دقیقه های خیالی

نقد کتاب های چاپی و اینترنتی

۱۰ مطلب با موضوع «رمان ضعیف....» ثبت شده است

ایران دخت

ایران دخت. نشر آموت



زندگی روزبه زرتشتی و بعد مسیحی و.... داستان این کتاب است. 

ایران دخت زائیده ذهن نویسنده است.خیالی که عاشق روزبه است و برای جذابیت در داستان گنجانده شده است.

نقد زرتشت و مسیحیت و کاهنان و موبدان را می گوید.

رمان او سلمان شد جامع تر و وسیع تر به زندگی روزبه"سلمان فارسی" پرداخته است و در آخر خواننده را هم حیران باقی نمی گذارد که بالأخره انسان هدفی دارد در این دنیا؟ به هدفش می رسد؟ظلم که همه جا را گرفته و چه فایده مبارزه؟همه دین ها کسری دارند و مردم بدبختند و راهی نیست؟ 

رمان ایران دخت نواقص خاصی داشت

و ماحصلش سرگردانی فکری خواننده را در برداشت.

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۲۹ ارديبهشت ۹۷

    هفت جن

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    میرانا و 7 جن بدبخت (هفت جن)  -امید کوره­ چی

    کتاب مبارزه آخر الزمانی بین اجنه و انسان­ ها را ترسیم کرده است. اجنه دخالت زیادی در زندگی انسان­ ها می­ کنند و انسان­ ها را تحت فشار و سختی می­ گذارند. فردی دست به کار می ­شود و با کمک اذکار و اوراد و علوم غریبه به مبارزه با اجنه می­ رود.

    او برای نجات جان دختری به نام میرانا که تحت سیطره ­ی اجنه است، با 7 جن مبارزه می­ کند و البته از اجنه­ ی مسلمان هم کمک می ­گیرد. در این مبارزه و نجات جان دختر او موفق می­ شود و در آخرین مرحله هم که نزدیک است انسان پلیدی به نام درویش (فودی اسرائیلی) که اجنه­ ی کافر را تسخیر کرده تا به رموز مدفون در قدس شریف دست یابد و دنیا را به نابودی بکشاند او را از پا در بیاورد؛ امام زمان به کمکش می ­آید و تمام شیاطین را نابود می­ کند و دنیا نجات می ­یابد.

    داستان از کشش بالایی برای همراه کردن مخاطب برخوردار است. فقط چند نکته می­ ماند:

    1. فردی که به مبارزه با اجنه می­ رود، ترک دنیا کرده و برای به دست آوردن یکی از علوم غریبه دست به دامان درویش (دشمن انسان­ها) و روی آوردن به رهبانیت و همراهی گذرا با بدی­ ها شده است و خوب، توسط این مرد معمولی از لحاظ دیانت مبارزه با شیاطین انجام می ­شود.

    2. قهرمان این داستان هم، راه­ های عجیب و غریب را طی می­ کند اذکار و اوراد و دعاها را به کار می ­برد و تشویق می کند به رو آوردن سمت این کارها، به همین خاطر جذابیت داستان زیاد است.

    3. کسی که در انجام واجباتش کمی لنگ می ­زند چنان توانمند است که کارهای بزرگی انجام می ­دهد فراتر از حد تصور...

    بهر حال نویسنده با دست گذاشتن روی موضوع­ی که برای خواننده ­اش عجیب و مجهول است توانسته موفقیت خوبی به دست آورد. اما این که آیا پرداختن به چنین موضوعاتی آن هم در جامعه ­ی کنونی ما که رویکرد بسیاری از افراد ناآگاه به سمت این اذکار و اوراد بسیار زیاد شده است چقدر ضرورت دارد؟ دیگر اینکه پرداختن به جزئیات و بیان راه­ ها و کارهایی که نقش اول داستان انجام می­ دهد مخاطب را به توهم رو آوردن به این موضوعات وا می­ دارد هر چند نویسنده تلاش کرده است که همه را مستند نشان دهد.

    بهر حال عجیب است که آخر الزمان این همه اجنه توانمند بودن و غیر قابل و تسلط بودن بر شیاطین و راه­ های عجیب و غریب برای کم کردن آزار و اذیت آن­ها بر زندگی ما، به راه و روش­ های زندگی طیب و طاهر دنیا پرداخت.

