دقیقه های خیالی

نقد کتاب های چاپی و اینترنتی

۱۰ مطلب با موضوع «رمان خارجی» ثبت شده است

رمان یک به علاوه یک

یک بعلاوه­ ی یک


نویسنده: جوجومویز


داستان زنی که شوهر غائبش مریض است، غائب است چون برای خوب شدن یکسال است، پیش مادرش رفته، زن و دو بچه را رها کرده و رفته و حالا زن با امید این­که او خوب شود کار می­کند، در خانه ­های مردم کار می­کند تا خرجی دو بچه را در بیاورد.

البته پسر که بچه­ ی بزرگ است فرزند زن اول شوهرش است و حالا شوهرش او را هم رها کرده و بچه ­اش را نبرده. دخترش در مدرسه برتر ریاضی قبول می شود. البته باید آزمون بدهد و زن پول می­دزدد تا او را برای دادن آزمون به شهر دیگر ببرد، پول را از خانه جوان پولداری که زن هم­خوابه اش او را دور زده و دارایی شرکتش و آبرویش را به مخاطره انداخته می ­دزدد، مرد حالا در وضعیت بدی قرار دارد که با این زن کارگر آشنا می­شود و داوطلبانه او دو بچه و سگشان را بر می­دارد تا مایل­ ها دورتر به آزمون برساند.

نصف کتاب داستان بودن آن­ها در ماشین است. ماشینی که بوی بد سگ گرفته که دائم باد سگ و آب دهان و موی سگ در آن حال­ت را به هم می­زند، آن­ها را به امتحان می­رساند و بعد می­برد که پدرشان را هم ببینند. پدرشان در خانه زن سومی که دو بچه دارد زندگی می­کند.

یعنی در حقیقت این خانواده ­ی سوم است که تشکیل می­دهد، خلاصه آن که مرد پولدار راننده هم تصمیم می­گیرد با این زن کارگر و دو بچه ­اش زندگی کند.

همین

یعنی به جان خودم همین.......، داستان روابط آزاد زن و مردها، بی­ خیالی نسبت به زن و بچه ­هایشان، خیانت هم­خوابی­ هایشان و بوی سگ، بوی باد دل سگ ، آب لزج و کش­دارش، و موهایی که می­ریزد در همه جای ماشین، زنی که کنار مردی احساس غریبگی می­کند، هر دو احساس غریبگی می­کنند.

یک بعلاوه یک در حقیقت داستان افتضاحات غرب است، زن­ هایی که شوهرانشان راحت با یکی دیگر بعلاوه می­شوند و خودشان هم با یک­ی دیگر بعلاوه. هر کدام بچه ­ی دیگری را مدتی دارد.... و نمی­دانم...

اصلا باید بخوانید تا بدانید زیر پوسته­ ی زیبایی که غرب با آن ما را فریب می­دهد چه زندگی لزج و بدبویی جریان دارد، بچه­ هایی که بدون پدر و توسط دیگران تهدید به اعمال جنسی می­شوند، زنانی که هر شب کنار یکی هستند تا بتوانند امرار معاش کنند و مردانی که راحت بغل ­خواب خود را عوض می­کنند. نتیجه ­ای که غرب را به صفر رسانده چرا دارد میان ما دوباره تجربه می­شود. کاش با دیده­ ی فهم و درک بخوانیم نه سرگرمی ...

و البته آن­قدر کمبود عاطفی عمیق بین همسران زیاد است، آن­قدر احساس عدم اعتماد زیاد است، ان­قدر خودخواهی موج می­زند که وقتی یک نویسنده یک زن را به تصویری می­کشد که دارد برای موفقیت بچه­ هایش از جان و دل مایه می­گذارد کتاب مورد تمجید فراوان قرار می­گیرد. این مادرها در کشور ما فراوانند. اگر بخواهیم داستان­شان را مثل این رمان کنیم می­ترکاند.

