام داد و بعد به این رتبه از شهادت رسید زیرا این کتاب حال محسن بعد از انجام عمل نادرست، پشیمان شدن یا …. را بروز و ظهور نمی دهد.
    البته در روایات ما آمده که ممکن است انسان ها بدترین گناه ها را بکنند و بعد مورد بخشش خداوند قرار بگیرند.
    و اگر این اتفاقات در زندگی شهید حججی افتاده دو سال آخر زندگی شهید حججی بعد از سربازی و کمی بعدتر، آن اواخر و قبل از رفتن به سوریه و ورودش به سپاه (و تاثیر شگرفی که سفر اول سوریه روی ایشان گذاشته است) زندگی ایشان را متحول کرده است.
    آرزو و پشت کاری که ایشان داشته  در کنار اخلاص و اعتقاد به مسیری که درحال طی آن است قرار گرفته و در انتها شهید حججی را رسانده به آن آرزو.
    و حتی شهید حججی فراتر از این است،
    یعنی اتفاقات، گفتگوهای ایشان و تیکه هایی که از ایشان در چند ماه آخر زندگی نقل شده است نشان از شخصیت والای ایشان دارد که آدم احساس می کند به او الهام می شود و بعضی موارد را از عالم بالا به او گفته اند و نشان داده اند و البته بخاطر تو داری شان زیاد، این موارد را کمتر بروز و ظهور داده اند.
    ولی متاسفانه کتاب جلوه ی منفی از ایشان می سازد، 
    اما کتابی مثل کتاب شهید هادی که با همین سبک جمع آوری خاطرات نوشته شده به قدری زیبا و هنرمندانه خاطرات انتخاب و کنارهم چیده شده اند که شما همیشه شهید را در اوج می بینید در عین رفتارهای معمولی انسانی.
    یعنی با خواندن کتاب بنظر نمی آید شهید هادی یک انسان خارق العاده است و یا از کره ی مریخ افتاده پایین، نه، او یک انسانی است مثل سایر آدم ها اما خصلت های انسانی را در خودش تعالی داده و از تمام توانش در راه خدا استفاده کرده.
    بخاطر همین وقتی کتاب را می خوانی در صفحات طولانی می توانی خصلت های خوب شهید را از خاطرات استخراج کنی و بنویسی و می بینی این خصلت های زمینی است که انسان را به آسمان نزدیک می کند.
    ما حق نداریم یک شهید را طوری نامناسب بررسی کنیم بخاطر اینکه به دیگران بفهمانیم او هم یک انسان عادی است، این اجازه را نداریم.
    بخصوص در مورد شهیدی که خداوند این گونه تمام گذشته او را تطهیر می کند و چنین عزت، شرفی جایگاهی به او می دهد و تاج عزت بر سرش می گذارد.
    به همین خاطر نوع ورود و خروج ما به بحث تقدسی پیدا می کند.
    این درست نیست که شهدا را در اوجی قرار بدهیم که انسان فکر کند نمی توان به آنجا که اینها رسیده اند ، رسید.بلکه باید سیر صعودی او به همه نشان داد و همه دائما حس کنند دارند از شهید عقب می افتند و باید خودشان را به شهید برسانند.
    این کتاب متاسفانه نتوانسته این کار بکند. حتی بعضی جاها بسیار کلیشه ای شده وقتی نگارنده خواسته از شهید تعریف کند آنقدر او را در اوج نشان داده که بسیار میزان اثردهی را کم کرده. و آنجایی که خواسته شهید را یک انسان عادی جلوه بدهد متاسفانه کار را خراب کرده.
    شاید کسانی مثل آقای خلیلی که با شهید دمخور و همراه بودند این صحنه ها و شهادت ایشان برایشان طبیعی و عادی بوده ولی برای کسانی که با شهید حججی آشنایی چندانی ندارند و وقتی کتاب شهید حججی را می خوانند می خواهند تازه با این شخصیت آشنا شوند، طوری خاطرات نوشته و چیده شده اند که نوشته های این کتاب مثل آب یخی است که روی انسان می ریزند با آشنایی بیشتر با این شهید،
    حتی توجیهاتی از زبان شهید حججی آمده که اصلا اینها را نمی شود فهمید، اصلا معلوم نیست خاطره گو درست متوجه منظور شهید شده یا نه؟ و درست نقل کرده یا نه؟ آنجا که شهید حججی « داستان گوسفند را نقل می کند» این مدل تحلیل یعنی چه؟ آیا واقعیت می تواند این باشد؟
    کتاب حس خوبی از شهید حججی به انسان نمی دهد و فرد را با شهید رفیق نمی کند. البته اثرش را روی کسانی که شهید را خیلی بیشتر می-شناسند می¬گذارد اما به عنوان یک منتقد و برای کسانی که با این کتاب با شهید آشنا می شوند باید گفت: ای کاش این کتاب می توانست به عنوان اولین کتاب در مورد شهید حججی ایشان را به عنوان الگو برای انسان حفظ کند و جایگاه حجت بودن او را نگه دارد.
    «ولی خدا» می گوید که شهید حججی، «حجت» است و تابوت اوست که ولی خدا بر آن بوسه زده است. باید حواسمان باشد همه این اتفاقات نشانه این است که او در آسمان جایگاه والایی دارد و تاج عزت دارد.
    شاید آقای جعفری باید در مدل کاریش تجدید نظر کند… قطعا باید کمی قلم را زمین بگذارند و  فکر کنند که چرا بعضی از مطالب نوشتن ندارد و ایشان می نویسند، مثل کتاب قصه ی دلبری که مطالب غیر قابل شنیدن و خواندن را نوشته اند و شاید ناشر محترم هم باید از خودش بپرسد چرا این کتاب را چاپ کرده است.
    و فراموش نکنیم که : پاکیزه نوشتن یک هنر است.