  • ۲ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۱ ارديبهشت ۹۷

    نقد رمان حیفا


    نقد رمان حیفا






    حیفا

    حداد پور جهرمی

    این داعش هم شده است بلایی که خانمان­ سوز است و حیفا داستان نفوذ بچه­ های اطلاعات ایران و لبنان و عراق در بدنه­ ی موساد است و در آوردن رگ و ریشه ­ی داعش دستگاه­ های اطلاعاتی آن­ها نفوذ می­کنند در بدنه ­ی ما، ماهم، هم.

    نتیجه­ اش می­ شود کتاب حیفا، و الا که نتیجه­ ی داعش ویرانی عراق و سوریه است و نا امنی منطقه و قتل­ عام هزاران هزار مسلمان مقابل چشمان کردم حقوق بشر.

    حدادپور نویسنده­ ی کتاب زحمت سر هم کردن، برش دادن و مرتب کردن پرونده ­ی «حیفا» را بر عهده گرفته است. «حیفا» نام مستعار دختری تولیدی اسرائیل و پایه­ ریز افکار داعشی در ابوبکر البغدادی است.

    از ورود او به عراق تا جنازه ­اش، از دستورات اسرائیل تا انجام مأموریتش در ابو غریب، از رد گرفتن بچه­ های اطلاعات تا دور خوردنشان و تولد مولود نحسی به نام داعش حالا آن­ها بکش ما کشته بشو

    کتاب نه در حد یک پرونده عظیم اطلاعاتی، عملیاتی، جنایی، عقیدتی است و نه در حد یک رمان

    آقای حدادپور تنها تنظیم مطالب در حد خوانده شدن را بر عهده گرفته است و الا که کلا این تیپ کتاب­ ها به علت ترس و هیجان و معماگونه بودنش خودش کشش بالایی دارد و مخاطب را به کوب می ­نشاند پای مطلب.

    فقط:

    1. کاش آقای حدادپور دلش می­ آمد بعضی جمله ­های مستهجن را حذف می­کرد. (نظرسنجی می­کند الان)

    2. قلمش را می ­چرخاند تا کمی فضاسازی، شخصیت ­پردازی و ... هم داشته باشد،

    3. دقت بیشتری در انتقال مطالب به کار می ­برد تا این همه دچار شبهه نشویم، چرا او اما در این 4 کتابی که ایشان نوشته ­اند خیلی ذهن­ها را اذیت می­کند ... گاهی به توانمندی نیروهای خودمان شک می­کنیم و به نتیجه می­رسیم که رو به زوال هستیم.


  • ۵ پسندیدم
  • ۶ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۷ بهمن ۹۶

    نقد رمان حجره پریا


    حجره­ ی پریا

    نویسنده: محمدرضا حدادپور جهرمی

    انتشارات: مصلی


    حجره­ ی پریا داستانی چند بعدی است و اگر منصفانه بخواهد در ترازوی نظر بنشیند، باید از تمام زاویه­ ها مورد بررسی قرار بگیرد.

    ظاهر داستان اجتماعی است، باطنش امنیتی سیاسی است.

    ظاهرش و باطنش، فریاد تهاجم فرهنگی است.

    توهم دشمن، توهم این که برای براندازی ما دارند برنامه دقیق و همه­ جانبه­ می­ چینند، توهم این که ما این­قدر مهم هستیم که زمین و آسمان را به هم بدوزند تا ما را از بین ببرند شاید توسط عده­ای مورد تمسخر قرار بگیرد اما حقیقت مثل روز روشن است و انکار نشدنی است. این دست مطالب باید به گوش نسل امروز برسد تا بخوانند و از خواب خرگوشی بیرون بیایند.

    اما بعد....

    نگاه منتقدانه و شجاعانه­ ی نویسنده به فضای خواب­ آلود طلبگی، به دور از تعصب و با چشم تیزبین و دل دردمند قابل تقدیر است و صد البته درست، چه اگر حوزه­های علمیه و طلاب ما وظیفه­ ی تبلیغی و تبشیری خود را متناسب با زمانه و با روحیه­ ی انقلابی انجام داده بودند، فی­ الحال این­طور نبود که هفتاد در صد جامعه را ماهواره گرفته باشد و زیر 40 درصد از جوانان شیعه نماز بخوانند و ایران اولین کشور دارد کننده لوازم آرایشی باشد چه برسد به فضای مجازی که خود قصه و غصه دیگری است و حوزه ­ی علمیه عقب است از همت بلند جوانان غیور ما.