به هر حال به قول بزرگی ما خودمان را در مقابل غرب به ندیدن (تغافل) زده­ایم. می­دانیم که سالانه چقدر زن­ ها مورد ضرب و شتم مردها و هم­خوابه­ هایشان قرار می­گیرند تا جایی که حتی می­میرند. می­دانیم چقدر خانه­ های تک ­والدینی هست، چقدر بچه ­ها از پدری دیگرند، چقدر پدرها به بچه ­هایشان تجاوز می­کنند چقدر ... اما باز هم ظاهر فریبنده­ اش باعث می­شود که ذوق کنیم.

حیف است از فرهنگ عمیق و غنی خودمان بگذریم و این­طور مستانه به آغوش بی ­فرهنگی پناه ببریم ...
  • ۴ پسندیدم
  • ۳ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۲۷ آذر ۹۶

    نقد رمان آوای وحش

    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین



    باید جک لندن را زنده کرد تا دوباره قلم بزند. با همین وقتی که در حال و احوال یک سگ داشته است. سگی که خانگی بوده و رام، به خاطر باخت در قمار واگذار می­ شود به عده ­ای که وحشیانه با او برخورد می­کنند و سگ کم­ کم هم دزد می­ شود، هم وحشی و سر آخر هم با گرگ ­های وحشی همراه می­ شود و می­ رود.

    نویسنده چنان عمیق در حالات این سگ دقیق شده است که فکر می­کنی خودش دو، سه دوره سگانه زندگی کرده است یا اصلا از اول سگ بوده و حالا آدم شده است. و نوشته­ای بیرون داده که فقط فایده­اش یک هیجان کوتاه آن هم برای نوجوان و کودک است.

    البته با توجه به خُلق و خوی صهیونیست­ها و آدم­کشی و زندان­های آمریکایی­ ها بد نیست از خدا بخواهیم که به جک لندن فرصت بدهد بیاید شخصیت سگ داستانش را تبدیل به یک خون­خوار و جنایت­کار جنگی امروزی کند.

    بهر حال قلم و توصیف خوب نویسنده باعث شده است کتابی با این بی­محتوایی جهانی شود. هر چند که غربی­ ها و امریکایی­ ها ان­قدر اعتماد به نفس دارند که با کمک رسانه همه­ی دار و ندار خودشان را جهانی می­کنند و همه­ ی دارایی­ های دیگران را ناچیز نشان می­دهد.

    کتاب ارزش یک بار خواندن هم ندارد، مگر اینکه بگوئید هر کس می­خواهد سرانجام پذیرش فرهنگ و ادبیات امریکایی را بداند این کتاب را بخواند.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۸ آبان ۹۶

    نقد رمان عقاید یک دلقک


    مالیخولیا را شنیده بودم،

    اما کتابی که مالیخولیایی باشد نخوانده بودم

    دلقکی که خالی است از هر هدف و برنامه.

    تنها یک دلقک که پر است از تنش، سردرگمی، بدبختی، تلخی و نفهمی ها

    کتاب عقاید یک دلقک برای خواننده، همان قدر سردرگمی و پوچی می آورد که در زندگی دلقک بیچاره جریان داشته است...

    جوانی از خانواده ای پولدار امّا خسیس، بی احساس،

    بی هدف،

    بی برنامه

    و همیشه معترض به والدینش بر سر هر عقیده و ماجرایی که برایشان پیش می آید.

    با دختری که عاشقش می شود زندگی جداگانه ای را آغاز می‌کند

    زندگی به سبک و فرهنگ غربی، یعنی جدا از خانواده (تا جایی که 5 سال به والدینش سر نمی زند) البته زندگی و همبستری بدون ازدواج رسمی و ثبتی، فقط بر مبنای لذت شخصی.

    او می شود دلقکی که مالیخولیا دارد.

    دختر پس از 6سال و بعد از 2سقط او را رها میکند و با دوست پسر قبلی اش ازدواج میکند.

    حالا دلقک قصه ما تنهاتر از قبل شده...

     ))) و این تمام ماجرای یک داستان آلمانی است.(((

    برای من عجیب است این استقبال پرشور و هیجانی جوانان ایرانی از خواندن و تعریف و به به و چه چه کردن از این کتاب!!!

    درحالی که در سرتاسر کتاب سبک زندگی غربی توسط خودشان، رد و مورد نقد واقع می شود.

