شب ممکن - محمد حسن شهسواری

شب خیلی خوب است. شب ها همه خوبند چون خاصیت پوشانندگی دارند.

تمام آنچه که خورشید قادر است با پشتوانه نورش به رسوایی بکشد. شب می تواند با خاصیت ذاتی اش در خود فرو ببرد و تو تنها تاریکی مطلق را ببینی. البته که ممکن است کسی بعدها آن چه که در شب پنهان شده بود را با قلمش هوار بکشد و نمایان سازد.

و شب ممکن دانسته یا ندانسته می خواسته چه را فریاد بزند؟

امکان داشتن بودها و نبودها. بودهای بد و هرزه ای که باید با چشم ندید و تنها با قلمِ مظلوم می شود مقابل چشمها تماشایی اش کرد.

شهسواری از نوشتن این رمان چه هدفی داشته است. می خواهد لذت های لجن را عادی سازی کند. یا غیر عرف ها را لذیذ جلوه دهد ؟ از هر جهت که نگاه کنی ظلم بزرگی است. 

ولی یک چیز را خوب به تصویر می کشد. دریوزگی تمام آن هایی که خودشان را "هرز" داده اند و مثل یک کهنه پارچه خاک گیری، بی مقدارند و در به در. فرقی هم نمی کند مرد و زنش. همه سرگردانند، منفعلند، بی پناهند. هر چند که در ظاهر مست و سرخوشند.

 شب ممکن، همان بوفِ کورِ پوچِ صادق هدایت است که کتاب هایش تو را سرگردان و افسرده می کند و به قول بچه های دبیرستانی می مانی که با این زندگی ات چه کنی. خودکشی بهترین کار است!  هرچند که ادبیاتش و قدرت قلمش تو را پای کتاب بنشاند، محتوایش تو را به آخر خط می رساند و این همان "هیچ و پوچ" است.

داستان سه فصل دارد. شب شروع، شب واقعه، شب کوچک.

شب شروع یک خیال و پردازشی است برای کسی که از حال امروز و الان خسته است. اصلا خیلی تنهاست و فکرش چیزی متفاوت می خواهد . پس میرود دنبالش و چون می تواند، به آن می پردازد.دختری پولدار و بی عار همراه مردی بی هدف، دنبال لذتی چند ساعته میروند و در نهایت به جدایی بعد از لذت می رسند.

شب واقعه و شب کوچک می خواهد به تحلیل آن دو شب گذشته و اتفاقات بعد از آن دو شب بپردازد.

نویسنده، اول کتاب شعر حافظ را می نویسد که:

فریب جهان قصه ی روشن است                 ببین تا چه زاید، شب آبستن است  

و فریب خوردن انسان ها (از هر دو جنس) در مقابل لذت دنیا را به تصویر می کشد. مردمانی از هر وادی و طیف که درون و فکرشان به خاطر مبهوت شدن در برابر لذت، خالی است.

داستان این رمان به گونه ای است که هم خسته ات می کند و هم سر خورده و سر آخر تو می مانی و دنیایی که تو را در خود فرو می برد.                                    

 هرچند که انسان ها خودشان چاقو به دست دیگران می دهند تا ذبحشان کنند وتو بسیار در اطرافت می بینی، سرهای آذین بسته شده با موهای شینیون که جدا شده است.

این همه گردن های بریده شده که صورت های عروسکی شان چشم نواز است. این همه غیرت و حیای مُثله شده نتیجه قصه های پر فریب دنیاست که زایش دورشدن از تمدن خود و پیوستن به تمدن غربِ  بی خداست.

اما نویسنده "شب ممکن" فهمیده یا نفهمیده هم به میخ زده و هم به نعل .

خواننده باید عاقل باشد.