    واقعیت موجود حوزه­ های خواهران اسفناک ­تر از اینی است که نویسنده ترسیم کرده است، چه این که خواهران طلبه ­ای که برای سند 2030 امضاء جمع می­کردند توسط مسئولین حوزه خواهران مورد توبیخ قرار گرفتند و امضاء و ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ...

    از نظر امنیتی هم که وقتی بزرگِ تشخیص مصلحت، می­گفت تسلیحات نظامی نمی­خواهیم و بزرگِ دستگاه اجرا نیروی نظامی را تحقیر می­کند و بزرگِ دستگاه اطلاعات فقط به خاطر اینکه سید است وزیر اطلاعات شده است نه به خاطر توانمندی­ اش خب جاسوس ­ها می­ آیند و می­ روند و می­ مانند همین جوان­ های مظلومی که جان بر کف نظام را نگه­ داشته ­اند ... هر چند خوب بود و جا داشت نویسنده با سرعت نگذرد از این مقوله و کمی بیشتر به این درد بپردازد.

    به هر حال کوتاه سخن این­که حجره­ ی پریا، نه اولین پرونده­ ی امنیتی ما و نه پیچیده ­ترین آن­هاست.

    نه سربازان گمنام امام زمان(عج) کارشان به این سادگی است و نه ما مطلعیم که دشمن چه کرده و چه ­ها دارد می کند.

    نه مسئولین ما که عده ­ای­ شان نفوذی هستند کوتاه می­ آیند، مگر به قیمت تغییر حکومت و نه مردم ما می­گذرند این اتفاق بیفتد.

    نه دشمن را باید دست کم گرفت و نه دوست را تنها گذاشت.

    نه می­ شود بی­ خیال نظام جمهوری اسلامی شد و نه خدا ما را می­بخشد اگر سرمان گرم زندگی خودمان باشد فقط

    و نه آقای حدادپور حاضر است کمی، فقط کمی قلم­ش را بهتر کند و این رمان­ها را سر و سامان بهتری بدهد که حیف نشود.

    تا اعتراض هم می­کنی در کانالش رای گیری راه می­ اندازد. کلا ما طلبه­ ها نقد پذیر نیستیم، و الا اوضاع مملکت­مان این­طور نبود...

    نقد کتاب های این نویسنده ادامه دارد....با ما همراه شوید

  • ۴ پسندیدم
  • ۷ نظر
    • من و دوستام
    • شنبه ۹ دی ۹۶

    نقد عشق در برابر عشق




    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

    عشق در برابر عشق

    امید کوره ­چی

     عشق در برابر عشق کتابی است از نشر کتابستان. شاید اولین انتشاراتی که اولین رمان را راجع به امام حسن (علیه السلام) به رشته تحریر در می­ آورد و این مورد تقدیر است. اما خیلی بعید است که چندین اشتباه تاریخی داستانی شخصیتی در آن دیده شود.

    شروع کتاب جذابیت خوبی دارد اما متحیرم که چرا نویسنده بسیار سعی داشته تا القاء کند عرب 50 سال مسلمان شده و آداب یاد گرفته از اهل بیت در زمان حکومت امیر المؤمنین علی علیه السلام هنوز سوسمار خور، خونخوار و بی­ فرهنگ است و ایران با فرهنگ!!!! چرا می­ خواهد امام حسن علیه السلام را چون شاهزادگان با لباس فاخر، صاحب پول زیاد و سفره­ های ملون معرفی کند.

    تا صفحه­ ی 180 رمان که چندین اشتباه تاریخی و زمانی و القاء فرهنگ سخیف عرب جاهلی به عرب مسلمان ادامه دارد اما بعد از آن را چون دیگر نخواندم قضاوتی نمی­ کنم.