    واقعا چقدر زندگی ها در اروپا سرد و تلخ پیش می رود.

    مردمش چقدر بیچاره اند

     و جوانان ما با چه سرعتی به سمت این بیچارگی میتازند!!!

    و زندگی پر از لذت و آرامش ایرانی اسلامی را رها میکنند

    کاش و تنها کاش کسانی بودند تا از بین ادبیات خود چشم آبی ها، چشمان جوانان ایرانی را به روی حقایق باز میکردند...

     

     

     

     
  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • جمعه ۵ آبان ۹۶

    نقد رمان بیگانه




    نویسنده: آلبر کامو


    سرگذشتِ بشریتِ به انتها رسیده،گم شده، بی هدف، بی احساس، مایوس و نا امید را می توانید در کتاب بیگانه ببینید.

    محبت و احساس را وقتی از آدمیزاد بگیری دیگر هیچ انگیزه ای برای او نمی ماند که بخواهد با کمک آن انگیزه برای زندگیش برنامه ریزی کند،بخواهد رشد کند،

    بخواهد که دنبال رمز گشایی از عالم خلقت برود.

    قهرمان مات و مبهوت داستان آلبر کامو، جوانی است که کار میکند تا خسته شود. میخورد تا سیر شود، میخوابد تا خستگی اش برطرف شود و تفریح می کند

    چون تعطیل است و هیچ برنامه دیگری ندارد.

    مادرش را به نوانخانه(خانه سالمندان) می گذارد چون مدتهاست حرفی ندارند که با هم بزنند. و سر آخر هم مردی را میکشد، چون آفتاب به کله اش چنان خورده

    اختیارش را از کف داده است. همین

    و در دادگاه فرانسه، با قانون متمدن فرانسه، او را محکوم به مرگ می کنند.

    در حقیقت این دادگاه را برای محاکمه ی روند زندگی

    ناکام بشری در اروپا تشکیل داده و دارند نتیجه ی تمدن خودشان را به سلاخی می کشانند.

     

    تمدنی که فریاد می زند خدا را قبول ندارد و نمی خواهد که به او بیندیشید.

    بهرحال کاش جوانان ما که این همه رمان های خارجی می خوانند، متوجه می شدند که آن ها دارند به قلم خودشان اعتراف می کنند که تمدنشان به

    پوچی و بی نهایتی رسیده است، ان گاه به این راحتی مقلد آن ها نمی شدند و شبیه آن ها زندگی نمی کردند.

    پس ای انسان های بیدار و عاقل! عبرت بگیرید.










  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶

    نقد رمان آخرین پدر خوانده


    نویسنده: ماریو پوزو


    آخرین پدر خوانده،رمانی است که سبک زندگی آمریکایی،یعنی فرهنگ و تمدن آمریکا را، از زبان و نگاه خودشان می گوید.

    نویسنده ای که با شجاعت تمام آنچه که در فضای سیاسی،اقتصادی،فرهنگی و خانوادگی آمریکا دارد رخ می دهد را به تصویر می کشد. حتی خیلی ریز به جریانات پشت پرده هالیوود هم

    اشاره می کند. تمام جنایت ها ، خیانت ها ، خباثت ها و....و همه هم یک حرف دارد: حیوانیت .ان چه که پایه ی تمدن آمریکا و اروپاست و به قول سعدی خور و خواب و خشم و شهوت پایه های

    اصلی تفکری شان است.

    قمار، شراب ، سکس ، قتل در سراسر رمان نمود بارز دارد. و فجیع تر آنکه زن تنها جسمی است که آمده تا لذت مرد را تأمین کند.

