داستانی ساده و قابل فهم .

نویسنده معضل موجود جامعه مستعضف جنوب کشورمان را با دیدی نه منتقدانه که محبانه نگاه کرده است و سعی کرده تا راه حل ارائه بدهد . مشکل رسیدگی نکردن مسئولین به مناطق محروم کشورمان و خرج بودجه های بیت المال در جاهایی که تاسف بار است و دست و پا زدن مردم این مناطق با مشکلاتشان و روی آوردن به راه حل هایی نادرست ، نه فقط گناهش بر گردن مسئولین است که نتیجه اش هم خودش یک معضل بزرگ شده و بر دامان جمهوری اسلامی نشسته است .

نویسنده فراتر از کم کاری ها بیان میکند که یک فرد دلسوز هم میتواند کمک کار باشد و باری را از روی زمین بردارد که یک دولت با حجم عرض و طولی که دارد

نتوانسته ، چون نخواسته است .

داستان قاچاق سوخت و مواد است در روستا ها و شهرهای جنوب شرقی که عده ای به دلیل فقر مالی و عده ای به دلیل سود هنگفت و پست رذالت شان دست به این کار میزنند.

سرهنگ نیروی انتظامی سال آخر خدمتش به این مناطق اعزام میشود و با دید روشن و سبک برادرانه ، برای رفع بیکاری و رویگردانی از قاچاق ، مردم سنی

نشین روستا را یاری میدهد . از سوی دیگر با قاچاقچیان ماهر منطقه مقابله میکند ، هر چند که به دلیل سکوت متعصبانه ی قومی عده ای کاری از پیش نمی

برند و همچنان شهید روی دستش می ماند و سر آخر برای  نجات  زندگی یکی از همین مردم از پست و مقام و آبرویش می گذرد .

نویسنده شاید میخواسته الگوی عملی نشان دهد ، یا راهکاری ارائه دهد ، یا یادی از نیروهای به نام اما مخلص کرده باشد ، یا مظلومیت مردم مناطق محروم

را نشان دهد ...

 

خلاصه در همه ی این ها به اندازه یک داستان بلند توفیق داشته است .

 

شدر نهایت اینکه رمانی سالم و خوب است ...