    فقط چند نکته: نویسنده تلاش کرده تا داستانی تولید کند حول آن امام حسن (علیه السلام) را معرفی کند اما تا همان صفحه­ ی 180 بیشتر احادیث را از زبان امام می­ آورد تقریبا نصیحت­ گونه، طوری که انسان تصور می­ کند امام دائما در حال موعظه هستند. فضای کوفه در رمضان فضای پخت غذا و سفر ه­ست، یا نویسنده نتوانسته خوب زمان را بیان کند و یا اینجا غفلتی رخ داده. مردم مسلمان عربستان را به گونه­ ای ترسیم می­ کند که انگار دارد جاهلیت و توحش آن زمان را نشان می­ دهد در حالیکه قطعا نباید این­گونه باشد یعنی بیست و سه سال زحمت پیامبر، حضور امیر المؤمنین و حسنین تأثیر در شناخت نوع خوراکشان هم نداشته است، این روندی عبث آلود است. بهر حال کاش تجدید نظر جدی در متن رمان اتفاق می­ افتاد.

  • ۲ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۱ آذر ۹۶

    نقد رمان آب نبات هل دار

    رمان طنز گونه که خنده را به لب ها می نشاند و علامت سوال زیادی را در ذهن ایجاد می کند.

    شاید باید مثل اسمش آبنبات می بود یعنی شیرین و خوشمزه و مناسب برای سوغات.

    اما هر چه که بیشتر جلو می روی تلخی یک چیز آزارت می دهد و آن هم ترسیمی از فرهنگ پایین مردم در خلال داستان...

    رمان بیان زندگی مردم از زبان نوجوانی 10،11 ساله که از دیدگاه خودش همه را صادقانه و درست تعریف می کند:

    پدر، مادر ، خواهر، برادر، مادر بزرگ، فامیل ها، همسایه ها، دوستان، معلم و مدیر،مغازه دار و ....


    کتاب آبنبات هل دار داستان نوجوانی است که تنبل و دروغگو و بد دهن است. پدر و مادر بزرگش انسان های عوام پول دوستی هستند و مادربزرگ علاوه برخصلت پول دوستی بدبین است و البته کمی هم بد جنس و ...

    هر چه شخصیت از کوچک و بزرگ و پیر و جوان هست غالبا از لحاظ فرهنگی ضعیف است الا برادرش محمد که او هم به قول داستان سرش پایین است و الا او هم بله...

    خلاصه این که به زبان طنز به وضعیت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی مردم منطقه ای از ایران می پردازد و منصف هم باشیم طنز را شیرین جلو می برد.

    نویسنده در 50،40 صفحه ی آخر تلاش می کند که همه چیز را به صلاح برساند و به خواننده بگوید که با تلاش فراوان نوجوان داستان شاگرد دوم شد و مودب و مهربان و خلاصه همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد.

    تنها دلیلی که باعث شده است این کتاب را انتشاراتی مثل سوره مهر چاپ کند و خندوانه آن را معرفی کند قالب طنز آن است و الا 50 صفحه ی آخر هم ذهن را از بی شعوری عامه ی مردم پاک نمی کند

    به هر حال برای یکبار خواندن هم توصیه نمی شود.



  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • جمعه ۵ آبان ۹۶

    نقد رمان دوازدهم


    قلم علی مؤذنی را خیلی ها دوست دارند و کتاب هایش را دنبال می کنند. اما گاهی بین همه نوشته هایش کتابی هم دیده می شود که به دل نمی نشیند و مخاطب آن را نمی پسندد. و این چیز عجیبی نیست. دلیلی هم ندارد  که همه نوشته های یک نویسنده مورد تایید قرار بگیرد و درست باشد. بالاخره انسان هرچقدر هم که فکر کند خوب می نویسد باز هم ممکن الخطا و ممکن الخبط است. اما رمان دوازدهم علی موذنی انسان را به حیرت می اندازد.