    چقدر خوب می شد جوانان ما که شیفته فرهنگ آنها هستند و تمام تلاششان را می کننند تا نشانه ای از تمدن غربی را در ظاهرشان جلوه گر کنند ، این کتاب را کامل بخوانند. و به

    چند سؤال جواب بدهند:

    1-آیا زنان ما واقعأ ، دلشان می خواهد که تنها و تنها جسم دیده شوند؟ آن هم برای بهره بردن مردان؟

    2-آیا مردان ما ، تمام هم و غم شان خوراک و لذت و پول است؟

    3-و آیا کسی که این کتاب را می خواند ، باز هم می تواند از نظر عقلی ، از تمدن غرب و آمریکا دفاع کند؟

    گاهی دشمن تمام ضعف ها و کاستی هایش را ، واضح بیان می کند. چرا ما نمی خواهیم این را درک کنیم. وقتی با جمع دوستان این کتاب را نقد کردیم ، همه اعتراف می کردند که چقدر

    تمدنشان پست و بی مایه است. هر چند که خود نویسنده رمان را آنگونه تمام می کند که باید. پدر خوانده ای که می میرد و خاندانش از هم میپاشد. و آخرین پدر خوانده ، نمایش صحنه آخر

    عمر تمدن آمریکایی بر جان انسانهاست. پدر خوانده ای ظالم ، وحشی ، بیمار و بی رحم و بی رمق.

    و"کراس" شخصیت مهم رمان که (از کودکی تا جوانی روند رشدش و فرهنگی که در آن بزرگ شده) در این کتاب آمده است، نماد جوانانی است که از قمار دست میکشند و دوری می کنند، از

    فضای قتل و کشتار و سکس می گریزند تا زندگی کنند. نماد دنیایی که میخواهد طعم زندگی ارام را بچشد.

    کاش به دیده ی عبرت این رمان را را بخوانید.



  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶

    نقد رمان انسان ها ، هیچ جا خانه نمی شود

    شاید بتوان گفت اگر کتاب کشش و یا جذابیتی دارد بخاطر  این است که نویسنده از عنصر خیال استفاده کرده و قهرمان داستان را از کره دیگری به زمین آورده

    با توانمندی های متفاوت و عجیب چیزی که مردم نسبت به آن خیلی کجکاوند.

    داستان مردی که از کره دیگری می آید تا دخالتی در علم ریاضی انسان ها انجام بدهد. آن ها معتقدند که دانشمندی که در ریاضی به کشف جدیدی رسیده  

    باید کشته شود تا آسیبی به جهان وارد نکند. مردی که از جانب آن ها آمده وارد زندگی انسانی می شود و تمام توانمندی ها و ابدیت خود را نادیده می گیرد

    و به جرگه زمینیان می پیوندد. هر چند که دو دانشمند را می کشد و...


    به نظرم کتاب ، داستان سردرگمی انسان غربی است در دنیا. آدمهایی که هدف دنیا را نمی فهمند. و خیلی خوب در طی داستان متوجه می شوی که چقدر

    سخت زندگی را جلو می برند تنها با این انگیزه که بلاخره باید بگذرد چه خوب چه بد. چه به خیانت ، چه به جنایت و چه به رذالت. شخصیت فضایی داستان ،

    در حقیقت ذهن متشنج و در به در خود نویسنده است که قدرتی دارد فراتر ار توان انسان و خودش را بر همه چیز مسلط نشان می دهد اما در بین انسانها ،

    از سیر جاذبه های ظاهری می شود و دست از همه توانمندی هایش می کشد در روی زمین می ماند تا مثل همه زندگی کند. در این فاصله ،  تمام عیب ها

    و بدی های زندگی غربی را به خواننده نشان می دهد و سر آخر هم می گوید که مجبوری با همین بدی ها بسازی. چه بخواهی چه نخواهی.

    البته نویسنده با کمک عنصر خیالش توانسته خواننده را با خود همراه کند و جذابیت به نوشتارش بدهد. هر چند در جای جای داستان از القاء فلسفه غرب

    وحشی بی ادب غفلت نکرده است. به هر حال ، جوانان ما اگر کمی عمیق این کتاب ها را بخوانند خالی بودن ذهن ها و بی فکر بودن زندگی ها و سردرگمی

    و افسردگی انسان های غربی را در لا به لای نوشته هایشان به وضوح خواهند دید. بگذریم از اینکه نویسنده خودش اعتراف کرده که دوره ای دچار بیماری

    روانی شده و این کتاب را در همان حال و هوا نوشته تا خود درمانی کند.

