بار هستی،نمادی از باری است که فیلسوفان و دانشمندان غربی بر دوش مردمانشان گذاشتند و آن ها را به رنجی انداختند که ناگفتنی است.

داستان کتاب از زبان زن و مردی است اما در حقیقت واگویه ی درونی زنان و مردان است که نه لذت زندگی را میفهمند و نه لذت مردن را.

مجبورند زندگی کنند و برای رفع ناراحتی های زندگی شان تن به زن و شراب داده اند. در این کتاب،اندیشه و ظلم کمونیست ها را بیان می کند و در اثنای آن اندیشه های فیلسوفان غربی چون نیچه را هم می آورد و در غالب زندگی زنان و مردان غربی به جریان می اندازد.

خواننده اگر دقیق باشد متوجه می شود که خرد شدن شخصیت ها، دل سردی از زندگی ها، پناه آوردن ناچاری به رختخواب های خائن و هوس آلود، مست کردن های هر گاهه و....به خاطر دور شدن از مسیر درست آفرینش و دل کندن از حرف خالق و دل بستن و پیروی از حرف های مخلوق است.

سراسر کتاب اعتراف به سرگشتگی هاست.

فرار از ازدواج، التماس برای خواسته شدن تن دادن اجباری به شب ها، دل بستن به محبت حیوانات در بی مهری های انسان ها، سکوت مقابل سردمداران سرمایه دار ظالم، خانه های

مجردی،فرزندان تک والدینی، کار کردن برای خورد،خوردن برای زنده ماندن....

و اگر با دقت نگاه کنیم این نوع اندیشه باعث می شود که هر کس تنها به زندگی و بقای خود فکر کند و انگیزه ی فردی شالوده ی همه ی کار ها و فعالیت ها می شود.انسان که خود را مالک و  

ارباب طبیعت می دانست و می داند ناگهانی متوجه می شود که در دامی افتاده است و مالک هیچ چیز نیست، نه ارباب طبیعت است نه ارباب تاریخ است و نه حتی ارباب خودش چون نیروهای

غیر عقلی دارد او را اداره می کند و کاش مردم و جوانان ایران به خودشان می آمدند، آن طور که غرب دارد در رمان ها و داستان هایش اعتراف به ویرانی می کند از هر خبری اثرگذارتر است.چرا باید

پس مانده های متعفن سبک زندگی غربی را بخوریم و این طور مریض و سر درگم شویم، سبک خوراگشان، سبک لباسشان، سبک همسرداری هایشان، سبک اخلاق فردی، خانوادگی و

اجتماعیشان....همه فاجعه به بار می آورد. فاعتبروا یا اولی الابصار....