    اصلا قابل قبول نیست که موذنی به عمد صحنه هایی خلق کرده است در مورد مادر حضرت حجت (ارواحنا له الفداه) که توهین به ساحت ایشان باشد. اما این غفلت از موذنی هم بعید بود. رمان دوازدهم را با وسواس خواندم. جاهای مختلفی توقف کردم از لذت درک آن. مثل تعریفی که او از تسلط امام بر زمان ارائه می دهد آن قدر خوب و درست و عمیق هست که بر جان می نشیند. اما از وسط رمان که جلوتر می روی بهتت بیشتر می شود. نشان دادن خلق ناشایست فاطمه خواهر امام، برخورد های عجیب با ملیکا مادر امام همه اش زائیده ذهن خلاق موذنی است که کاش با طهارت بیشتری به صحنه می آمد.من در تمام تاریخ اهل بیت(علیهم السلام)که در این سال ها خوانده ام و بسیار بسیار زیاد هم خوانده ام، این چنین تندی ها و پرخاش گری های عصبی در خاندان اهل بیت(علیهم السلام) ندیده ام. حتی یک نمونه ی تاریخی هم دارم که این جا می آورم.یکی از محافظان کاروان اسرا که زنان و کودکان را از کربلا تا شام می برد نقل می کند که در طول مسیر این همه کودکان و زنان را اذیت کردیم، گرسنگی و تشنگی دادیم، زیر آفتاب داغ راه بردیم شلاق زدیم و ناسزا گفتیم اما از آن ها و حتی کودکانشان یک برخورد ناشایست و یا کلام بد نشنیدیم.

    حرف آخر آنکه هر چند مؤذنی با آوردن پی رنگ های مختلف در رمان سعی در جذاب کردن محتوا داشت ام باز هم کتاب از کشش بالا برای جذب مخاطب و استفاده ی درست از تاریخ برخوردار نبود. به نظر من خود زندگی حضرت آنقدر فراز و نشیب های زیادی دارد که نویسنده را به خاطر کمبود مطلب متوقف نکند.

    برای موذنی طلب توفیق از حضرت حجت می کنیم.





  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶

    نقد رمان برکت



    داستان کتاب برکت، برای خواننده برکت نمی‌آورد .

    سر سفره‌ی این کتاب که بنشینی، غذای سالم چندانی پیدا نمی‌کنی تا از آن بخوری و سیر شوی. ذهنت به فرهنگ مردم کشورمان و طلبه هایی که آذوقه‌ی تمام مفاهیم دین و سبک و سیره‌ی اسلام را از کوله‌ی آن‌ها برمی‌دارند دچار تردید فراوان می‌شود.

    برکت، داستان مردم روستایی است؛ روستایی در ایران با فرهنگ اسلامی ما، اما چنان این مردم را بی‌شعور و دور از ادب و آداب معرفی می‌کند که گمان می‌کنی یکی از روستاهای جیبوتی است که به زبان فارسی سخن می‌کنند. گویا طی مذاکرات 1+5 قرار بر آن شده است  که داشته‌های هسته‌ای ما  بتن‌ریزی شود و در عوض مردم یکی از روستاهای جیبوتی فارسی حرف بزنند.

    یک دانشجوی عکاسی، (و نه طلبه! زیرا طلبگی معنای خاص دارد، نه این که هر کس چند سال درس طلبگی خواند و عمامه سر گذاشت طلبه است. اداب و افکار و علم و تقوا ملاک است. عبا و عمامه نماد آن است) که چند سالی دور از خدا و پیغمبر بوده است، از همسرش قهر می‌کند و راهی تبلیغ می‌شود. او پیش از این نیز با پدر و مادرش چند سالی قهر بوده، تا آن‌جا که هنگام فوت مادرش هم حاضر نبوده است!

    برکت را که می‌خوانی بدبین می‌شوی. به هر طلبه‌ای که برای تبلیغ می‌رود! چشم‌وگوشت می‌جنبد و دقت می‌کند که نکند این طلبه یک فراری از مالیات، از چک، از همسر، از صاحب‌خانه، از قانون ... باشد!

    طلبه‌ی داستان برکت، حتی نمی‌تواند پاسخ سؤال کودکان را بدهد. نمی‌تواند ارتباطی ساده با مردم برقرار کند.

    او نمی‌تواند... فقط خدا مدام نصرت می‌دهد.

    خدایا اگر آبروی این جماعت را نخریده بودی و آخر این داستان را با محبت مردم روستا به این طلبه جلب نکرده بودی، چه برسر اعتقادات مردم و تبلیغ دین می‌آمد؟ بعضی کتاب ها هستند که به فرهنگ و باورها و سرمایه های روحی و فکری و به اعتماد یک ملت خیانت می کنند. حس می کنی قطاع الطریق عمرت بوده است. نه تنها دیده شدن زیادش و بزرگی ناشران و پشتیبانانش سترگی ان را نمی رساند که تو سردر گریبان می شوی که سترگی به دیده شدن اگر هست پس اولویت از حق به تبرج تغییر می کند. و این چه غفلتی است که ناشر به آن دچار شده است؟

    گاهی انسانی است که زندگی می کند برای خودش . گاهی داری روایت یک طلبه را می کنی که طیف آن ها پرچم تبلیغ امر الهی را بر عهده دارند . پس فراتر از یک انسان نگاه می شود. به وظیفه ی او نگاه میشود یعنی به جایگاه یک مبلغ دین.