    چرا جوانان ما باید دنبال این ها باشند؟نمی دانم. کاش کسی به من می گفت بعد از خواندن این کتاب چه سودی برده.


    نویسنده می خواسته نمایی از اغاز خلقت آدم را هم به تصویر بکشد. برهنگی و خالی بودن ذهن بشریت. برای همین قهرمان داستان را لخت و عور وارد

    صحنه دنیایی می کند ، در حالیکه گم گشته و در به در است تا اینکه با پلیس مواجه می شود و در خانه اش کنار همسرش ساکن می شود و پس از آن کم

    کم بر همه چیز مسلط می شود. در حالیکه نویسنده نه علم درستی از خلقت و نه درک درستی از چرایی خلقت دارد و دقیقا مثل خودشان تمام افراد را در

    معادل? جنایت ها ، خیانت ها ، شکم بارگی ها و لذت های انسان های غربی می گذارد و داستان را جلو می برد.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶

    نقد رمان صد سال تنهایی




    رمانی فوق العاده از دوران توحش انسانهای غربی و آمریکایی است. در رعایت بهداشتشان همین بس که همه جا دستشویی بود، کنار باغچه، کنار درخت، مقابل همه و... .

    قرآن و نهج البلاغه  زندگی مردمان عرب در 1400 سال پیش را ترسیم کرده است. اسلام با آداب و ادب هایش ناجی آن مردمان می شود. اما با خواندن این رمان دیدم این طرز زندگی وحشتناک تا همین 150

    سال پیش در اروپا و آفریقا و آمریکا جریان داشته است و مسلمانان حداقل 1200 سال جلوتر هستند.

    اصل رمان داستان زندگی یک خانواده در طول صد سال را به تصویر می کشد و از آن جایی شروع میشود که جوان دوستش را با نیزه می کشد و چون دچار عذاب روحی میشود از خاندانش جدا میشود و همراه

    گروهی سر به بیابان میگذارد تا در کنار رودخانه ای ساکن میشود و آنجا شهری بنا میکند و داستان شروع می شود.

     داستان شهر سازیشان، قانون گذاریشان ، زندگی جمعیشان و ... .

    روال زندگیشان همان است که به توحش تعبیر میشود . خوراکشان سوسمار و مارمولک و خوک و مردار است. روابط جنسیشان آزاد است و فرزندان حرامزاده ای که در طی داستان می بینید که سرانجام خوبی

    پیدا نمی کنند، نوع برخوردشان با پیر و مجنونشان هم که وحشتناک است.

    خلاصه آنکه رمان با سرگردانی انسان شروع می شود و صد سال این کشتار و تنهایی و سرگردانی باقی می ماند.

    هرچند در طی این صد سال ظاهرا مدنیت اتفاق می افتد. از نیزه و شمشیر و گاری به تفنگ و قطار و ماشین می رسد، اما همچنان غرب آمریکا سرگردان است،تنهاست وحشی و متجاوز است . و بشریت که خدا

    ندارد هرچه دارد تنها باعث تنهایی و افسردگی او می شود حتی اگر صدسال عمر کند .

    هرچند غربی ها کشور های مسلمان را به زنجیر بکشند و خودشان را با ماشین آلات و بمب هسته ای شان متمدن جلوه دهند، باز هم می شود به راحتی در جنگ اقرار هایشان باقی تحوش صدسال پیش را

    مشاهده کرد . فقط باید بخواهیم تا ببینیم و فریب ظاهر کت و شلواری و کرواتیشان را نخوریم .




  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • چهارشنبه ۳ آبان ۹۶

    چرا نقد


    من رمان را دوست دارم.

    اصولا خیلی اهل زنده زندگی کردن هستم.

     

    این دو ارتباط دو طرفه ای دارند.رمان داستان زندگی همه ی آدم هایی است که دوروبرم می بینم والبت نویسنده چند لیتر آب هم داخلش می کند.

