#آقای_سلیمان_می_شود_من_بخوابم


کمترین نقش این رمان برای«آقای سلیمان»است.
نقش های اصلی داستان عبارتند از دختری به نام نغمه که خودش، روحش، حرف هایش، زندگی و تحولات چپکی و راستکی اش محور این رمان هستند و پسری به نام روبیک که ارمنی مذهب است.

روبیکِ عاشق:
می نوازد، می نویسد، شعر می گوید و البته سالی یک بار هم زیر دیگ شله زرد اربعین را روشن می کند.
روبیک آداب دان است.
 یک سال و نیم هجرت می کند تا بفهمد فرق دین مسیح و دین محمد(صل الله علیه و آله وسلم) در چیست.
جلو می رود و زندگی اش را جلو می کشششششششد تا مسلمان شدن؛ و در این زمان یک سال ونیم نغمه، عقب می کشد تا معترض شدن و قید مسلمان بودن را زدن...
کلاً کتاب خوبی است.
برای 16 سال به بالا مقبول می افتد.
استقبال دانش آموزان و دانشجویان هم خوب بوده که به چاپ هفتم رسیده.
به هر حال کتاب فرعیات خوبی هم داشت.
نقد کوتاهی به فضای دانشگاهی و حوزوی داشته است.
نگاهی به:
روحیات جوان ها، عناصر خراب کننده ی نفوذی در دانشگاه ها(مثل سامان و اساتید)، عدم پرداخت درست به فرهنگ غنی اسلامی، کم کاری مسئولین تبلیغی مذهبی و ...
فقط یک تاسف ته دل می ماند:
ای کاش همان قدر که روبیک ارمنی گشت و گشت تا «حق» و «راست و درست»را پیدا کرد و «مسعود»نام گرفت، جوان های خودمان شبهات را برای اندک مدتی در دفترچه ای پنهان می کردند و می گشتند و می گشتند تا رسیدن به جواب صحیح.
حداقل برای فهم و عقل و زندگی خودشان که قرار است مدت معلومی (تا مرگ) با آن باشند به درستی بگذرانند.
🎆در پایان🌈
این کتاب ارزش دو،سه بارخواندن را دارد...