    من موضع خاصی نسبت به کتاب و نویسنده ندارم .حتی وابستگی به طلاب ندارم اما به نظرم کتاب خود بلدزر رضا خان بود . وجهه ای خراب کرد از جنبه ی تقوی.هوس بازی.بی ارادگی.

    تعادل معنایش این است که خوب را هم کنار بد نشان دهیم.البته برای غربت شیعه شاید همین بس باشد که مبلغین شیعه این طور هستند.

    طلبه ای که با والدینش که دومین توصیه بعد از توحید است آنگونه برخورد می کند و خودش هم اذعان به دوری از عالم طلبگی دارد چه معنایی می دهد.

     و نمی گویم که در قشر طلبه افراد این چنین نیستند. اگر زندگی یک فرد بود بدون نگاه به رسالتش و جایگاه خطیرش در جامعه ی ما و جهان شاید حرف های بزرگان پذیرفته بود. اما یونس اغشته با شغل و جایگاه خاص اجتماعی و مردم ایران با آن فرهنگ چند هزار ساله نقش ها و عادات و آدابشان عجیب می نمود.به حدی که انگار هیچ از تربیت و فهم در بین شان نیست.

    بعضی زمان این رمان را با توجه به اسم شخصیت اول رمان با زمان حضرت یونس مقایسه کرده اند. 

    به نظر من که رمان برکت هیچ کدام از این سه فضا را ندارد .نه الان فضای ما، زمان و مکان و مردم زمان حضرت یونس را دارد و نه این یونس مانند یونس پیامبر است .کجای خلق او چون پیامبران است.

    او خودش عاصی، فراری، حیران، بی جواب و خسته است. یعنی پیامبرانی که خدا انتخاب می کرد این قدر مشکلات و درگیری های حل نشده داشته اند؟ پس چطور حیرانی بشر را پاسخگو بودند؟

    این که چندین بار خسته می شود و می خواهد از روستا فرار کند و به خاطر اصرار دیگران مجبور به ماندن می شود . این که منتظر تمام شدن زمان تبلبغ است. و....این تحمل مسئولیت ، دشواری های تبلیغ است.



  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • سه شنبه ۲ آبان ۹۶

    نقد رمان چشمهایش


    چشم هایش

    بعضی خیلی زود پشیمان می شوند و بعضی خیلی دیر. پشیمانی از کاری که مردود بوده و بد،خیلی خوب است. اما خیلی ها از کار خوب هم پشیمان می شوند، دلیلش به نظر من این است که به آن کار خوب، راه درست، عقیده و باور نداشتند و وقتی عمر و سرمایه شان را سر آن کار می گذارند با اندک مخالفتی یا برخورد تندی، یا تبعید و رنجی پشیمان می شوند.

    رمان چشم هایش، سرگذشت مبارزه نقاشی به نام ماکان همراه با مریدانش بر علیه رضاخان است و از زبان زنی روایت می شود که روزی معشوقه ی همین نقاش سن بالا بوده و البته خودش نیز با اینکه خیلی کوچک تر از نقاش بوده عاشق و دل باخته ی او می شود طوری که از تمام زیبایی، دارایی و حتی آینده اش به خاطر نجات نقاش از دست نیروی امنیه می گذرد.

    نقاش و یارانش نه به خاطر عقیده ی دینی خاصی بلکه به دلیل ایران پرستی شان و مقام و جایگاه والای ایران با رضاخان در می افتند و این از انگلیس و فرانسه تا خود ایران همبستگی پیدا می کند هرچند که به ناکامی می انجامد.