     

    یک کم هم پس وپیش می کند ویک گوشه ای از زندگی را می کند یک رمان 200، 300، 400، 500صفحه ای و 10، 15ساعت خواننده را میخ می کند روی

     

    کتاب.طوری که خور وخواب را از آدم می گیرد.البت اگر نویسنده تمام فوت وفنش را بکار گیرد رمان می تواند خستگی های روزمره ی جسم و جانم را از

     

    یادم ببرد،تمام لحظاتم را پر کند ومرا از بی هودگی نجات دهد. و ساعت های بعداز تمام شدن داستان برایم ساعت های تفکر و عبرت آموزی باشدو فهمم را از آکبندی در می آورد.

     

    همین هم باعث شده رمان خواندن از بزرگ ترین تفریحات زندگی ام باشد.کنار درس خواندنم،کتاب های جدی خواندنم،کلاس های هنری ام و...رمان

     

    خواندنم هم به راه باشد وهمیشه سبد خریدم را رمان های جوراواجور سنگین کند و پول تو جیبی های هفتگی ام می رود پای خرید رمان های جذاب وبروز.

     

    اما چند وقتی است متوجه شده ام که عده ای تمام یافته ها واشتیاق من از رمان را به بازی گرفته اند و بنا دارند از همان جایی که رشد می کردم من را

     

    زمین گیر کنند.مرا به سمت آرزوهای خیالی سوق دهند آرزوهایی که یا دست نیافتنی است یا رسیدن به آن ها مساوی ست با به بیراهه رفتن.همیشه

     

    از اینکه دیگران مرا با افسار ببندند و مرا به این طرف وآن طرف بکشند متنفر بودم واهل فکر بودن را از بزرگ ترین افتخاراتم می دانستم.ولی الان احساس

     

    می کنم بعضی به جای این که مرا به سمت تفکر پیش ببرند بر عکس مرا هالو فرض کرده و می خواهند از من سواری بگیرند.نظرات وچرندیات خودشان را

     

    بی محابا بر سرم می کوبند و طوری برخورد می کنند که اگر کسی آن ها را نپذیرد عقب مانده است و قیف.

    بگذریم.بعدا سر فرصت بیشتر راجع به آن صحبت می کنیم.

    و اما این وبلاگ نتیجه ی چندصد(نزدیک دوهزار)رمانی است که من و دوستم تا بحال خوانده ایم.و البته بیش ترین اشتباهمان این بوده که از اسم ورسم و

    منطق رمان ها یادداشتی برنداشته ایم.

    ولی خب سعی می کنیم هر روز یک رمان را با هم در بوته ی نقد بنگریم

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • دوشنبه ۱ آبان ۹۶

    نقد رمان کلبه عمو تام





    تام پیرمرد سیاه چهره ای که به عنوان برده در خانواده ی امریکایی کنار همه ی بردگان سیاه پوست دیگر، از زن و مرد، کوچک و بزرگ، داستانش روایت می شود.

    در حقیقت کلبه عمو تام، داستان تام نیست، داستان برده داری است. سیاستی که آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی در برخورد با مردمان ربوده شده از آفریقا در پیش گرفته بودند.

    قسمتی با آنها انسان وار برخورد میکردند و عده ای بد تر از حیوان. نویسنده تلاش کرده است با زندگی این سیاه پوست های اسیر شده، افکار و عقایدشان، را به تصویر بکشد. در این میان یک نکته جلوه زیادی دارد و آن نوع نگاهی است که سیاه و سفید از دین مسیحیت میگیرند.  سیاهانی که از کودکی زیر دست اربابان آمریکاییشان مسیحی بار آمده اند، مقید و عاشق مسیحیت هستند، در حالی که سفید پوستان لاقیدند و دین مسیحیت حربه ای شده است برای برده داری. چون طبق تعالیم مسیح مقابل ظلم کوتاه آمدن راهی برای رسیدن به بهشت است.

    سیاهان تعلیم دیده اند که فقط خوب باشند حتی اگر به خاطر شکنجه ها تا دم مرگ هم کشیده شوند، تنها دعا کنند و ارباب را از جانب خدا صاحب اختیار بدانند و همین.
    کلبه ی عمو تام جای  بحث زیادی دارد و خواندنی است .

    زنان سیاه پوستی که از مردانشان جدا و کودکانی که به ظلم و زور از آغوش مادر کنده می شدند و برای فروش برده میشوند یا برده هایی که از شدت شلاق کشته می شوند اما بالعکس در آمریکای شمالی برده ها مورد تکریم ند اما تعلیم دیده اند که واقعا برده باشند .

