سعید تشکری را هرکارش کنی باز هم نمی تواند رمان ساده بنویسد.ساده هایش هم پر از خط هایی ست که اگر با دقت بخوانی ،متوجه می شوی که حکمت نوشته.داستان صرف نیست.پر از دست نوشته

هایی که تراوش عقل است و حرف دل.

هندوی شیدا سیر سنت مهربانی خداست در مقابل خلقش.که ما انسان ها هستیم.سیر فرصت هایی که تهدیدها را نابود می کند.و آخرش اگر خودت بخواهی خوشبختی را هدیه ات می کند.

هندوی شیدا باز کردن سرفصل جدید در زندگی پیر و جوان است که راهشان به ترکستان افتاده و با راهی حرم حسین هستند.بهر حال هندویی که زندگی آتشی اش بگذرد قطعا شیدایی می شود که سر از

گلستان یار در می آورد.



پیام اصلی داستان:سیر تحولی انسان از نار به نور است.

 پر از پیام های فرعی دل نشین:اگر بیدار نشوی و خدا خاطرت را بخواهد،بلاهایی دارد که صدایت کند و بیدارت.هر کجای زندگی ات که ایستاده ای،رو به حرم امامت که بایستی قبله ات درست است و خدا تو و

قبله ات را حتما نجات خواهد داد.دنیا برایت خواب آور نباشد،چون وقتی بیدار می شوی که می بینی آتش اطرافت را گرفته و تو تا به خودت بجنبی سوخته ای.اگر حواست به خودت نباشد،خدایت را گم می کنی

و شیطان راهبر و راهنمایت می شود.و البته در نامردی شیطان همین بس که وقتی گیر می افتی می گوید:به من چه...

خلاصه داستان:

داستان پدری است که در اثر گیر افتادن در کارو بار دنیا و تجارت،از تربیت خانواده اش غفلت می کند.ودر این میان زن خانه خودش آن طور که می خواهد پسر را بزرگ می کند. نتیجه حاجی متدین پولدار می

شود زندگی اشرافی و پسری بی خیال و هندو منش.

دوست دختر پسر به او نارو می زند و او در دزدی از خانه حاجی را می سوزاند وزندانی می شود.حاجی دوزاری اش می افتد که چه کرده در این چند صباح دنیا و...

حاجی مرد حق است و متواضع در برابر امام.دچار خواب هم که می شود دستش را می گیرد و او را تا خیمه ی خودش می برد.اگر بخواهی خواهان داری.

بهرحال کتاب آنقدر متفاوت و زیبا هست که بخواهی بخوانیش.