رمانی فوق العاده از دوران توحش انسان های غربی و آمریکایی است. در رعایت بهداشتشان همین بس که همه جا دستشویی بود، کنار باغچه، کنار درخت، مقابل همه و... .

قرآن و نهج البلاغه  زندگی مردمان عرب در 1400 سال پیش را ترسیم کرده است. اسلام با آداب و ادب هایش ناجی آن مردمان می شود. اما با خواندن این رمان دیدم این طرز زندگی وحشتناک تا همین 150 سال پیش در اروپا و آفریقا و آمریکا جریان داشته است و مسلمانان حداقل 1200 سال جلوتر هستند.

اصل رمان داستان زندگی یک خانواده در طول صد سال را به تصویر می کشد و از آن جایی شروع می شود که جوان دوستش را با نیزه می کشد و چون دچار عذاب روحی می شود از خاندانش جدا می شود و همراهگروهی سر به بیابان می گذارد تا در کنار رودخانه ای ساکن می شود و آنجا شهری بنا می کند و داستان شروع می شود.

 داستان شهر سازیشان، قانون گذاریشان ، زندگی جمعیشان و ... .

روال زندگیشان همان است که به توحش تعبیر می شود . خوراکشان سوسمار و مارمولک و خوک و مردار است. روابط جنسی شان آزاد است و فرزندان حرامزاده ای که در طی داستان می بینید که سرانجام خوبی

پیدا نمی کنند، نوع برخوردشان با پیر و مجنونشان هم که وحشتناک است.

خلاصه آنکه رمان با سرگردانی انسان شروع می شود و صد سال این کشتار و تنهایی و سرگردانی باقی می ماند.

هرچند در طی این صد سال ظاهرا مدنیت اتفاق می افتد. از نیزه و شمشیر و گاری به تفنگ و قطار و ماشین می رسد، اما همچنان غرب آمریکا سرگردان است،تنهاست.  وحشی و متجاوز است . و بشریت که خدا

ندارد هرچه دارد تنها باعث تنهایی و افسردگی او می شود حتی اگر صدسال عمر کند .

هرچند غربی ها کشور های مسلمان را به زنجیر بکشند و خودشان را با ماشین آلات و بمب هسته ای شان متمدن جلوه دهند، باز هم می شود به راحتی در جنگ اقرار هایشان باقی تحوش صدسال پیش را

مشاهده کرد . فقط باید بخواهیم تا ببینیم و فریب ظاهر کت و شلواری و کرواتیشان را نخوریم .