    داستان از نکات ویژه ای برخوردار است یکی اینکه این نهضت ضد رضاخانی رهبری دارد که نقاشی شجاع است اما رویه و منش مشخصی ندارد و در نتیجه نمی تواند چه زمان بودنش و چه پس از دستگیری و تبعیدش موجی در دل مردم ایجاد کند. به نظر می رسد مردم آن زمان دیندار بوده اند و ماکان نقاش دل در گرو سبک زندگی غربی داشته و این مانع پیشرفت او می شود هر چند که به نفع مردم قدم برمی دارد.

    و البته این رمان بیش تر واگویی درونی خود نویسنده آقای علوی ست که در دوران زندگی اش مبارزه ی سیاسی را پی می گیرد که به زندان و فرارش به اروپا و مهجور ماندنش از نوشتن می انجامد. بزرگ علوی اقرار می کند که از مبارزه سیاسی اش پشیمان است چرا که از دوستان نویسنده اش عقب مانده است و حسرت کتاب هایی که می توانست چاپ کند و نکرده را می خورد. این ناکامی در زمان هم اثر گذار بوده است.

    کل دویست و خورده ای صفحه رمان به صورت گفت و گو و بازگفت روحی و فکری دو شخصیت نقش آفرین است که هر دو در مقابل تابلویی که نقش زنی با نگاهی ویژه دارد با فکر و درون خود به بیان احساسات، افکار و اندیشه هایشان می پردازند و قسمت زیادی از رمان سپری می شود تا به نقل داستان که باز هم بیشتر بیان حالات درونی فرد است برسد. به هرحال باز هم می گویم که رمان تاثیر زیادی ازحالات بزرگ علوی به خاطر مبارزه اش و پشیمانی اش و شکست ها و مهجوریت هایش گرفته است. شاید بزرگ علوی اگر می خواست می توانست نقش انگلیس خبیث را در ظلمی که به ایران کرده با آوردن رضاخان و قتل و غارت و کشتار بیشتر بیان کند که متاسفانه بسیار کمرنگ بوده و با خواندن رمان حالت یاس از مبارزه جلوه ی بیشتری دارد تا تشجیع به مبارزه که باز هم از روحیه ی بزرگ علوی برمی خیزد.

    همیشه دوست دارم اگر برای کاری گام برداشتم و زمان و توانم را از سر آن کار فدا کردم آنقدر معتقدانه و محکم باشد که سال ها بعد که پشت سرم را نگاه کنم حسرت پشیمانی را بر دوش نکشم.

    نویسنده ی توانمند کتاب به مبارزه اش اعتقادی ندارد و این یاس را در کتاب چشمهایش هم القا می کند.کتابی که خواندنی ست اما به خاطر سپردنی و ماندنی نیست. یعنی الگوی خوبی برای روحیه ی پیش برنده و مشتاق نخواهد بود.

    ****

    قلم بزرگ علوی را دوست داشتم هرچند که خیلی جاها آن قدر موضوع را با توصیفات حالات و روحیه ی تکراری کش داده بود که اغلب به تند خوانی و گذر کردن از مفاهیم رد می کردم. دلم می خواست بزرگ علوی از مبارزه اش به بزرگی یاد می کرد نه این که پشیمان و واخورده باشد. چون معلوم بود که برپایه ی اعتقاد و آرمان خاصی نمی جنگیده و همین هم می شود که حسرت روزهای گذشته در مبارزه اش را می خورد و راهکاری و تدبیری بهتر برای آن نمیابد. بزرگ علوی در رمانش هم همین سرخوردگی از مبارزه را جا می دهد و رمان با گرفتگی خاصی پایان می پذیرد. قلم ها می توانند روح ها را زنده کنند و شاداب وحرکت بدهند؛ می توانند به سستی بکشانند و از ترس حسرت خوردن سربه آخور بکشانند.

    قلمش من را زنده نمی کند.



  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • يكشنبه ۳۰ مهر ۹۶

    نقد رمان دالان بهشت





     دالان بهشت

    نازی صفوی       

     زندگی دختر یکی یکدانه تاجر بازاری که پسرهمسایه شان عاشقانه او را دوست دارد و درسن  17 سالگی از او خواستگاری می کند و در دو سال عقد بستگی شان مهناز با ناشی گری ها و افراط و تفریط های اخلاقی، عاطفی و فرهنگی اش محمد را عاصی کرده، طلاقش می دهد و راهی خارج می شود، مهناز8 سال صبر می‌کند، تلاش می‌کند تا خودش را رشد بدهد و پس از 8 سال دوباره این دو به هم می رسند درحالیکه همچنان عاشق همدیگر هستند.