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • جمعه ۲۵ آبان ۹۷

    ایران دخت

    ایران دخت. نشر آموت



    زندگی روزبه زرتشتی و بعد مسیحی و.... داستان این کتاب است. 

    ایران دخت زائیده ذهن نویسنده است.خیالی که عاشق روزبه است و برای جذابیت در داستان گنجانده شده است.

    نقد زرتشت و مسیحیت و کاهنان و موبدان را می گوید.

    رمان او سلمان شد جامع تر و وسیع تر به زندگی روزبه"سلمان فارسی" پرداخته است و در آخر خواننده را هم حیران باقی نمی گذارد که بالأخره انسان هدفی دارد در این دنیا؟ به هدفش می رسد؟ظلم که همه جا را گرفته و چه فایده مبارزه؟همه دین ها کسری دارند و مردم بدبختند و راهی نیست؟ 

    رمان ایران دخت نواقص خاصی داشت

    و ماحصلش سرگردانی فکری خواننده را در برداشت.

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۲۹ ارديبهشت ۹۷

    هفت جن

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    میرانا و 7 جن بدبخت (هفت جن)  -امید کوره­ چی

    کتاب مبارزه آخر الزمانی بین اجنه و انسان­ ها را ترسیم کرده است. اجنه دخالت زیادی در زندگی انسان­ ها می­ کنند و انسان­ ها را تحت فشار و سختی می­ گذارند. فردی دست به کار می ­شود و با کمک اذکار و اوراد و علوم غریبه به مبارزه با اجنه می­ رود.

    او برای نجات جان دختری به نام میرانا که تحت سیطره ­ی اجنه است، با 7 جن مبارزه می­ کند و البته از اجنه­ ی مسلمان هم کمک می ­گیرد. در این مبارزه و نجات جان دختر او موفق می­ شود و در آخرین مرحله هم که نزدیک است انسان پلیدی به نام درویش (فودی اسرائیلی) که اجنه­ ی کافر را تسخیر کرده تا به رموز مدفون در قدس شریف دست یابد و دنیا را به نابودی بکشاند او را از پا در بیاورد؛ امام زمان به کمکش می ­آید و تمام شیاطین را نابود می­ کند و دنیا نجات می ­یابد.

