هرچقدر تلاش کردم تا این رمان را با علاقه بخوانم نشد!

 

نه به خاطر اینکه محتوا نداشت!

 

و نه چون اینکه قلم و سبک نداشت!

 

و نه بخاطر نویسنده و یا حتی انتشاراتش!

 

و نه به دلیل گرمای هوا و سردی مزاج...!

 

بلکه هرچند که درکتابی که با سبک واگویه ی فکری و ذهنی نویسنده با خودش نوشته شده است و هدف مشخصی هم دارد،آنقدر حاشیه دارد و شخصیت


هایش گنگ هستند،آنقدر زمان و مکان را گم می کنی...که تمام ذوق خواندنت کور می شود.شخصا برای آن خواندم که بتوانم با انصاف نظرم را بدهم.

 

جای جای رمان تکه های زیبایی از ذهن نویسنده تراوش کرده بود،اما یکنواخت بودن کل داستان و بدون هیجان بودن اتفاقات باعث خستگی می شد.البته

 

نویسنده سعی کرده بود با قرار دادن یک زن یهودی زیبا در داستان و دختری به نام  سوفی کمی فضا بدهد اما باز هم خستگی خواننده را پاسخ نمی داد.

 

حالا اصل داستان چه بود؟!

 

در سرزمین فلسطین لوحی در دست مسلمان ها بود که در آن یازده فرمان«یهوة»نوشته شده بود واثبات حقانیت دین اسلام را می کرد.این نوشته را خود

 

یهودیان دیدند و بر اصل بودن آن صحه گذاشتند و حالا در خانه ی مسلمانی که در آن یهودی هجرت کرده ای زندگی می کرد پنهان شده بود و دو مسلمان با

 

روندی توانستند آن را در بیاورند وبخوانند.

 

بهرحال رمان شاید می توانست خیلی بهتر از این نوشته شود