    کتاب با قلم خوب خانم صفوی و به روز بودن و متناسب بودن با احساسات و هیجانات نوجوان و جوانان مورد استقبال قرارگرفته است. پرداختن به یک معضل رایج  امروز جوانان ما، ورود به عرصه تربیتی ناقص دختران جامعه ما و پرداختن به آن از نگاه یک پیرزن با تربیت قدیم، یک مادر با جلوه مادران امروزی و نتیجه آن که دختران اکنون ماست، امری ضروری و شایسته است. دخترانی که از سر زیادی محبت متوقع و لوس شده اند و از کمی مسؤلیت پذیری، تنبل و بی توجه هستند و ازکثرت امکانات رفاه زده وکم تحمل شده اند و اما...  

    واکاوی این معضل اگر با نگاهی جامع گرایانه و دور ازنقطه نظرهای شخصی رخ می داد قطعا می شد کتاب را به عنوان یک اثرتربیتی مطرح کرد ولی اینکه نویسنده کنار نقطه نظرهای کارشناسی، نظرهای شخصی و غیر کارشناسی اش را هم مطرح کرده است که این خود اگر مورد قبول جوان ما قرار بگیرد خودش می‌شود یک معضل. اینکه نویسنده از زبان محمد به مهناز می گوید که نمی خواهد مثل زن های قدیمی فقط در خانه باشد و درس بخواند، یک قضاوت عجیب است. مگر نسل ما که ماحصل تلاش مادرانمان هستیم بد و نفهم بار آمده ایم و مگر فیزیک و شیمی و زیست خواندن عقل زندگی و اخلاق عملی و ادب و وقار و همسرداری و بچه داری یاد جوانان ما می دهد.

    یعنی هنر ارزشمند قالی بافی، خیاطی، آشپزی و تربیت فرزند و ده ها هنر مادران ما چه عیبی دارد که بی فایده و کهنه است اما اگر کسی لیسانس زبان یا ریاضی و یا حقوق داشته باشد فرهیخته است و با فرهنگ این ایده عجیب که تا آخر رمان توسط نویسنده دائم القا می شود در ظاهر جامعه ما کاملا نقض شده است.

    آمار طلاق جامعه باسواد امروزی ما بیشتر است و یا سی سال پیش ما؟؟؟ امروزه زنان ما بیشتر قرص آرام بخش مصرف می کنند یا درگذشته؟ شدت مراجعه به مشاورین توسط همین باسوادها ومدرک دارها بیشتر است یا مادران ما؟؟؟ رویگردانی ازخالق و روآوردن به حرف ها و دستورات شیطان درعرصه ی جهانی با سواد امروز نمود بیشتری دارد یا... نویسنده ی این نقد تحصیلکرده است اما توجه دارد که برای اینکه افراد را به حرکت دربیاوریم نیازی نیست که یک فرهنگ و اندیشه سبک درست را زیر شلاق برداشت های نادرست خودمان بگیریم.

    هرچند نویسنده خودش درسیر داستان نتوانسته است این حقیقت را بپوشاند و مجبور شده است با شخصیتی چون خانم جون، پیرزن فهمیده، عاقل و مومن و یا مادرهای داستان که قدیمی هستند اما موفق ند، سخن قبلی خودش را هم رد کند، و در ادامه داستان مهناز طلاق داده شده را برای آنکه رشد دهد و تربیت کند به کلاس شعر و موسیقی و... می فرستد. امری که در جامعه امروز ما فراوان است و باز هم به آمار مراجعه کنید حرف راست و درست این نیست که اگر می خواهید رشد کنید به مراودات مختلط وکلاس های مختلف بروید(راهکارنویسنده کتاب) بلکه سخن حق و راست و درست این است که اگر می خواهید رشد کنید زندگی دنیا را درست ببینید، استعدادها و توانمندی ها و علایق تان را رشد دهید و در کل فقط با احساس زندگی نکنید و با عقل و سلاح علم و دانش پیش روید.

    اما به هرحال کتاب درقسمت های مختلف برای متاهلین مناسب است.

     

  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • يكشنبه ۳۰ مهر ۹۶