    داستان از کشش بالایی برای همراه کردن مخاطب برخوردار است. فقط چند نکته می­ ماند:

    1. فردی که به مبارزه با اجنه می­ رود، ترک دنیا کرده و برای به دست آوردن یکی از علوم غریبه دست به دامان درویش (دشمن انسان­ها) و روی آوردن به رهبانیت و همراهی گذرا با بدی­ ها شده است و خوب، توسط این مرد معمولی از لحاظ دیانت مبارزه با شیاطین انجام می ­شود.

    2. قهرمان این داستان هم، راه­ های عجیب و غریب را طی می­ کند اذکار و اوراد و دعاها را به کار می ­برد و تشویق می کند به رو آوردن سمت این کارها، به همین خاطر جذابیت داستان زیاد است.

    3. کسی که در انجام واجباتش کمی لنگ می ­زند چنان توانمند است که کارهای بزرگی انجام می ­دهد فراتر از حد تصور...

    بهر حال نویسنده با دست گذاشتن روی موضوع­ی که برای خواننده ­اش عجیب و مجهول است توانسته موفقیت خوبی به دست آورد. اما این که آیا پرداختن به چنین موضوعاتی آن هم در جامعه ­ی کنونی ما که رویکرد بسیاری از افراد ناآگاه به سمت این اذکار و اوراد بسیار زیاد شده است چقدر ضرورت دارد؟ دیگر اینکه پرداختن به جزئیات و بیان راه­ ها و کارهایی که نقش اول داستان انجام می­ دهد مخاطب را به توهم رو آوردن به این موضوعات وا می­ دارد هر چند نویسنده تلاش کرده است که همه را مستند نشان دهد.

    بهر حال عجیب است که آخر الزمان این همه اجنه توانمند بودن و غیر قابل و تسلط بودن بر شیاطین و راه­ های عجیب و غریب برای کم کردن آزار و اذیت آن­ها بر زندگی ما، به راه و روش­ های زندگی طیب و طاهر دنیا پرداخت.

  • ۲ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۱ ارديبهشت ۹۷

    نقد رمان حیفا


    نقد رمان حیفا






    حیفا

    حداد پور جهرمی

    این داعش هم شده است بلایی که خانمان­ سوز است و حیفا داستان نفوذ بچه­ های اطلاعات ایران و لبنان و عراق در بدنه­ ی موساد است و در آوردن رگ و ریشه ­ی داعش دستگاه­ های اطلاعاتی آن­ها نفوذ می­کنند در بدنه ­ی ما، ماهم، هم.

    نتیجه­ اش می­ شود کتاب حیفا، و الا که نتیجه­ ی داعش ویرانی عراق و سوریه است و نا امنی منطقه و قتل­ عام هزاران هزار مسلمان مقابل چشمان کردم حقوق بشر.

    حدادپور نویسنده­ ی کتاب زحمت سر هم کردن، برش دادن و مرتب کردن پرونده ­ی «حیفا» را بر عهده گرفته است. «حیفا» نام مستعار دختری تولیدی اسرائیل و پایه­ ریز افکار داعشی در ابوبکر البغدادی است.

    از ورود او به عراق تا جنازه ­اش، از دستورات اسرائیل تا انجام مأموریتش در ابو غریب، از رد گرفتن بچه­ های اطلاعات تا دور خوردنشان و تولد مولود نحسی به نام داعش حالا آن­ها بکش ما کشته بشو

    کتاب نه در حد یک پرونده عظیم اطلاعاتی، عملیاتی، جنایی، عقیدتی است و نه در حد یک رمان

    آقای حدادپور تنها تنظیم مطالب در حد خوانده شدن را بر عهده گرفته است و الا که کلا این تیپ کتاب­ ها به علت ترس و هیجان و معماگونه بودنش خودش کشش بالایی دارد و مخاطب را به کوب می ­نشاند پای مطلب.