    اسلام برده داری را لغو کرده است چون خدا انسان ها را آزاد آفرید .

    آزاد نه برده!!!!!









  • ۱ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • من و دوستام
    • يكشنبه ۳۰ مهر ۹۶

    نقد رمان بیشعوری

    قضیه از آن جایی آغاز شد که به یک باره موجی از عکس های جور وا جور کتاب بیشعوری در فضای مجازی ایجاد شد.


    بی شعوری

    بی شعوری یک درد است.

    شعور، درک و فهم است که اگر نباشد داد عالم و آدم به هوا بلند می­شود.

    اما بی­شعوری که من دیدم یک کتاب بود.

    دوست ندارم بگویم یک اندیشه بود.

    چون اندیشه نبود.

    اندیشه از فهم و درک می آید.

    نویسنده­ ی کتاب نه اندیشه دارد نه فهم و درک.

    خودش همان اول کتاب اعتراف می­کند که یک بی­شعور است.

    مقدمه نویسنده

     
    من تا مدت ها از نوشتن این کتاب و حتی صحبت کردن در باره ی موضوعات  آن ابا داشتم، چرا که دوست نداشتم تمام دنیا بفهمد که من آدم بیشعوری بوده ام. اما سرانجام وجدان، دوستان و بیمارانم من را متقاعد کردند که قبلاً همه ی دنیا فهمیده اند که من بیشعور بوده ام و نوشتن یا ننوشتن در مورد آن از این جهت بی فایده است.

    همین جا حتما شما هم تعجب می­کنید که چطور یک بی­شعور کتاب می­ نویسد برای آدم­های باشعور،

    و در طول کتاب دائم خوانندگانش را متهم می­کند به« بی­فهم و اندیشه بودن» به «بی­شعور» بودن.

    کتاب مورد توجه خیلی هاست.

    جوان­ های زیادی از من طلب این کتاب را می­کنند.

    فقط دلیلش این نیست که خودشان را از «فکر و روح سالم» خالی می­دانند، بلکه فقط اسم این کتاب را از دهان ها زیاد شنیده­ اند.

    رسانه چه­ ها که نمی­ کند؟

    بی­شعوری را خوب جلوه می­دهد و مردم را تشنه ی حرف های یک بی شعور...

    واقعا کمی، دور از اندیشه بکر نیست؟؟؟

    در این چند ورق

    فقط می خواهد بگوید عیب ها و بدی های هر انسان باعث می­شود که او بد باشد نه بیشتر.

    اما این را باکلی بد و بیراه می­گوید

    با ده ها کلمه ی توهین آمیز!

    چون...

    خود دکتر نویسنده­ ی این کتاب این طور است.

    راستش من در صفحات این کتاب حرفی برای فکر و دلم پیدا نکردم، با هرکس هم که خوانده بود، گفت و گو کردم تنها به خاطر جوی که رسانه داده بود این کتاب را خوانده بودند و نتیجه گرفته بودند که...

    یک بی شعورند

    دنیا از کدام طرف دارد می­رود؟

    انسان ها دارند به سرعت کجا می­روند؟

    قرار بود که به کجا برسیم و حال یک بی شعور اثبات می­کند که همه به بی شعوری رسیده اند.

    این اوج بدی هاست.

    من حرف امام علی را بهتر می­فهمم که

    قدر و قیمت ما انسان ها بهشت است به کمتر از این راضی نشویم.

    این گونه مثبت صحبت کردن، با احترام با بشریت حرف زدن، به انسان ها قدر و قیمت دادن فقط از یک انسان فهیم و با اندیشه برمی ­آید.

    چشم آبی­ های اروپایی و وحشی های آمریکایی این قدر بی شعورند که فقط با تحقیر و بی احترامی دیگران را مخاطب قرار می­دهند.


    اثبات کنید که باشعور و با فرهنگید و این کتاب را تحریم کنید.

  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • من و دوستام
    • يكشنبه ۳۰ مهر ۹۶