    فقط:

    1. کاش آقای حدادپور دلش می­ آمد بعضی جمله ­های مستهجن را حذف می­کرد. (نظرسنجی می­کند الان)

    2. قلمش را می ­چرخاند تا کمی فضاسازی، شخصیت ­پردازی و ... هم داشته باشد،

    3. دقت بیشتری در انتقال مطالب به کار می ­برد تا این همه دچار شبهه نشویم، چرا او اما در این 4 کتابی که ایشان نوشته ­اند خیلی ذهن­ها را اذیت می­کند ... گاهی به توانمندی نیروهای خودمان شک می­کنیم و به نتیجه می­رسیم که رو به زوال هستیم.


  • ۵ پسندیدم
  • ۶ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۷ بهمن ۹۶

    نقد رمان حجره پریا


    حجره­ ی پریا

    نویسنده: محمدرضا حدادپور جهرمی

    انتشارات: مصلی


    حجره­ ی پریا داستانی چند بعدی است و اگر منصفانه بخواهد در ترازوی نظر بنشیند، باید از تمام زاویه­ ها مورد بررسی قرار بگیرد.

    ظاهر داستان اجتماعی است، باطنش امنیتی سیاسی است.

    ظاهرش و باطنش، فریاد تهاجم فرهنگی است.

    توهم دشمن، توهم این که برای براندازی ما دارند برنامه دقیق و همه­ جانبه­ می­ چینند، توهم این که ما این­قدر مهم هستیم که زمین و آسمان را به هم بدوزند تا ما را از بین ببرند شاید توسط عده­ای مورد تمسخر قرار بگیرد اما حقیقت مثل روز روشن است و انکار نشدنی است. این دست مطالب باید به گوش نسل امروز برسد تا بخوانند و از خواب خرگوشی بیرون بیایند.

    اما بعد....

    نگاه منتقدانه و شجاعانه­ ی نویسنده به فضای خواب­ آلود طلبگی، به دور از تعصب و با چشم تیزبین و دل دردمند قابل تقدیر است و صد البته درست، چه اگر حوزه­های علمیه و طلاب ما وظیفه­ ی تبلیغی و تبشیری خود را متناسب با زمانه و با روحیه­ ی انقلابی انجام داده بودند، فی­ الحال این­طور نبود که هفتاد در صد جامعه را ماهواره گرفته باشد و زیر 40 درصد از جوانان شیعه نماز بخوانند و ایران اولین کشور دارد کننده لوازم آرایشی باشد چه برسد به فضای مجازی که خود قصه و غصه دیگری است و حوزه ­ی علمیه عقب است از همت بلند جوانان غیور ما.

    واقعیت موجود حوزه­ های خواهران اسفناک ­تر از اینی است که نویسنده ترسیم کرده است، چه این که خواهران طلبه ­ای که برای سند 2030 امضاء جمع می­کردند توسط مسئولین حوزه خواهران مورد توبیخ قرار گرفتند و امضاء و ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ...

    از نظر امنیتی هم که وقتی بزرگِ تشخیص مصلحت، می­گفت تسلیحات نظامی نمی­خواهیم و بزرگِ دستگاه اجرا نیروی نظامی را تحقیر می­کند و بزرگِ دستگاه اطلاعات فقط به خاطر اینکه سید است وزیر اطلاعات شده است نه به خاطر توانمندی­ اش خب جاسوس ­ها می­ آیند و می­ روند و می­ مانند همین جوان­ های مظلومی که جان بر کف نظام را نگه­ داشته ­اند ... هر چند خوب بود و جا داشت نویسنده با سرعت نگذرد از این مقوله و کمی بیشتر به این درد بپردازد.

    به هر حال کوتاه سخن این­که حجره­ ی پریا، نه اولین پرونده­ ی امنیتی ما و نه پیچیده ­ترین آن­هاست.

    نه سربازان گمنام امام زمان(عج) کارشان به این سادگی است و نه ما مطلعیم که دشمن چه کرده و چه ­ها دارد می کند.

    نه مسئولین ما که عده ­ای­ شان نفوذی هستند کوتاه می­ آیند، مگر به قیمت تغییر حکومت و نه مردم ما می­گذرند این اتفاق بیفتد.

    نه دشمن را باید دست کم گرفت و نه دوست را تنها گذاشت.

    نه می­ شود بی­ خیال نظام جمهوری اسلامی شد و نه خدا ما را می­بخشد اگر سرمان گرم زندگی خودمان باشد فقط

    و نه آقای حدادپور حاضر است کمی، فقط کمی قلم­ش را بهتر کند و این رمان­ها را سر و سامان بهتری بدهد که حیف نشود.

    تا اعتراض هم می­کنی در کانالش رای گیری راه می­ اندازد. کلا ما طلبه­ ها نقد پذیر نیستیم، و الا اوضاع مملکت­مان این­طور نبود...

    نقد کتاب های این نویسنده ادامه دارد....با ما همراه شوید

  • ۴ پسندیدم
  • ۸ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۹ دی ۹۶

    نقد عشق در برابر عشق




    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    عشق در برابر عشق

    امید کوره ­چی

     عشق در برابر عشق کتابی است از نشر کتابستان. شاید اولین انتشاراتی که اولین رمان را راجع به امام حسن (علیه السلام) به رشته تحریر در می­ آورد و این مورد تقدیر است. اما خیلی بعید است که چندین اشتباه تاریخی داستانی شخصیتی در آن دیده شود.

    شروع کتاب جذابیت خوبی دارد اما متحیرم که چرا نویسنده بسیار سعی داشته تا القاء کند عرب 50 سال مسلمان شده و آداب یاد گرفته از اهل بیت در زمان حکومت امیر المؤمنین علی علیه السلام هنوز سوسمار خور، خونخوار و بی­ فرهنگ است و ایران با فرهنگ!!!! چرا می­ خواهد امام حسن علیه السلام را چون شاهزادگان با لباس فاخر، صاحب پول زیاد و سفره­ های ملون معرفی کند.

    تا صفحه­ ی 180 رمان که چندین اشتباه تاریخی و زمانی و القاء فرهنگ سخیف عرب جاهلی به عرب مسلمان ادامه دارد اما بعد از آن را چون دیگر نخواندم قضاوتی نمی­ کنم.

    فقط چند نکته: نویسنده تلاش کرده تا داستانی تولید کند حول آن امام حسن (علیه السلام) را معرفی کند اما تا همان صفحه­ ی 180 بیشتر احادیث را از زبان امام می­ آورد تقریبا نصیحت­ گونه، طوری که انسان تصور می­ کند امام دائما در حال موعظه هستند. فضای کوفه در رمضان فضای پخت غذا و سفر ه­ست، یا نویسنده نتوانسته خوب زمان را بیان کند و یا اینجا غفلتی رخ داده. مردم مسلمان عربستان را به گونه­ ای ترسیم می­ کند که انگار دارد جاهلیت و توحش آن زمان را نشان می­ دهد در حالیکه قطعا نباید این­گونه باشد یعنی بیست و سه سال زحمت پیامبر، حضور امیر المؤمنین و حسنین تأثیر در شناخت نوع خوراکشان هم نداشته است، این روندی عبث آلود است. بهر حال کاش تجدید نظر جدی در متن رمان اتفاق می­ افتاد.

  • ۲ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۱ آذر ۹۶

    نقد رمان آب نبات هل دار

    رمان طنز گونه که خنده را به لب ها می نشاند و علامت سوال زیادی را در ذهن ایجاد می کند.

    شاید باید مثل اسمش آبنبات می بود یعنی شیرین و خوشمزه و مناسب برای سوغات.

    اما هر چه که بیشتر جلو می روی تلخی یک چیز آزارت می دهد و آن هم ترسیمی از فرهنگ پایین مردم در خلال داستان...

    رمان بیان زندگی مردم از زبان نوجوانی 10،11 ساله که از دیدگاه خودش همه را صادقانه و درست تعریف می کند:

    پدر، مادر ، خواهر، برادر، مادر بزرگ، فامیل ها، همسایه ها، دوستان، معلم و مدیر،مغازه دار و ....


    کتاب آبنبات هل دار داستان نوجوانی است که تنبل و دروغگو و بد دهن است. پدر و مادر بزرگش انسان های عوام پول دوستی هستند و مادربزرگ علاوه برخصلت پول دوستی بدبین است و البته کمی هم بد جنس و ...

    هر چه شخصیت از کوچک و بزرگ و پیر و جوان هست غالبا از لحاظ فرهنگی ضعیف است الا برادرش محمد که او هم به قول داستان سرش پایین است و الا او هم بله...

    خلاصه این که به زبان طنز به وضعیت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی مردم منطقه ای از ایران می پردازد و منصف هم باشیم طنز را شیرین جلو می برد.

    نویسنده در 50،40 صفحه ی آخر تلاش می کند که همه چیز را به صلاح برساند و به خواننده بگوید که با تلاش فراوان نوجوان داستان شاگرد دوم شد و مودب و مهربان و خلاصه همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد.

    تنها دلیلی که باعث شده است این کتاب را انتشاراتی مثل سوره مهر چاپ کند و خندوانه آن را معرفی کند قالب طنز آن است و الا 50 صفحه ی آخر هم ذهن را از بی شعوری عامه ی مردم پاک نمی کند

    به هر حال برای یکبار خواندن هم توصیه نمی شود.



  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • جمعه ۵ آبان ۹۶

    نقد رمان دوازدهم


    قلم علی مؤذنی را خیلی ها دوست دارند و کتاب هایش را دنبال می کنند. اما گاهی بین همه نوشته هایش کتابی هم دیده می شود که به دل نمی نشیند و مخاطب آن را نمی پسندد. و این چیز عجیبی نیست. دلیلی هم ندارد  که همه نوشته های یک نویسنده مورد تایید قرار بگیرد و درست باشد. بالاخره انسان هرچقدر هم که فکر کند خوب می نویسد باز هم ممکن الخطا و ممکن الخبط است. اما رمان دوازدهم علی موذنی انسان را به حیرت می اندازد.

    اصلا قابل قبول نیست که موذنی به عمد صحنه هایی خلق کرده است در مورد مادر حضرت حجت (ارواحنا له الفداه) که توهین به ساحت ایشان باشد. اما این غفلت از موذنی هم بعید بود. رمان دوازدهم را با وسواس خواندم. جاهای مختلفی توقف کردم از لذت درک آن. مثل تعریفی که او از تسلط امام بر زمان ارائه می دهد آن قدر خوب و درست و عمیق هست که بر جان می نشیند. اما از وسط رمان که جلوتر می روی بهتت بیشتر می شود. نشان دادن خلق ناشایست فاطمه خواهر امام، برخورد های عجیب با ملیکا مادر امام همه اش زائیده ذهن خلاق موذنی است که کاش با طهارت بیشتری به صحنه می آمد.من در تمام تاریخ اهل بیت(علیهم السلام)که در این سال ها خوانده ام و بسیار بسیار زیاد هم خوانده ام، این چنین تندی ها و پرخاش گری های عصبی در خاندان اهل بیت(علیهم السلام) ندیده ام. حتی یک نمونه ی تاریخی هم دارم که این جا می آورم.یکی از محافظان کاروان اسرا که زنان و کودکان را از کربلا تا شام می برد نقل می کند که در طول مسیر این همه کودکان و زنان را اذیت کردیم، گرسنگی و تشنگی دادیم، زیر آفتاب داغ راه بردیم شلاق زدیم و ناسزا گفتیم اما از آن ها و حتی کودکانشان یک برخورد ناشایست و یا کلام بد نشنیدیم.

    حرف آخر آنکه هر چند مؤذنی با آوردن پی رنگ های مختلف در رمان سعی در جذاب کردن محتوا داشت ام باز هم کتاب از کشش بالا برای جذب مخاطب و استفاده ی درست از تاریخ برخوردار نبود. به نظر من خود زندگی حضرت آنقدر فراز و نشیب های زیادی دارد که نویسنده را به خاطر کمبود مطلب متوقف نکند.

    برای موذنی طلب توفیق از حضرت حجت می کنیم.





  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